۱۹۲۲

  • کاگردان: زک هیلدیچ
  • فیلم نامه: زک هیلدیچ بر اساس رمانی از استیفن کینگ
  • بازیگران: توماس جین، نیل مک دونا، مالی پارکر
  • خلاصه کوتاه: در منطقه ای روستایی، مادر خانواده که می خواهد به شهر مهاجرت کند، خانه را که به نام خودش است برای فروش می گذارد، اما پدر خانواده راضی نیست و بهترین راه را در سر به نیست کردن همسرش می بیند.

……………

  • سال ۲۰۱۷ که سال طوفانی اقتباس های مکرر از آثار استیفن کینگ بود. با تمام و ضعف ها و قوت خودشون. پر سر و صدا ترین نسخه سینمایی فیلم It و کم سر و صدا ترین هم، ۱۹۲۲ که همین فیلم باشه.
  • و بر خلاف خیلی از سر و صداها، در این سال بهترین آثار اقتباسی از این نویسنده بر پرده سینما نیومد و روی صفحه کوچک تلویزیون نقش بست. ۱۹۲۲ مستقیم از پلت فرم نمایشی نت فلیکس پخش شد.
  • این کار به نسبت بقیه آثار کینگ از سرعت کمتری برخوردار هست. با اینکه جنایت و مواجه با کابوس و رویارویی با عواقب یک جنایت هولناک رو میبینیم، ولی بیشتر در مسیر آثاری مثل مسیر سبز و درخشش است ( لازم به ذکر هم هست که این دو فیلم هم از آثار کینگ اقتباس شده)
  • کینگ در بیشتر آثارش پیام اخلاقی رو با ترس به بیننده میده و اینجا هم چنین چیزی رو داریم، شاید برای کسی که با کارهای این نویسنده آشنا باشه، در بلند مدت این نوع از روایت نخ نما شده باشه. اما به نظرم مواجه با ترس درونی هیچ وقت تکراری نمیشه، البته اگر روایت نو باشه.

  • ۱۹۲۲ بازی های خیلی خوبی داره. من زیاد با آمریکایی های اون دهه آشنا نیستم! و نمی دونم که توماس جین خیلی در بازی و لهجه اش اغراق کرده یا نه. اما در نهایت باور پذیر هست. هر چند به هیچ عنوان نمی تونیم شخصیتش دوست داشته باشیم و تنها کاری که از ما بر میاد این است که در خیلی جاهای فیلم دلمان برایش بسوزد، تازه آن هم از نگاه حقیرانه.
  • دو نیمه اول فیلم آنچنان سرعتی برای روایتش خرج نمیده، و من خوشحالم، دوربین این فیلم با آرامش تمام داستانش رو تعریف می کنه. از خشونت نمی ترسه و به شدید ترین وجه قتل رو نشون میده. نیمه آخر، سرعت روایت چند برابر میشه که شاید توی ذوق بزنه، نه به اون آرومی و نه به این سرعت تند پایان داستان.
  • فضا سازی. این فیلم تصویر و لوکیشن عالی داره و به درستی هم از همه اونها استفاده کرده.
  • یک سری شخصیت های فرعی هستن که میان و میرن و صادقانه هیچ نقش پیش رویی در فیلم ندارن و شاید به زمان فیلم اضافه کردن. تنها مشکل اساسی من با این فیلم همینه.
  • من که میگم شاید باید ابهام فیلم خیلی بیشتر از این حرف ها هم میشد، کوبریک اگر می خواست عین رمان درخشش را بسازد حتما با فیلم لوس و باسمه ای طرف می شدیم، ۱۹۲۲ شاید باید از درخشش درس می گرفت و تا می توانست فیلم را رمزآلود تر می کرد. حقیقتش از آثار ترسناکی که خیلی پیام واضحی بدهند ارتباط چندانی برقرار نمی کنم، هر چند که ۱۹۲۲ در مرز بین ابهام و واضح بودن است و خوشبختانه بیننده اش رو پس نمی زنه و به نظرم همین برای این فیلم کافیه.

مرد قبرستان – Cemetery Man

  • کارگردان: میشل سوآوی
  • فیلم نامه: جیانا رامولی، میشل سوآوی
  • بازیگران: روپرت اورت، آنا فالچی
  • خلاصه کوتاه: مردگان بعد از به خاک سپرده شدن، بعد از چند روز زنده میشن و نگهبان قبرستان طبق عادت همیشگی خودش آن ها را از بین میبره، اما اتفاقی می افتد که برنامه مرد قبرستان را بهم میریزه و …

……………..

  • اسم اصلی این کار ایتالیایی هست و ترجمه میشه ( از عشق و مرگ ) اما خب در نسخه آمریکایی به مرد قبرستان تغییر داده شده تا جذاب تر به نظر بیاد و نه مثل یک اثر شاعرانه
  • و قضیه همین جاست. این فیلم چی هست؟ ترسناکه ؟ یک فیلم با زامبی های همیشگی هست؟ فانتزی هست؟ عاشقانه ست؟ کمدیه؟ جوابش هم اینه که همه این هاست. یک معجون خوشمزه از خیلی از ژانرها. حتی می تونید سورئال بدونیدش و یک فیلم کاملا هنری.
  • سلیقه هر کسی نیست. اما اگر سلیقه شما این سبکی باشه، لذت زیادی از این فیلم می برید، کمتر فیلم هایی پیدا میشه که ترکیب درستی از فیلم های درجه ۲ و فیلم های شاخص هنری باشه.
  • تصاویر این کار عالیه. اروپایی ها از آمریکایی ها تصویرهای زنده تری می گیرن. حداقل این تصوری هست که من دارم. تنها آمریکایی که کارهاش به فانتزی های اروپایی نزدیک هست تیم برتون رو می تونم نام ببرم. و مرد قبرستان به شدت یادآور آثار برتون هست. با همون دیوانگی و شخصیت های عجیب اما دوست داشتنی.
  • روپرت اورت انگلیسی بازیگر اصلی این کار هست اما فکر کنم بقیه عوامل چه جلوی صحنه و چه پشت صحنه ایتالیایی باشن. اصلا فیلم محصول کشور ایتالیاست و ماجراش هم در یکی از روستاهای این کشور رخ می ده.
  • جرات ساختن این تیپ فیلم ها از بین رفته. حتی برتون هم مجبوره خانم پرگرین ( آخرین فیلمی که تا الان ساخته ) رو بیشتر ببره به سمت آثار مرسوم سرگرم کننده آمریکایی تا اینکه یک فیلم ناب برتونی باشه.
  • البته سلیقه تماشاگرها هم بد شده یا شاید بگیم طی مرور زمان تغییر کرده. قطعا افراد هم سن سال من و پایین تر با مرد قبرستان نمی تونن ارتباط برقرار کنن. دنبال هزار جور جواب هستن برای داستان عجیب فیلم. دنبال جلوه های ویژه جدید تر می گردن. حس می کنم دوره های جدیدی باید در مدارس سینمایی تدریس بشه به نام ( چگونه دیدن فیلم ) و دانشجو ها رو نشاند و یاد داد که فیلم دیدن واقعی یعنی چی.
  • جنونی که در تک تک نماهای مرد قبرستان هست واقعا لذت بخشه. عشق و علاقه ای که پشت دوربین موقع ساختن این فیلم بوده کاملا به جلوی دوربین هم رسیده. شور و شوقی که در داستانش با مایه های اروتیک جریان داره بسیار جذاب و دل نشین هست. مگر میشه به ساخت اثری علاقه مند نبود و این میزان انرژی و دیوانگی رو به قاب های فیلم تزریق کرد؟

شبح نمایش – Ghost Theater

  • کارگردان: هیدئو ناکاتا
  • فیلم نامه: جانیو کاتو، ریوتا میاکه، هیدئو ناکاتا
  • بازیگران: هاروکا شیمازاکی، ریکا آداچی، مانتارو کویچی
  • خلاصه یک خطی: عروسکی که به عنوان یکی از شخصیت های یک نمابش در حال تمرین استفاده میشه، بازیگران رو به قتل می رسونه.

………………

  • ناکاتا نسخه اصلی فیلم حلقه رو کارگردانی کرده. فیلمی که تقریبا موج بازسازی های آمریکایی از اون کار شروع شد و انصافا نسخه بازسازی خیلی تمیزی داشت ( به کارگردانی گور وربینسکی)
  • ناکاتا بعد از حلقه کارهای زیادی ساخته، نسخه دوم آمریکایی حلقه هم کار خودش بود که خوب از آب در نیومد. و دیگه در همون ژاپن کارهای خودش رو ادامه داد
  • من تو ژاپن زندگی نمی کنم که بدونم مردم خود اون کشور نظرشون نسبت به این کارگردان چی هست و متاسفانه زبان ژاپنی هم بلد نیستم ( که خیلی دوست دارم یاد بگیرم) اما با توجه به میزان رای کم فیلم شبح نمایش فکر می کنم این اثر تو ژاپن هم زیاد دیده نشده.
  • فیلم با اینکه سال ۲۰۱۵ ساخته شده اما به شدت از مد افتاده ست. ایده و اجرا هر چند می تونست یه فیلم درجه یک ترسناک شرقی باشه. صحنه نمایش، عروسک مانکنی که بازیگرها رو به قتل می رسونه، اجرایی که بازیگرهای در حال تمرین هستن، ماجرای ملکه الیزابتی هست که از خون دختران جوان تغذیه می کنه، همه اینها می تونست این کار رو به یکی از خاص ترین آثار ترس و گوتیک تبدیل کنه که متاسفانه اینطور نشده
  • بعضی سکانس ها و ایده هایی در اجرای این فیلم هست که برای من طرفدار آثار وحشت، عالی بود اما در حد چند دقیقه یا چند ثانیه ست. بعد دوباره فیلم معمولی میشه و حتی به اصطلاح بزن در رو. یاد خیلی از فیلم های وطنی خودمون می افتادم که چقدر فیلم رها شده، انگار که کارگردان آنچنان که باید برای این کار دل و جون نذاشته. و بدترین حالت یک فیلم اینه که معمولی باشه. نه بد نه خوب.
  • شاید بهتر بود این فیلم در همون اجرا می موند و زیاد به گذشته و آینده رجوع نمی داد. مثلا فیلم بردمن به ذهنم میاد. شاید اگر شبح نمایش هم تماما به اجرا و پشت صحنه اختصاص داشت و به حاشیه های کلیشه ای نمی رفت. باز هم بهتر از اینی میشد که هست.
  • عروسک این فیلم اگر در فیلم محکم تری ازش استفاده میشد از تمام عروسک های فیلم های آمریکایی ترسناک تر میشد. مثلا سازندگان آنابل این نکته مهم رو فهمیدن که عروسک رو نباید در حال حرکت کردن نشون داد. چون هر چقدر هم فیلم ترسناک باشه، نشون دادن راه رفتن عروسک باعث میشه که از ترس کاسته بشه و فیلم تبدیل بشه به کمدی، چیزی که سری فیلم های چاکی بهش تبدیل شدن. در شبح نمایش هم ما متاسفانه در جاهایی می بینیم که عروسک داره حرکت می کنه و شاید مسخره ترین سکانس ها همون باشه.
  • ولی برای طرفداران این ژانر و کسایی که فیلم سازی رو دنبال می کنن توصیه می کنم که این فیلم ها رو ببینن تا کلی ایده های تلف شده رو از کار بردارن. حداقل شاید کسی پیدا بشه که یک ایده خوب اما هدررفته رو از یک فیلم بد بیرون بکشه و تبدیلش کنه به یک فیلم درجه یک
  • شبح نمایش از اون کارها هست که نیاز به یک بازسازی داره. یکبار از نو نوشتن فیلم نامه و حذف نکات مسخره فیلم و تبدیلش کردن به یک شاهکار ترسناک. این آرزو برآورده میشه؟ نمی دونم.

منطقه ی دور افتاده – Backcountry

  • منطقه ی دور افتاده
  • نویسنده و کارگردان: آدام مک دونالد
  • بازیگران: جف روپ، میسی پرگریم

……….

  • مادرم تعریف می کرد که در دوران جوانیش، به همراه پدرم و دوستانشون به یکی از جنگل های شمال میرن و خرس بهشون حمله می کنه. خوشبختانه کسی آسیب نمی بینه. ولی تصویر این خاطره تو ذهن من حک شده بود. تا به حال هم فیلم هایی درباره حمله خرس ها دیدم ولی خیلی سینمایی نمایشی بودن مثل بازگشت با بازی لئوناردو دی کاپریو.
  • مستندی عالی ساخته ورنر هرزاگ هست با نام مرد گریزلی. با اینکه هیچ فیلمی یا صدایی از کشته و خورده شدن تیموتی تریدول و امی هیوجنارد نشون داده نمیشه. اما بسیار دردناک و ترسناک هست و به عنوان یک مکمل برای فیلم منطقه دور افتاده توصیه می کنم.
  • این فیلم ترکیبی از سینما و مستند هست. با توجه به اینکه تجربه این نوع از سفر و کمپینگ رو داشتم، دیدم که چقدر این فیلم روی جزئیات دقیق هست، البته بدون این که بخواد پز دقتش رو بده. فیلم اصلا ادعا نداره اما واقعا خوش ساخت هست.
  • خرس دیر ظاهر میشه اما وقتی که میاد دیگه مقدمه چینی و ترس های بی خود نداریم. عین واقعیت. هیچ شوخی و رحمی وجود نداره. حتی وقت دل سوزوندن هم نیست. فقط باید از قدرت ترس استفاده کرد و از دست این موجود فرار کرد.
  • خرس دشمن شخصیت ها نیست. یعنی دوربین و کارگردان اون رو طوری نشون نمیده که یک هیولا از دنیای دیگه ای هست و باید نابود بشه. صرفا شخصیت های داستان در زمان و مکان نامناسبی در قلمرو این موجود گیر افتادن.
  • یکی از لذت بخش ترین بخش های این فیلم این بود که کارگردان نخواسته بود حقه خاصی سوار اثر بکنه. اگر قراره بترسید همون لحظه این اتفاق می افته. منظورم به تعلیق های آماتوری فیلم ها هستش که در این تیپ آثار به وفور دیده میشه. اصلا فیلم از سینمایی شدن بیزاره و بیشتر میره سمت مستند سازیش، اما باز هم اینجا خطر این هست که کار ادای واقعی بودن در بیاره. این رو حداقل بین فیلم ساز های وطنی خودمون خیلی دیدم و می بینم که ادعای واقع گراییشون حال آدم رو بهم میزنه. خوشبختانه آقای کارگردان که این فیلم هم اولین اثر بلندش هست اصلا اینطور نیست.
  • کار دل خراش و خشنی هست و فقط هم منظورم به خرس نیست. مثلا زخمی شدن پسر وقتی که قایق روی انگشت پاش می افته. همین قبیل جزئیات هست که بعضی مواقع فیلم رو از اونی که هست خیلی واقعی تر جلوه میده.
  • کم دیده شده اما از خیلی فیلم های پر سر و صدا بهتر و حتی بدردبخور تر هست. حداقلش اینه که کلی نکات آموزشی از کمپینگ یاد می گیرید و اینکه بهترین راه برای فرار از خرس چیست!

بیابان – Desierto

  • کارگردان: جوناس کوارون
  • فیلم نامه : ماتئو گارسیا ، جوناس کوارون
  • بازیگران: جفری دین مورگان ، گائل گارسیا برنال ، آلوندرا هیدالگو
  • خلاصه یک خطی : آمریکایی متعصب به مرز می ره تا مهاجرین غیر قانونی مکزیکی رو قبل از ورود به خاک آمریکا نابود کنه.

…………………………

فیلم بیابان رو جوناس کوارون ، پسر آلفونسو کوارون ( جاذبه ، فرزندان آدمیان ، هری پاتر و زندانی آزکابان ) ساخته.

این رو مخصوصا گفتم چون معمولا پسر رو به پدر ربط میدن ، حالا شاید پسر کلا سلیقه و راه متفاوتی رو پیش بگیره ، ولی همیشه اسم پدر معروفش بالای سرش هست. این قضیه نمی دونم خوبه یا بد ؟ خوش شانسی به حساب میاد یا برعکس ؟ در کل با دیدن این فیلم به این نتیجه رسیدم که جوناس آدم بد سلیقه ای نیست. بیابان یه اثر هیجانی دلهره آور خوب به حساب میاد. با دیالوگ های کم و فقط تعقیب و گریز. یا من خیلی فیلم های کم دیالوگ رو دوست دارم یا کلا این تیپ فیلم ها بیشتر ارزش سینمایی دارن. تصویر و فقط تصویر ، جوری که بیابان رو اگر بدون هیچ زیرنویسی هم ببینید ، کاملا متوجه داستان هستید و اصلا گمراه کننده نیست.

البته میگم کم دیالوگ ، نه از این فیلم های آزار دهنده هنریض که دوربین رو می کارن یه جا و کارگردان خوش ذوقش با نماهای حوصله سر برش کلی لذت می بره. نه. منظورم تصویر داستان گو هست و بیابان اینطوریه.

به نظرم فیلم بد موقعی اکران شد. فکر کنم یک سال قبل از انتخاب دونالد ترامپ بود. اگر این کار بعد از اون بحث های دیوار مکزیک و مسئله مهاجرین اکران شده بود ، احتمال زیاد بهای بیشتری به کار میدادن. هر چند باز هم جای سوال پیش میاد، چون که این فیلم بیشتر تماشاگر پسند هست تا جشنواره و جایزه پسند. هیجان و خشونت و تعقیب و گریز که با مسائل روز یکی شده ، و بهترین فیلم های دهه ۷۰ آمریکا هم دقیقا همینجور بودن ، منتها اون موقع دُز روشن فکری به اندازه الان بالا نرفته بود و به قول مل بروکس که چند وقت پیش گفت ، الان همه چیز باید از لحاظ سیاسی اجتماعی صحیح باشه! یعنی اینکه شجاعت سینمای سال های قبل از سینمای الان خیلی بیشتر بود و این رو هم درباره فیلم فریب خورده گفتم.

من از شخصیت پردازی این فیلم خیلی خوشم اومد. وقتی در فیلمی نگران افرادی می شید که ممکنه قربانی بشن ، اون کار درست از آب در اومده ، وقتی نگران هستید که شخصیت منفی یک دفعه ای سر و کله اش پیدا بشه ، یعنی هم فیلم نامه خوب نوشته شده و هم بازیگر خوب انتخاب شده. جفری دین مورگان از اون بازیگرهایی هست که بهش فیلم نامه خوبی بدن ، واقعا عالی کار می کنه. احتمالا خیلی ها با سریال واکینگ دد و نقش منفور نیگان اون رو می شناسن.

بیابان لذت یه فیلم ساده بدون ادعا با حال و هوای کارهای دهه ۷۰ رو با خودش داره.

جن – Djinn

کارگردان: تاب هوپر

فیلم نامه: دیوید تالی

بازیگران: خالد لیث – رازانه جمال – آیشوا هارت

……………..

تاب هوپر فقید اگر فیلم نامه های بهتری دستش بود، فیلم های  بهتری می ساخت. هر چند که من کارهای ضعیفش رو هم تا اونجایی که دیدم ، بدم نیومد.

فیلم جن برای بیننده هایی که با فرهنگ اسلامی آشنا نیستن جذاب نیست. برای ما که آشنا هستیم هم آنچنان جذاب نیست. ولی قابل دیدن هست. اما این فیلم جزو آثار ناشناخته کارگردانش به حساب می آد و فکر نکنم کسی رغبت کنه که این کار رو ببینه یا حتی اسمش رو شنیده باشه. فیلم مشخص هست که خیلی براش کم خرج شده. موقعی که چند تا جلوه ویژه رو نشون میده، ناجور توی ذوق میزنه. انگار یک آماتور رفته پشت کامپیوترش و با برنامه مایا یا افتر افکت در عرض یکی دو روز جلوه ویژه درست کرده! اگر فیلم نامه، پر و پیمان تر بود و یک مقداری شاخص های تولیدی کار بیشتر و بهتر، احتمالا با یک فیلم ترسناک درجه یک با فرهنگ شرقی رو به رو می شدیم. خودتون هم می دونید که وحشت شرقی اگر درست و حسابی ساخته بشه ، از وحشت غربی خیلی ترسناک تر هست. اما حیف که چنین اتفاقی تو این فیلم نیفتاده. جنِ فیلم هم شبیه زن سیاه فیلم وطنی ترسناک خودمون یعنی شب بیست و نهم بود و من اگر یکم با این فیلم ترسیدم بیشتر یاد خاطرات دوران کودکی خودم افتادم.

بازی بازیگرها اصلا چنگی به دل نمی زنه و صحنه پردازی بدجور لخت هست. منظورم اینه که چهار تا دکور بیشتر، رنگ پردازی بهتر و این ها. اما همچنان میگم که فیلم جن اصلا غیر قابل دیدن نیست، حتی ممکنه بعضی ها با این فیلم بیشتر بترسن تا مثلا کارهای پرخرجی مثل کانجورینگ. ( میگم پرخرج در مقایس فیلم های این ژانر میگم، وگرنه کانجورینگ هم آنچنان گرون ساخته نشده )

بعضی قسمت های فیلم هست که مشخص میشه یه کارگردانی که ترس رو خوب میشناسه کار رو ساخته. بعضی حرکات دوربین خلاقانه بود. فکر کنم جیمز وان برای کانجورینگ دوم از این کار یه کمی الهام گرفته. و این حرفا رو جدی میگم. معمولا ایده های خلاقانه رو میشه از فیلم های ضعیف تر پیدا کرد. مثلا گیر افتادن خانواده در ماشین، وسط مه که در این فیلم می بینیم. این اثر ایده های نابی داره که خیلی هاش هدر رفتن.

و ترسناک ترین های جاهای فیلم وقتی هست که قرار نیست بترسی. یعنی منتظر نیستی یوهو جن از پشت دیوار بپره بیرون. اما موقعی که آماده میشی برای ترسیدن، دیگه فایده ترس چیه؟

دنیای غرب – Westworld ( فیلم سینمایی سال ۱۹۷۳ )

نویسنده و کارگردان : مایکل کریکتون ( بر اساس کتابی از خودش )

بازیگران : یول براینر ، ریچارد بنجامین ، جیمز برولین

………………………………………

فیلم سینمایی وست ورلد خواه ناخواه با سریال مقایسه می شه. و خب از لحاظ مسائل فنی و تولیدی ، خیلی واضح است که سریال بارها  بهتره. مگر غیر از این هم میتونه باشه؟! تکنولوژی و پول سال ۱۹۷۳ کجا و الان کجا ؟

موقعی که داشتم نسخه سینمایی این داستان رو میدیدم ، ۵۰ دقیقه اولش واقعا لوس به نظرم اومد. موسیقی وسترنی از نوعی که بیشتر شبیه به فیلم کمدی بود، بازی های مصنوعی، روایت کند و غیره. اما ۴۰ دقیقه پایانی فیلم تبدیل شد به یکی از بهترین تجربه های سینمایی من! یکی از بهترین تعقیب و گریز های تاریخ سینما! از فیلم هیچی نخونده بودم و با خودم فکر می کردم که آیا جیمز کامرون ، برای فیلم ترمیناتور ۲ و مخصوصا شخصیت مرد جیوه ای از این فیلم الهام گرفته یا نه؟ تا اینکه خوندم آرنولد شوراتزنگر شخصیت ربات و حرکات اون رو از یول براینر ( ربات منفی این فیلم ) برداشته. ولی مطمئن هستم که خود کامرون هم تاثیر خیلی خیلی زیادی از این فیلم گرفته.

وست ورلد سینمایی برعکس سریال که تو فصل اول فقط روی دنیای غرب تمرکز کرده، سه تا دنیا رو همزمان نشون میده ، دنیای غرب وحشی ، دنیای روم باستان و دنیای قرون وسطی ، هر چند که ماجراهای اصلی در همین غرب وحشی می گذره و دو تا دنیای دیگه بیشتر حکم زرق و برق دارن برای فیلم.

یک چیزی که برام از سریال با ارزش تر بود اینه که فیلمی که مایکل کریکتون از کتاب خودش اقتباس کرده ، دیالوگ های فلسفی و دُز روشن فکری کمتری نسبت به سریال داره. یعنی به نظرم خود موضوع وست ورلد به اندازه کافی آینده نگر و فیلسوفانه هست و نیازی به چپاندن دیالوگ از کتاب های روان شناسی و نمادپردازی های عجیب و غریب نیست. اما سریال یه جاهایی بیش از حد شبیه به کلاس درس فلسفه و خودشناسی می شد. من البته از سریال خیلی لذت بردم و بسیار هم مشتاق دیدن فصل جدیدش هستم ، اما خب ، چون کلا باهوش بودن هیچ فیلم و کتاب و سریال داستانی رو به دیالوگ سنگین نمی دونم، اینها رو گفتم.

در نهایت فیلم وست ورلد من رو متعجب کرد، اصلا انتظار اون هیجان پایانی رو نداشتم که با ساده ترین وجه ممکن هم ساخته شده و خود به خود یکی از طرفدار های این فیلم، با تمام ایراد هاش شدم.

این هم برای مزه …

تو سریال، برای ادای دین به یول براینر،  برای یک لحظه  ماکتی محو از شخصیت ربات منفی فیلم مشخص میشه.

Pirates of the Caribbean: Dead Men Tell No Tales / دزدان دریایی کارائیب : مردگان قصه نمی گویند

چنان این فیلم رو کوبیدن. بدترین امتیاز ممکن رو از منتقد های عزیز گرفت! همین منتقد هایی که میان به بیشتر فیلم های سوپرقهرمانی بعضا لوس نمره های بالا میدن. و بماند که تاثیر زندگی خصوصی جانی دپ هم بوده. واقعا جوو گیری رسانه های خاله زنکی خارجی رو درک نمی کنم. تو ایران فقط یک سایت داریم که به طور رسمی مسائل خاله زنکی رو بروز میده. یعنی به اون معنای حقیقی پاپاراتزی نداریم. و این فعلا که خوبه. نمی دونم سال های بعد چی میشه.  منتقد های رسمی و پول بگیر اونور هم  رفتن زیر سایه  نمره های سایت هایی مثل راتن تومیتوز که اتفاقا اسکورسیزی کلی شاکی شده بود از این قضیه. یعنی دیگه مهم نیست فلان منتقد چی گفته و چی نوشته. مهم اینه که جمع نمره چیه. حالا چه مردمی، مثل آی ام دی بی، چه رسمی. در نهایت هر دو اینها بدرد نخور هستن و آدم باید خودش فیلم ها رو ببینه.

سرتون رو درد نیارم. فیلم پنجم دزدان دریایی کاراییب یه کار خیلی خوب و سرگرم کننده و باحال هستش. تیکه های خنده دار، اکشن خلاقانه. واقعا یک سری اتفاق هایی که تو این فیلم می افتاد رو اولین بار بود میدیدم ، حالا درسته که فانتزی و غیر واقعی بود اما از حس و حال هیجان جلوگیری نکرده بود ، برعکس مثلا فیلم جدید اسپایدرمن یا همین واندروومن که کیلو کیلو جلوه های ویژه نتونسته بود حس درست رو به بیننده منتقل کنه. ( ببینید من الان بلدم اسم دو تا فیلم شاهکار نام ببرم، ولی بحث اینجا بلاک باستر و دنباله های فیلم های پرفروش هست و دلیلی نداره با آثار شاخص تاریخ سینما مقایسه بشه)

درسته که شخصیت دختر و پسر فیلم یه جورهایی اضافی بودن. قرار هم نیست یک فیلم که  فلسفه وجودیش از پارک والت دیزنی الهام گرفته شده ، فیلم خیلی عمیقی باشه، اما با همه این حرفها قشنگ معلومه که سعی شده به تماشاگر خوش بگذره و این اتفاق که حداقل برای من افتاد.

البته علاقه من به سری دزدان دریایی کاراییپ خیلی بالاست. طوری که دوباره هوس دیدن فیلم ها رو از اول کردم. ولی در نهایت این همه بد گفتن از این فیلم واقعا نامردی بود و فیلم های خیلی بدتری وجود داره که به خاطر مسائل و جوو روز، الکی نمره های بالا می گیرن.

The Beguiled – فریب خورده ( نسخه ۱۹۷۱ و ۲۰۱۷ )

بازسازی بعضی فیلم ها واقعا ایرادی نداره. چطور یک نمایشنامه بارها و بارها با دید مختلف تکرار میشه اما فیلم ها نمی تونن ؟ غر زدن های بیهوده که ایده اصیل وجود نداره و این حرفها رو هم بندازید دور. ایده اصیل هیچ وقت وجود نداشته و همه چیز تکرار به حساب میاد.

از این حرفها که بگذریم . بازسازی فریب خورده از لحاظ تصویر زیباست. بازی های خیلی خوبی داره. اما بهترین مثالی که می تونم بزنم اینه که فرض کنید نسخه اصلی سال ۱۹۷۱ ( ساخته دان سیگل با بازی کلینت ایستوود ) در سینما پخش شده و نسخه بازسازی در صدا و سیما! به قدری فیلم جدید ( به کارگردانی سوفیا کاپولا ) خودسانسوری داره و ترسو هست که واقعا نمی دونم چی باید بگم. من از دیدن فیلم اصلی حیرت کردم ، از جرات و جسارتش در خیلی مسائل. چیزهایی که تازه تلویزیون کابلی آمریکا به خودش اجازه داده که  بهشون بپردازه و سینمای الان که واقعا بزدل تر از این حرفاست و دست امثال کاپولا و غیره نیست. فضای حاکم بر هالیوود و رسانه هایی که مثل گرگ بالا سرش وایستادن از این بهتر نمیشه. (سینمای کره جنوبی در حال حاضر شجاعانه ترین روایت ها رو داره و منظورم از شجاع بودن یعنی عبور از خط قرمز های اجتماعی )

جایی خوندم که سوفیا کاپولا گفته با یک دید جدید سراغ کتاب اصلی رفته ( که فیلم ها از روی اون اقتباس شدن )  و می خواسته این بار از دید زن ها داستان رو روایت کنه. خب من حقیقتش هیچ چیزی متوجه نشدم. جز اینکه شخصیت مرد داستان رو خیلی مهربون تر نشون داده و با یک فیلم کاملا ضد زن طرف هستیم. و اینکه حذف شخصیت زن سیاه پوست داستان هم اتفاقا به ضرر فیلم تموم شده. به کاپولا بابت حذف این شخصیت انتقاد شده بود و جواب داده که به خاطر اهمیت و حساسیت موضوع برده داری ، نمی خواسته خیلی سر سری از این شخصیت بگذره تا داستان اصلی فیلم رو تعریف کنه ، برای همین ترجیح داده که شخصیت سیاه پوست رو حذف کنه. در حالی که اون زن در فیلم اصلی عاقل ترین و قوی ترین بود بین بقیه خانم های سفید پوست. در هر صورت ، فریب خورده نسخه قدیم یکی از فمینیستی ترین فیلم هایی بود که دیدم و نسخه جدید بالعکس. البته من از کلمه فمینیست بدم میاد و خیلی شعاری هست. شاید بهتره بگم یک فیلم کامل با شخصیت های زن درجه یک و پیچیده. در صورتی که در فیلم جدید ، زن ها به شدت منفعل هستن و در آخر هم بیشتر شبیه به دیوانه هایی میشن که مرد رو به زور تو چنگ خودشون گرفتار کردن.

از لحاظ فیلم نامه هم . خب این داستان بیشتر روی شخصیت ها زوم هست که در نسخه جدید به هیچ عنوان چنین چیزی رو حس نمی کنیم. به شدت مبهم و خالی. هیچ شیمی بین این شخصیت ها نیست، حالا هر چه قدر هم که تیم بازیگری قوی باشه.

برای اونهایی که دنبال فیلم سازی هستن دیدن نسخه های قدیمی و جدید فیلم ها خیلی کمک میکنه. تنوع دید کارگردان های مختلف. انتخاب نماها. پرداخت متفاوت فیلم نامه و غیره. و این نکته رو باید در نظر گرفت که فیلم جدید از بابت هایی به زندگی واقعی نزدیک تر هست. مثلا اگر اتفاقاتی که در داستان می افته رو بخواهیم واقعی فرض کنیم ، فیلمی که سوفیا کاپولا ساخته منطقی تر به نظر میاد ، در صورتی که میزان شارلاتان بازی شخصیت مرد داستان در نسخه اصلی بیش از حد سینمایی و نمایشی هست. واکنش های شخصیت های زن داستان همینطور. اما همین مسائل هست که فیلم ها رو از دنیای واقعی جدا می کنه و سینما به خاطر بعضی از اغراق ها و افراط ها هست که جذاب میشه.

فریب خورده سال ۱۹۷۰ یک فیلم درجه یک سرگرم کننده خوب هست و نسخه ۲۰۱۷ یک فیلم معمولی که می تونست خیلی بهتر از این حرفها باشه. دیدن هر دو نسخه هم واقعا ارزش دیدن رو داره . مخصوصا پیشنهاد من اینه که اول فیلم جدید رو ببینید بعد قدیمی. چون وقتی نسخه جدید رو بیینید فکر می کنید با یه داستان تخت و جاهای حوصله سر بر طرف هستید ، و وقتی فیلم قدیمی رو می بینید ، از میزان شجاعت فیلم در روایتش تعجب می کنید.

صورت چرمی – Leatherface

من عاشق فیلم اول و دوم کشتار با اره برقی و همچنین عاشق نسخه اول و دوم بازسازی ها هستم . در این میان ۴ فیلم دیگه وجود داره . یکیش که همین آخرین نسخه اکران شده است که دربارش توضیح دادم.و اینها …

Leatherface: The Texas Chainsaw Massacre III

Texas Chainsaw Massacre: The Next Generation

Texas Chainsaw 3D

از این سه تا آنچنان لذتی نبردم و ترجیح می دم که فراموششون کنم.

صورت چرمی مثل فیلم جدید آنابل ، رفته سراغ اینکه چی شد صورت چرمی ، تبدیل شد به صورت چرمی! من علاقه ی دنباله ها رو به کند و کاو در گذشته شخصیت های ترسناک نمی فهمم.( فهمیدنش که خب واضح است  پر کردن جیب تهیه کننده هاست، ولی خب ، چه کنم ، باید یه پز پرسشگرانه هم داشته باشم دیگه! )  شما مثلا یک فیلم درام می بینی ( پدر خوانده ۲ ) و با گذشته دون کورلیونه آشنا میشی و شخصیت برات ملموس تر میشه. بهتر می تونی درکش کنی و غیره. اما شخصیت هایی مثل صورت چرمی ، جیسون ، مایکل مایرز سری هالیوون ، اینها اصلا نباید گذشته شون نشون داده بشه. هدف این فیلم ها ترسوندن هست. وقتی این عنصر های اصلی ترس رو برای من تماشاگر روان کاوی می کنی ، خب من دیگه اصولا نباید ازشون بترسم. و اینکه این ها ترس سینماست ، ترس فانتزیه ، اگر مستند یا فیلمی هست که می خوان ببینیم فلان قاتل واقعی چرا دست به این قتل ها زده، جست و جو در گذشته کار بسیار درستی هستش. آگاهی نسبت به این تیپ افراد بیشتر میشه. اما این تیپ های فانتزی نیازی به دونستن گذشته شون نداریم واقعا.

قاتل های سینمایی ( نه واقعی ) هر چقدر ازشون کمتر بدونیم و کمتر ببینیمشون ، بیشتر می ترسیم. همین و بس.

این فیلم از همون اول مشخص می کنه که میخواد با بقیه فیلم های این سری ، فرق داشته باشه. ۵ دقیقه اول ادای دین به اصول  کشتار با اره برقی هست، یعنی یک سکانس شام هولناک. ۵ دقیقه دوم ، ادای دین به کلیشه های ژانر هست، یعنی کشته شدن دختر زیبا. و از این جا به بعد فیلم مسیر کاملا متفاوتی رو از پیشینیان خودش میره، ولی خب نه آنچنان هم متفاوت، چون نیمه اول ، شبیه به  دیوانه از قفس پرید با مایه های اسلشر هست ، و نیمه دیگه شبیه به بانی و کلاید با مایه های اسلشر. اواخر داستان هم که بسیار کلیشه ای میشه و غلو آمیز. مخصوصا شخصیت کلانتر که اصلا هیچ جوره نمیشه کینه شتری این بشر رو بعد از گذشت این همه سال از وقایعی که اول داستان پیش میاد ، باور کرد. اما بازی بازیگرش ( استیفن دورف ) به قدری خوب هست که بشه ضعف شخصیتش رو فراموش کرد. بازی بقیه بازیگرها هم انصافا خوبه.

من از این کار بدم نیومد ، اصولا کم پیش میاد از فیلمی بدم بیاد. ولی خب این اثری نیست که بتونه افسانه کشتار با اره برقی رو زنده نگه داره. البته سکانس های خشن خیلی خوب در اومده ولی دور و زمونه اسلشر با معنی کلاسیکش خیلی وقت هست که سر اومده ، حتی دو آتیشه ترین طرفدارها هم دیگه خیلی از این کارها رو پس می زنن ، مگر اینکه یک فیلم نامه تازه داشته باشه که این فیلم فاقدش هست.