Cargo – محموله

فیلم محموله را به خاطر بازیگر نقش اصلی اش یعنی مارتین فریمن کنجکاو به دیدنش شدم و وقتی هم که متوجه شدم که داستان درباره زامبی هاست، ماجرا جالب تر هم شد. فکر نکنم این بازیگر  بی خود و بی جهت برود در یک فیلم با موضوع آخر الزمانی و زامبی ها بازی کند. اتفاقا چند وقت پیش هم جیمز گان، کارگردان سری فیلم های نگهبانان کهکشان، در استوری اینستاگرامش این فیلم را پیشنهاد کرده بود.

فکر کنم قبول داریم که فیلمی درباره زامبی ها ساختن در این دهه تقریبا کار حضرت فیل است. البته اگر بخواهید خوب و متفاوت باشد. من به پیشینه این موجودات آدم خوار که مدیون جرج رومرو فقید هستند کاری ندارم و منظورم تقریبا ۱۰ سال اخیر است.

دقیقا از زمانی که سریال واکینگ دد شروع به پخش شد.

از اپیدمی همگانی این سریال بود که دوباره زامبی ها تبدیل شدند به یکی از ستون های صنعت سرگرمی. فیلم ها و سریال های زیادی آمدند و با همین موج جدید شروع کردند. فعلا کاری ندارم که سریال واکینگ دد تقریبا غیر قابل دیدن شده است و به شدت ضعیف و تازه آن سریال برادرخوانده اش، fear the walking dead هم که یک بنجل به تمام عیار بود و هست.

در دنیای فیلم هم تلاش هایی شد و مثلا فیلم های متوسطی مثل جنگ جهانی زد و بدن های گرم را دیدم. اما در این میان آثار خوبی هم دیدم. مثلا یک فیلم از کره جنوبی به نام قطاری به سمت بوسان یا یک فیلم بریتانیایی به نام دختری با تمام موهبت ها.

تا اینکه حالا رسیدیم به محموله که محصول استرلیا است و مستقیم از پلت فرم نتفلیکس پخش شده است.

انصافا یکی از بهترین آثاری بود که در این رابطه دیده ام. واقعا متفاوت بود (که باعث تعجب هم هست، چون هر چقدر نتفلیکس در سریال ساختن حرفه ای شده است، در ساختن فیلم های بلندش حسابی لنگ می زند)

این فیلم همین که کمتر زامبی ها را نشان می داد (حالا به خاطر بودجه کم یا هر چه) حکم نفسی تازه به این قبیل آثار داشت. بخواهم خیلی بهتر حس ام را هنگام دیدنش بگویم این است که فرض کنید واقعا یک جایی مثل استرالیا بیماری آمده و نصفی از جماعت هم از بین رفته اند و حالا تبدیل شده اند به این موجودات گوشت خوار. بعد ما داریم یک فیلم واقع گرا (در حد فیلم های هنری اروپایی و ایرانی) در این رابطه می بینیم. حالا ممکن است خنده تان بگیرد ولی یک جاهایی انگار برادران داردن، کریستان مانجیو و یا عباس کیارستمی آمده بود و یک فیلم درباره خانواده کم جمعیتی ساخته بودند که در میان این بحران و ویروس کشنده گیر کرده اند و می خواهند به هر طریقی خود را نجات دهند. در کل این فیلم نسبت به تمام فیلم های سری زامبی که دیدم ام منطقی تر بود و قابل باور.

فیلم آن چنان ترسناک نیست و اتفاقا خشونت زننده ای هم ندارد. بیشتر این اتفاقات در خارج از کادر اتفاق می افتد. مثلا این سکانس را ببینید که فوکوس رو نوزاد است و آن پشت که فقط هاله ای از وضعیت مشخص است دارد اتفاقی خشونت بار رخ می دهد.

محموله، شروع و وسط و پایانی داشت قابل دیدن و مختصر و مفید. برای آن هایی که زیاد فیلم هایی درباره زامبی ها ندیده اند قطعا معرفی خوب و جذابی است و برای آن هایی که حسابی با این فیلم ها خاطره دارند، حکم سفری تازه دارد به این دنیا.

چقدر خوب است دیدن نوعی نگاه جدید برای ایده های قدیمی.

کارگردانان این فیلم دو نفر هستند. خانمی به نام یولاندا رمکی و آقایی به نام بن هاولینگ. که بعد من فهمیدم چند سال پیش، همین تیم یک فیلم کوتاه ساخته اند به نام محموله با همین موضوع، و اصلا آن فیلم کوتاه باعث شد که این نسخه بلند ساخته شود.

فیلم کوتاه در فضای نت موجود و زمانش هم هفت دقیقه است.

و حالا قضیه این جاست که من وقتی فیلم کوتاه را دیدم خیلی بیشتر از نسخه بلند خوشم آمد! در حقیقت ماجرای چیزی که ما آن را محموله می نامیم که منظور همان نوزاد داستان است، در نسخه کوتاه معنی بیشتری می دهد و کاری هم که شخصیت پدر برای رساندن خودش به جایی می دهد تا نوزادش را نجات بدهد، خیلی منطقی تر بود. به اصطلاح نسخه بلند بدتر آمده بود با شاخ و برگ داستانی بیشتر و شخصیت های مازاد، برای این که زمان فیلم بلند تر شود، آن حرفی که در اصل می خواست بزند را کمی کم رنگ کرد.

پدر بودن و عشق به فرزند، در نسخه کوتاه خیلی بیشتر از نسخه بلند فیلم جا افتاده است.

اما در نهایت، هر دو نسخه کاملا ارزش دیدن دارد و یکی از متفاوت ترین آثاری است که در این مقوله زامبی ها دیده ام.