کتاب: هیچکاکی که نمی شناسید

کتاب هیچکاکی که نمی شناسید را به تازگی تمام کردم و به نظرم ارزش معرفی دارد. در این کتاب، نویسنده (آقای سیدنی گاتلیپ) آمده و از مقاله ها و گفت و گو ها و جستارهایی به قلم هیچکاک (یا حداق این طور به نظر می رسد) این کارگردان را برای ما ملموس و زمینی تر کرده است.

میگویم ملموس و زمینی چون حتما می دانید که هیچکاک به کل مرموز است. این همه سال از فعالیت و مرگش گذشته است و میلیون ها صفحه درباره او نوشته و تحلیل شده است. ولی نمی دانم چرا همچنان مرموز باقی مانده است!

رسانه و مردمی که درباره هیچکاک می نویسند خودشان هم دوست دارند این بنی بشر را خیلی اسطوره ای نان بدهند که خب من با تمام عشق فرازمینی ام به سینما، انسان ها را در حد زمین و حتی کمی پایین تر می دانم. در نهایت هیچکاک برای من یک هنرمند خوب است که به خاطر شانس یا جبر جغرافیایی مثبتی که داشته است، سر جای درستش نشست و فیلم هایش را ساخت. منظورم این است که هیچ کس آن قدر بزرگ نیست که همه اش تعریف و تمجید شود. از بعد از کارهای هیچکاک فیلم های به مراتب بهتری ساخته شده است و از قبل از ایشان هم فیلم های خیلی خوبی ساخته شده بود.

گول این طرفدارهای دو آتیشه و بازی رسانه ای را نباید خورد. مثلا فرض کن که الان هیچکاک زنده بود. باور کنید سر حرف هایش درباره زن ها چه علم شنگه ای به پا می شد و همین منتقد های سینه چاکش، قطعا فحش را نثارش می کردند و می خواستند طبق مد روز و جامعه و مردم حرکت کنند و به احتمال زیاد هم هیچکاک تا مدت زیادی اصلا نمی توانست به سمت فیلم سازی برود. خلاصه که شانس و زمانی که در آن به دنیا می آیی هم خیلی مهم است و همه چیز را به پای هوش و استعداد و زرنگی و غیره نباید گذاشت.

البته اجازه بدهید که یک نکته را همین الان مشخص کنم. فکر نکنید من از هیچکاک خوشم نمی آید.  اگر روزی روزگاری در غرب سرجیو لئونه نبود، به احتمال قوی، فیلم روانی آلفرد هیچکاک در جایگاه بهترین فیلم عمرم قرار می گرفت. و همچنان پنجره عقبی جزو ۲۰ فیلم برتری است که تا به حال دیده ام.

خب حالا بروم سراغ کتاب

۱ – خیلی از حرف هایش تازه بود ولی بیشترش نه. به طوری که وقتی به انتهای کتاب رسیده بودم انگار خیلی از مقاله ها و مصاحبه ها را در همان اوایل کتاب خوانده بودم و فقط تکرار مکررات بود. به نظرم یک پنجاه صفحه ای اضافه داشت. دیگر چند بار باید بخوانیم که هیچکاک از تعلیق صحبت می کند؟!

۲ – این کتاب را خود به خود می گذارم کنار سینما به روایت هیچکاک. که معروف ترین کتاب درباره ایشان است و فرانسوا تروفو دوست داشتنی با او مصاحبه کرده است و چه ترجمه نابی هم از پرویز دوایی در بازار کتاب ایران موجود است. و به نظرم هر دو کتاب مکمل یک دیگرند. البته حس و حال – هیچکاکی که نمی شناسید – خودمانی تر است و مثل آن یکی کتاب، خیلی حرفه ای و دقیق نیست. اما اگر شمایلی از خود شخص کارگردان می خواهید به دست بیاورید و فقط مسائل فنی برایتان مهم نیست، قطعا هیچکاکی که نمی شناسید بهتر است.

۳ – یک مورد جالب حین خواندن کتاب این بود که در دوره ای که هیچکاک در انگلیس فیلم می ساخت، چقدر شبیه به وضعیت سینمای در حال حاضر ایران خودمان است! از وضع بد سانسور گرفته تا تهیه کننده های نابلد، نبود سیستم درست و حساب شده استدیویی و تجارتی به نام سینما، فیلم های کسل کننده و غیره. حالا نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت. خوشحال به خاطر این که به هر حال دوران گذار است و وقتی این مشکلات رو می شوند و همه درباره شان صحبت می کنند حتما اوضاع دارد به سمت بهبود پیش می رود یا ناراحت باشم که سینمای این مملکت در وضعیت سینمای هفتاد سال پیش انگلستان است.

۴ – اگر بخواهم فقط یک قسمت از این کتاب انتخاب کنم به راحتی- آیا دوست داشتید از آینده با خبر می شدید؟- است. هنوز هم برایم باورش سخت است که آلفرد هیچکاک این جستار را نوشته است. او در این نوشته درباره معنویات و خدا صحبت می کند! این جستار واقعا دل نشین و امیدوار کننده است. یک بُعد کاملا جدید از ایشان را به ما معرفی می کند و برای اولین بار انگار داشتم هیچکاک را کاملا از نو کشف می کردم.

کتاب حتما نکات ریز و درشت دیگری دارد که خب من همین ها به ذهنم رسید. کتاب را بخرید و بخوانید ( البته اگر به این کارگردان و کلا به سینما علاقه دارید. اگر فیلم های او را ندیده اید بهتر است بروید سراغ آثارش و بعد درباره شان بخوانید. چون برعکسش فایده نداره. سینما را اول باید دید، بعد درباره اش خواند)