Tusk – عاج

سلام دوست خوبم

این بار می خواهم فیلمی عجیب به تو پیشنهاد بدهم. چند وقت پیش داشتیم درباره کوین اسمیت حرف می زدیم و کلی لذت بردم از این که فهمیدم تو هم مثل من طرفدار درجه یک آثارش هستی. از این که با فیلم Clerks و ادامه اش چقدر خندیدیم صحبت کردیم. رسیدیم به زک و میری و داستان خط قرمزی که انتخاب کرده بود. حیرت زده شدیم از شدت هیجان و شوک فیلم Red State و بعد رسیدیدم به جایی که گفتم من هنوز فیلم آخرش را ندیده ام و تو تعجب کردی. و بعد وقتی گفتم Tusk و فهمیدم که تو این فیلم را ندیده ای حسابی جا خوردم.

Tusk که ترجمه اش می شود عاج، به نظرم مریض ترین فیلم اسمیت است. و همین طور ترسناک ترین. در کارنامه این نویسنده و کارگردان به جز همان Red State فیلمی که بشود به آن برچسب ژانر ترس یا تریلر زد وجود ندارد. البته این فیلم اصلا به معنای از پیش تعریف و مشخص شده ترسناک نیست. بیشتر آزاد دهنده محسوب می شود و آزارش هم از نوع اروپایی یا مثلا مایکل هانکه ای نیست. بخواهم دقیقا حس درونی هنگام دیدن عاج را برایت توصیف کنم این است که فرض کن با خیال راحت دراز کشیده ای. همه چیز خوب و خوش و خرم است (نیمه اول فیلم) بعد کم کم حس می کنی جانوری آمده و دارد آرام روی بدنت می خزد اما نمی دانی چیست و هنوز هم جرات دیدنش را ندید (نیمه میانی). بعد وقتی آن موجود را می بینی که رسیده از به گردنت، حتی از آن چیزی که تصورش را می کردی هم ترسناک تر است و از شدت ترس، حتی نمی توانی فریاد بزنی و زبانت بند می آید(نیمه پایانی)

بله، خلاصه اینطوری هاست این فیلم! حواست را کامل جمع کن.

از داستانش خیلی کوتاه برایت بگویم: پسری جوان ( با بازی جاستین لانگ) می رود تا برای کانال پادکست خود از پیرمردی ثروتمند ( با بازی مایکل پارکز) گزارشی تهیه کند و متوجه می شود که این جناب آن کسی نیست که تصور می کرده. پیرمرد به نظر خطرناک است و پسر هم به نظر راه فراری از خانه او ندارد!

تا همین جا کلیت خیلی خام داستان را برایت گفتم تا بروی و کل ماجرای وحشتناکی که در این فیلم رخ می دهد را ببینی.

بالاتر برایت نوشتم که جرات نکردم کار را دوباره ببینم. و فکر نکن غلو کرده ام. واقعا دوست ندارم آن حس ناخوشایند دوباره بیاید سراغم. بعضی فیلم های ترسناک است که می بینی و کلی کیف می کنی. ولی بعضی آثار هم هست که می بینی و با خودت می گویی ” اگر نیم صدم درصد چنین بلاهایی، حالا هر چقدر هم خیالی باشد، سر من بیاید. واقعا چه غلطی باید کرد؟!”

و در مورد عاج، هیچ غلطی. راه فرار برای خیلی از شخصیت های سینمایی وجود دارد. اما جوان این فیلم متاسفانه بدترین وضعیت ممکن برایش پیش آمده است.

امیدوارم از دیدنش تنت مور مور شود.

پی نوشت

راستی، جانی دپ با یک گریم سنگین در این فیلم بازی می کند! و به زور می شود چهره اش را تشخیص داد.

قربانت. مجید.

Assault on Precinct 13 – یورش به کلانتری ۱۳

سلام دوست عزیز

بعضی آثار از جان کارپنتر وجود دارد که معنای صحیح مستقل بودن یک کارگردان است. با توجه به مصاحبه هایی که از او خواندم و دیدم، او کارگردانی نیست که به راحتی به استدیوها باج بدهد و شاید به همین دلیل باشد که هیچ وقت رسمی جزو خودی ها محسوب نمی شد و این کارگردان های نسل بعد از او بودند که ارزش فیلم هایش را بیشتر و بهتر درک کردند( افرادی مثل تارانتینو، دل تورو، رودریگوئز) و نگذاشتند که زیر سیستم اسکانس زده هالیوود گم و گور شود.

فیلم یورش اصلا بازیگر شاخصی ندارد، حداقل من که تا به حال در آثار دیگر ندیدمشان. تو اگر فیلم خاصی دیدی و خوشت آمده حتما برایم بگو. به نظرم می رسد که همه شان در آن زمان آماتور بوده اند، ولی کارگردانی درست جان کارپنتر، تمام ضعف های فیلم را پوشانده است.

مهم تر این که چقدر این فیلم شجاعت دارد. بار اولی که این کار را دیدم فکر کنم سال ۱۳۹۳ بود. و وقتی دوباره رفتم سراغ دیدن اش، متوجه شدم که چقدر نکات ریز و لذت بخشی را فراموش کرده بودم. مثلا یک سکانس هولناک در فیلم وجود دارد که ترجیح می دهم برایت تعریفش نکنم. خودت ببینی کامل متوجه میشوی چون به قدری وحشتناک، دردناک و ناگهانی است که امکان ندارد بویی از انسانیت برده باشی و سر این صحنه ناراحت و شوکه نشوی. من دوباره سر همین سکانس سر جایم خشک شده بودم. اصلا در یادم نمانده بود و انگار داشتم برای بار اول یورش را می دیدم.

و به نظرت، این نشان دهنده ی یک فیلم خوب نیست؟ که وقتی دوباره رفتی سراغش، تو را از نو به هیجان بیاورد؟

یورش یک نسخه بازسازی دارد که در سال ۲۰۰۵ ساخته شده و اتفاقا بازیگران شاخصی هم در آن بازی می کنند. اما همان یک بار که دیدم برایم بس بود. دیگر نمی روم سراغش. نه این که بد باشد. بالاخره همان فیلم باعث شده بود که من بفهمم نسخه ی دیگری هم از این فیلم وجود دارد و خلاصه ما را در مسیر نسخه اصلی انداخت. ولی در کل بعضی بازسازی ها فقط و فقط ساخته می شوند که به تماشاگران نسل جدید تر بگوید که بروید نسخه های قدیمی تر را نگاه کنید! البته این را در نظر بگیر که یورش هم برداشتی آزاد از وسترن ریو براوو به کارگردانی هاوارد هاکس و شب مردگان زنده اثر جاودانه جرج رومرو است.

تعداد ۹ نفر هستند که در این کلانتری حضور دارند اما بیشتر با دو نفر آنها همراه می شویم. شخصیت کلانتر و مجرم که در این فیلم حرف اول را می زنند. به قدری روان و راحتند که گویی دوستانت را داری در یک فیلم هیجان انگیز می بینی!

کارپنتر یکی از اساتید ترس است و در این فیلم هم کم نگذاشته است. حمله گروه خلافکاران به کلانتری بیشتر از این که بخواهد اکشن باشد، دلهره آور است. حالا درست که هیچکاک استاد دلهره است و من و تو هم عاشق بعضی فیلم های استاد هستیم، ولی در همین یورش سکانس هایی وجود دارد که هر بار تصویر کات می خورد تو انتظار داری یک اتفاق خلاف از تصورت رخ بدهد و از همین بابت از خیلی کارهای ضعیف تر هیچکاک بهتر است.

در کل حیف که از این قبیل آثار کم ساخته می شود. بحث نوستالوژی هم نیست. من که سنم به نوستالوژی با یورش قد نمی دهد و اصلا در سینما و موقع اکرانشان که ندیده ام. منظورم نوع روایت و شجاعت و نزدیک شدن کارگردان به بطن قصه و هیجان است. امروزه بیشتر از دوستانم می شنوم که ” این فیلم می خواست چی بگه؟” ” منظورش چی بود؟” ” هدف این فیلم بود؟”

انگار که هدف فیلم باید حتما در راستای ارتقای فرهنگ و حرف های فیلسوفانه و در باب حکمت زندگی باشد!

دوست خوبم، نسخه قدیمی یورش به کلانتری ۱۳ را ببین و یک ساعت و سی دقیقه هیجان ناب را تجربه کن و به دیگر حاشیه ها کاری نداشته باش!

قربانت. مجید

جن گیر ۳ – The Exorcist III

سلام 

دوستان بگویید بالاخره طلسم دیدن چه فیلمی شکسته شد؟

جنگیر ۳!

چه کسی تصورش را می کرد که این فیلم این قدر خوب باشد؟ به نظرم یکی از بزرگترین نامردی های تاریخ سینماست که این فیلم نادیده گرفته شد. علتش هم که مشخص است. ویلیام پیتر بلتی را که حتما می شناسید. نویسنده کتاب جنگیر است که آن فیلم معروف را بر اساس رمانش ساختند و خودش هم دستی بر فیلم نامه اش برد. پیتر بلتی (که روحش شاد) اینجا آمد از روی یکی دیگر از رمان های خود به نام لژیون فیلم بسازد. تهیه کننده ها گفتند در صورتی که اسم فیلمی را بگذاری جن گیر ۳ ما مشکلی با ساخت نداریم. بلتی گفت آقا جان، این داستان ربطی به جن گیر ندارد. ولی حالا من فیلم را می سازم، سر بقیه مسائل صحبت می کنیم!

فیلم را ساخت، سرمایه گذار ها دیدند و باز هم گفتند که نه. فایده ندارد. باید یک صحنه جن گیری به زور در فیلم تپانده شود. پیتر بلتی بنده خدا هم ۴ میلیون دیگر گرفت و نیمه سوم فیلم را تقریبا بازسازی کرد و بر خلاف میلش نیمه پایانی را دوباره از نو ساخت و تبدیل شد به همین فیلمی که می بینید.

حالا اجازه بدهید سه نکته را برایتان بگویم.

اول اینکه سال ۲۰۱۶ نسخه مورد پسند بلتی با همان نام لژیون روانه بازار شد. اما فعلا که در فضای نت آن را نتوانستم پیدا کنم و ببینم.

دوم اینکه این قضایا که برایتان نوشتم دلیل نمی شود که فیلم بد باشد. چه بسا که یکی از بهترین فیلم های جنایی ترسناک است که اخیرا دیده ام. حس می کنم که چقدر افرادی مثل فینچر و جیمز وان ممکن است از این فیلم تاثیر هایی گرفته باشند. از آن گنجینه هایی است که چون زیاد دیده نشده، خیلی ها برای خودشان از آن قسمتی را می دزدند و در فیلم خود استفاده می کنند.

نکته سوم هم این است که امروزه هم فیلم هایی داریم که مجبور می شوند خیلی از سکانس ها را دوباره فیلم برداری کنند ( واضح ترین نمونه، جنگ جهانی زد). اما تبدیل می شوند به فیلم های فاجعه یا در بهترین حالت معمولی. اما پیتر بلتی به قدری درست و حرفه ای توانسته از پس مشکلات پشت صحنه بر بیاید و فیلمی که تحویل داده است به هیچ عنوان فاجعه نیست. و اگر کسی نداند که چنین داستان هایی پشت پرده این کار بوده، به هیچ عنوان متوجه نقص خاصی در فیلم نمی شود.

جنگیر ۳ کاری است که بازی های درجه یک دارد. جرج سی اسکات اگر بهتر از مکس فون سیدو در فیلم اول نباشد، بدتر نیست. کار ترسناک است اما نه ترس بی خود و کودکانه. زیرپوستی نفوذ می کند به وجودتان. جنایی است با مایه هایی از متافیزیک. کمی هم مذهب. معجونی لذت بخش و شاید اگر از همان اول با نام لژیون اکران شده بود و در حقش نامردی نمی شد، سرنوشت خیلی متفاوتی پیدا می کرد.

چون میدانم خیلی از شما اهل فیلم های کمتر دیده شده و ترسناک و کالت هستید، دیدنش را به هیچ عنوان از دست ندهید.

پی نوشت: به دنبال نسخه لژیون هستم و جایی هم سفارش کرده ام. اگر به دستم رسید که آن را می بینم. اگر نه برنامه دارم دو سه بار دیگر همین جنگیر ۳ را هم ببینم. برای آنهایی که به فیلم ساختن علاقه دارند، ارزش آموزشی دارد.

قربانتان. مجید