The Pleasure Garden – باغ لذت

سلام دوستان

بعضی وقت ها هست که می شود به راحتی از فیلم اول یک کارگردان، نشانه هایی از آثار بعدی اش پیدا کرد. یعنی دغدغه ها، آرزو ها و مسائل درونی و همچنین فرم سینمایی.  تنها تفاوت شاید در این باشد که کارگردان در آثار بعدی از لحاظ تکنیک خیلی بهتر شده است. اما عصاره وجودش همان است.

مثلا آلفرد هیچکاک. فیلم اولش باغ لذت نام دارد. صامت است و آن را در آلمان (مونیخ) ساخته است. اتفاقا در کتاب هیچکاکی که نمی شناسید، یک مقاله خواندنی از پشت صحنه همین فیلم وجود دارد.

در باغ لذت خیلی از امضاهای هیچکاکی را دیدم که برایم جالب بود.

مثلا نمای اول یک پلکان پیچ در پیچ است که خب حتما می دانید که چقدر به شاهکارش، سرگیجه، ربط دارد.

یا مثلا چشم چرانی. که یک فیلم عالی دیگر هم مربوط به همین موضوع ساخته است به نام پنجره عقبی. بماند که در دیگر آثارش هم چشم چرانی مرد ها یافت می شود.

یا این نما، دست زن غمگین که دارد خداحافظی می کند به دست زنی خوشحالی که دارد از دور به شخصی سلام می کند، دیزالو می شود. البته دقیقا چنین صحنه ای را در فیلم های جدید تر هیچکاک به یاد ندارم، اما کلا این نوع از دیزالو و تدوین را در فیلم های دیگرش هم دیده ام.

بعد در داستان باغ لذت که در نگاه اول به نظر یک درام است، به قتل و وحشت هم می رسیم. مثلا این جا که مرد دارد معشوقه اش را در دریا خفه می کند.

و همچنان وحشت و تعلیق که یکی از مهم ترین وجوه فیلم های هیچکاک است.

و وجود روح یا توهم مَرد، که باز من را یاد سرگیجه انداخت.

و حتی در اواخر این فیلم صامت یک ساعته، رگه هایی هم از دیگر اثرش – روانی –  می بینیم.

مرد روانی داستان می گوید که روح معشوقه اش به او دستور می دهد که باید زنش را بکشد. ( نورمن بیتس هم یک جورهایی از روح مادرش دستور می گرفت)

Key Largo – کی لارگو

پایان بندی فیلم کی لارگو را خیلی دوست داشتم. مخصوصا این سکانس. تعداد نماها زیاد نیست. جای دوربین هم زیاد تغییر نمی کند. بیشتر همین سه نما است که گذاشته ام.

شخصیتی که همفری بوگارت استادانه بازی اش کرده، منتظر است تا نقش منفی داستان از کابین قایق بیرون بیاید تا هر چه سریع تر او را با اسلحه بکشد. نقش منفی را هم ادوارد جی رابینسون بازی کرده. دو بازی متفاوت در یک فیلم. بوگارت درون گرا و شاید بهتر است بگوییم سینمایی بازی کرده است و رابینسون برون گرا و تاتری. اما ترکیبشان روی فیلم به شدت نشسته و به تمام نماهای فیلم می آید.

همین تعداد نماهای کم کافی است برای تولید هیجان و تعلیق. کارگردانی درست یعنی همین (فیلم را جان هیوستن گرامی ساخته است) نه حرکت بیهوده دوربین. نه کات های تند و بدرد نخور. خیلی ساده، اما مفید و حرفه ای.

لذت بخش ترین بخش هم این نیمچه لبخند بوگارت است. حقیقتش خیلی وقت بود بازی یک بازیگر این مقدار به دلم نشسته بود. اما بوگارت در این فیلم کاری کرد که بیش از پیش طرفدارش شوم.

در ضمن می دانید چطور شد رفتم سراغ این فیلم؟

در نشستی، کریستوفر نولان دارد با کوانتین تارانتینو مصاحبه می کند. نولان جایی می گوید خیلی اتفاقی دقیقا قبل از دیدن هشت نفرت انگیز، فیلم کی لارگو را دیده بود و از شباهت این دو فیلم تعجب کرد و از تارانتینو پرسید که میزان تاثیر این فیلم روی اثرش چه بود که تارانتینو هم توضیحات مربوط را داد. و انصافا هم همین طور است. ترکیب کی لارگو و فیلم  The Thing جان کارپنتر + نبوغ تارانتینویی جوابش می شود فیلم بسیار عالی هشت نفرت انگیز.