ماجرای شگفت انگیز بیل و تد/ Bill & Ted’s Excellent Adventure

این فیلم از اون دهه هشتاد میلادی های مادرزاده. وضعیت مو و لباس. موزیک ها. ماشین ها. شوخی های لوس. شاید برای همینه که این کار برای آمریکایی جذابیت دوچندان داره. همون طور که مثلا دهه شصت برای ما جذابه.

 من از طریق مصاحبه ای با اد سولومون با این فیلم آشنا شدم. البته می دونستم که چنین فیلمی با بازی کیانو ریوز وجود داره و کلی هم طرفدار داره و بعد از سال ها هم قراره قسمت سومش ساخته بشه. و همیشه هم ته ذهنم بود که مجید بالاخره باید این فیلمو ببینی. تا اینکه پادکست مصاحبه با اد سولومون رو گوش دادم. سولومون یکی از فیلم نامه نویس های بیل و تد هست که چند سال بعدش با نوشتن فیلم نامه قسمت اول مردان سیاه پوش خیلی ها( از جمله من رو) طرفدار سینمای علمی تخیلی کرد.

بیل و تد اولین کار رسمی سینمایی سولومون هست و خیلی جوون بوده و با دوستش کریس میتیسون تو چهار روز نسخه اولیه فیلم نامه رو نوشته! سفر شگفت انگیز بیل و تد ایده اصیلی نداره. یعنی حتی با همون دهه هشتاد هم بسنجیم ماجراهای سفر زمان بارها در فیلم های شاخص تر نشون داده شده بود و دلقک بازی های بیل و تد هم آن چنان ویژه و خاص نیست. یعنی منطق سینما حکم می کرده که این فیلم اصلا رنگ پرده نبینه و فراموش بشه.

اما در سینما منطق خیلی وقت ها مفت نمی ارزه. بیل و تد اکران میشه. منتقد ها در نوشته هاشون فیلم رو تکه پاره می کنن. یک فروش مناسبی می کنه و در طی سال ها بعد تبدیل میشه به فرهنگ عامه مردم.

بیل و تد تبدیل میشن به فرهنگ!

اگه چهار تا منتقد و رفیق فیلم باز منتها از نوع هنریض دارید به نظرم این فیلم رو باهاشون نبینید. اگه خودتون هم هنریض هستید این فیلم رو نبینید. اصولا چیزهایی که من تو بلاگم دربارشون می نویسم برای این تیپ افراد نیست. ولی اگه می خواید یه کیانو ریوز مشنگ ببینید و یه جاهایی هم حسابی از فیلم بخندید و یک جاهایی از هم شدت لوس بودن و از شدت بد بودن شوکه بشید که این فیلم چطوری رسیده به این موقعیت که در سال ۲۰۲۰ می خواد قسمت سومش ساخته بشه… حتما برید سراغش.

اتفاقا فیلم برای بچه ها هم بامزه ست. شخصیت های تاریخی هم زیاد داره. بیل و تد میرن تا به خاطر این که تو امتحان نهایی درس تاریخ تجدید نشن، شخصیت هایی مثل ناپلئون و لینکلن و چنگیز خان و سقراط و بتهوون و فروید رو از دوران های تاریخی خودشون می دزدن و میارن به زمان حال. (یاد خودم افتادم که یک بار از ترس امتحان تاریخ که هیچی بلد نبودم خودم رو به مریضی زدم و بعد مدیر مدرسه زنگ زد آمبولانس اومد و به من سرم زدن و خلاصه یک وضعیتی! یعنی اون روز من هم تقریبا یک سفر شگفت انگیز مجید وار بود)

یه جاهایی از فیلم ناخودآگاه یاد ماتریکس می افتادم! حالا شما می تونید بخندید ولی واقعا به نظرم رسید واچوفسکی ها این فیلم رو هم در نظر داشتن و با توجه به این که یکی از نقش های اصلی هر دو فیلم کیانور ریوز هست چنین چیزی اتفاقا خیلی عادیه و واچوفسکی ها هم خواستن ادای دینی کنن به فیلم های دوران نوجوانیشون.

مثلا این که وسیله سفر زمان بیل و تد یه باجه تلفن هست.

که تو ماتریکس هم برای خارج شدن از دنیای مجازی ماتریکس و ورود به واقعیت باید  حتما برن تو باجه تلفن.

یا مثلا این جا. که بیل و تد دارن یواشکی از دست پلیس ها فرار می کنن تا برن شخصیت های تاریخی رو که زندانی شدن نجات بدن و از بین پارتیشن های اداره عبور می کنن.

دقیقا مثل اوایل ماتریکس یک که کیانو ریوز از دست مامور اسمیت داشت فرار می کرد.

خود به خود خندم گرفته بود و ماتریکس هم برام یه طعم تازه گرفت 🙂

نکته

معروف ترین وسیله سفر زمان به نظرم باجه پلیس دکتر هو سریال معروف انگلیسی باشه. ولی خب تو این فیلم هیچ ارجاعی به دکتر هو نمیشه. یا نمی دونستن چنین سریالی وجود داره یا می دونستن و به روی خودشون نیوردن!

معیوب/ Basket Case

من کوچیک که بودم و فیلمای خونگی درست می کردم، برای تیتراژ پایانی می رفتم و از یه فیلم خارجی، اسامی نهایی رو جدا می کردم و به ته فیلم خودم می چسبوندم که مثلا بگم بله، ما هم عواملی داشتیم!

حالا خوندم که فیلم معیوب هم گویا عوامل پشت صحنه اش به قدری کم بودن که کلی اسم از خودشون اختراع کردن و اونا رو به عنوان عوامل ساخت در تیتراژ پایانش جا زدن.

خندم گرفته بود. با خودم می گفتم که پس از همون دوران کودکی روحیه کالت و فیلم سازی ارزون (اما جا زدن به عنوان فیلم گرون!) در من وجود داشته و هنوز هم داره.

معیوب طبق تعریف رسمی که براش شده باید ترسناک باشه اما تقریبا همه چیز هست به جز فیلم ترسناک. نمی تونم لزوما بگم که از اون دست آثار خیلی بد و افتضاحه. چون اون قدر هم بد نیست. فیلم دوست داشتنیه و من هم از دیدنش لذت بردم. کاشف به عمل اومد که به جز من هم کلی طرفدار در سطح دنیا داره و اتفاقا نسخه دوم و سومی هم از فیلم ساخته شده . البته برای من دیدن همین فیلم اول کفایت می کنه. می دونید چرا؟ چون همون طور که درباره فیلم مردی از زمین مثال زدم، ساختن دنباله برای این تیپ آثار بیهوده ست. وقتی که این فیلم ها دارن تولید می شن، سازنده ها اصلا خبر ندارن که دارن چکار می کنن و چی می سازن.  مثل یه کودک. مثل خودم که کوچیک تر بودم و فیلم و انیمیشن می ساختم. اصلا نه از قوانین سینما و فیلم نامه نویسی سر در میُوردم و نه خیلی چیزها، اما فقط می ساختم. می رفتم جلو و ادامه می دادم. یعنی ناخودآگاه. یعنی با عشق و شور و حال. که خود به خود بعد از ساخته شدن فیلم و دیده شدنش توسط افرادی، این شور و حال به بعضی از تماشاگران هم منتقل می شه. (حالا ممکنه طرف می خواسته کمدی بسازه اما تبدیل میشه به یه فیلم جدی، می خواسته ترسناک بسازه اما تبدیل می شه به کمدی) خلاصه که همین ندونستن ها ست که به نظرم فرهنگ کالت رو ساخته و بهش قدرت داده. اما وقتی فیلم به هر نحو معجزه آسایی موفق می شه، ساختن دنباله دیگه تبدیل میشه به یه کار آگاهانه. دیگه سازنده ها فهمیدن که افرادی در این کره خاکی هستن که فیلمشون رو دوست دارن،  پس میرن و این بار با بودجه ای بیشتر و شاید عوامل فنی بهتر فیلم های دو و سه و غیره می سازن که هیچ وقت آن چنان موفق نمیشه. ( البته این وسط استثنا هم داریم. مثلا ادامه شب مردگان زنده جرج رومرو واقعا خوب بود. نسخه دوم فیلم کارمندان همین طور)

اما در بیشتر موارد، دیگه جادوی نسخه اول از بین رفته. خودآگاهی در بیشتر مواقع دشمن هر چیزیه، مخصوصا خلق هنر.

این فیلم تقریبا هیچ نکته فنی و مثبتی نداره. کات ها اشتباه ست. فیلم برداری شلخته ست. بازی ها آماتوره. هیولای فیلم خنده داره. داستان فیلم مضحکه. اما همه این ها دست به دست هم داده و این کار رو تبدیل کرده به فیلمی که می تونم بی هیچ دردسری دوستش داشته باشم! و این که محض خنده هم میشه دسته جمعی و با دوستان صمیمی دید (امتحان کنید. جدی میگم. دور هم جمع شدن و دیدن فیلم های ترسناک بد از دیدن خیلی شاهکار های سینما بیشتر کیف میده)

البته بذارید اون قدر هم کیفیت فیلم رو زیر سوال نبرم. در قسمت هایی از کار هست که وضعیت خیلی ناراحت کننده و اعصاب خرد کنی پیش میاد. دو قلو های بهم چسبیده که یکی از این قل ها ناقصه و فقط دست و کله داره و از بدن برادر سالمش جدا می شه و بعد از مدتی برادر سالمه میره و قل ناقص رو که زنده هم است بر می داره و در سبدی نگه می داره و با هم میرن تا انتقامشون رو از دکترهایی که باعث و بانی این عمل جراحی بودن بگیرن و اون ها رو تیکه پاره می کنن. پس می بینید که داستانش کاملا ناخوش احوال و مریضه. با این که این کله و دست ناقص خیلی خمیری و کارتونی به نظر میرسه ، اما واقعا یه جاهایی وسط فیلم آدم حس بدی می گرفت. حضور این موجود در عین خنده دار بودن، یک جورهایی چندش آور هم بود.

این فیلم رو می دیدم و با خودم می گفتم مجید تو دقیقا چرا این فیلم ها رو دوست داری و می بینیشون؟

و حقیقتش هنوز هم نمی دونم چرا.

مردی از زمین و نسخه دومی که نباید ساخته می شد – The Man from Earth

فیلم کالت بسیار کم خرجی هست به نام مردی از زمین. بیشتر زمان فیلم در یک خانه می گذرد و ما بیشتر شاهد گفت و گوی بین چند استاد که با هم در دانشگاهی همکارند و دورهمی گرفته اند هستیم. و بهانه ی این دورهمی هم به این خاطر است که یکی از استادان قرار است از این دانشگاه منتقل شود. این همکاران خیلی به آقای جان اولدمن (با بازی دیوید لی اسمیت) پافشاری می کنند که بگوید چرا درخواست انتقال از دانشگاه را داده است و او بالاخره خواسته یا ناخواسته اعتراف می کند که در اصل یک انسان غارنشین بوده است که حدود ۱۴ هزار سال هم عمر دارد و مجبور است هر ده سال یک بار به مکان های مختلف برود تا یک وقت شناسایی نشود. (چون از یک سنی به بعد اصلا پیر هم نمی شود) اول قضیه خنده دار است اما هر چقدر که می گذرد، دوستانش متوجه می شوند که دانستن تاریخ با این همه نکات ریز و جزییات در هیچ کتابی یافت نمی شود.

و از همین جا ماجرای مردی از زمین شروع می شود.

فیلم بسیار جذاب است. حداقل از لحاظ فیلم نامه که واقعا متمایز و کنجکاو برانگیز بود. از لحاظ ساخت نه بازی های خیلی شاخصی داریم نه کارگردانی. کل قوت این فیلم از متن خوبش است اما به هر حال خاصیت بعضی فیلم ها این است که حتی شاخص های تولیدی پایین هم باعث نمی شود که اثر دیده نشود. مردی از زمین طی مدتی توانست طرفداران زیادی پیدا کند. دی وی دی ها دست به دست چرخید و بعد هم اینترنت رونق گرفت و این فیلم که شاید به راحتی می توانست زیر هزاران فیلم دیگر گم شود، تبدیل شد به یکی از بهترین آثار کالت سینما.

من عاشق این فیلم هستم. پوسترش را کنار پوستر فیلم های مورد علاقه ام به دیوار اتاقم چسبانده ام و هر موقع آن را می بینم یاد لذتی می افتم که هنگام دیدن این اثر داشتم. ولی خب آن طوری نیست که بخواهم به همه پیشنهادش کنم. قطعا مخاطب من خوره فیلم ها هستند و این خوره ها قطعا با بهترین آثار کالت سر و کار داشته اند. اما تعداد کالت باز ها در ایران زیاد نیست. من فقط یک نفر را حضوری دیده ام و می شناسم که طرفدار این نوع فیلم ها است. بقیه اش یا در فضای مجازی بوده است یا مثلا مجله دنیای تصویر که آمد و یک مجله تمام عیار برای آثار کالت منتشر کرد.

حالا کارگردان این فیلم (ریچارد شنکمن) با  بازیگر اصلی اش در سال ۲۰۱۸ نسخه دوم این فیلم را بعد از ده سال ساخته اند. کارگردان در اول فیلم می گوید که کار کاملا مستقل و شخصی است و هیچ پولی از سرمایه گذار در کار نبوده است و اسم سایتی را معرفی کرده تا طرفدارها اگر دوست داشتند بروند و به حسابی پولی واریز کنند تا هم هزینه این فیلم در آید و هم احیانا نسخه سوم.

ولی مساله این جاست که به نظرم دیگر نباید سراغ این داستان برویم. لذت مردی از زمین به همان رمز و رازش بود. اگر قرار باشد بالاخره به طور قطع بفهمیم که ایشان که بوده است و در طول هزاران سال عمرش چه کرده است که دیگر مزه ندارد.

فیلم دوم بیشتر همین حالت را دارد. رمزگشایی است. اما دیگر از جادوی نسخه اول که آن را دل نشین کرده بود خبری نیست و فقط با یک فیلم بد طرف شدم نه یک فیلمی که در گذر زمان بهتر می شود و ارزشش را بهتر درک می کنیم. نسخه دوم هم طوری تمام می شود که راه را برای قسمت سوم باز می گذارد که اصلا و ابدا جذاب نیست. حتی طرفداران دو آتشه بعضی آثار هم باید بدانند که بیشتر شدن فیلم ها و دنباله های بسیار زیاد لزوما برای همه آثار مفید واقع نمی شود. مردی از زمین جزو همین دسته از فیلم ها است. اما در نهایت اگر طرفدار فیلم های خاص هستید که آن چنان هم هنری و اعصاب خرد کن نیست، به نظرم نسخه اول مردی از زمین را ببینید. یک فضا و داستان عجیبی دارد که حتی اگر از فیلم بدتان بیاید هم در ذهنتان ماندگار می شود.

Revenge – انتقام

خانم کورالی فارگیت که اهل فرانسه هم هست به عنوان فیلم اولش چه کار درجه یکی ساخته است.

آمریکایی ها اصطلاحی دارند که فیلم هایی که داستانشان درباره انتقام است را revenge flick می نامند و از این سری آثار  انتظاری نمی رود جز همان انتقام درست و حسابی.

این فیلم از اسمش هم پیداست قرار است چه باشد. پر از خون و خونریزی و تعقیب و گریز و انتقام ناب که فقط در فیلم ها مشاهده اش می کنیم. چون در دنیای واقعی چنین چیزهایی اصلا دیدن ندارد و از انسانیت دور است. فقط در هنر است که ما به راحتی از انسانیت جدا می شویم و می توانیم کیفش را هم ببریم.

من در این کار کلی ارجاع و ادای دین به فیلم های دیگر را دیدم. از مد مکس گرفته تا آخرین خانه سمت چپ. تپه ها چشم دارند. من روی قبر تو تف می کنم و فیلم های جان کارپنتر. تازه یاد the bad batch  آنا لیلی امیر پور هم افتادم و همچنین این فیلم که درباره اش قبلا نوشته ام.

خلاصه که عشق و حال است برای خوره فیلم ها.

داستانش هم که دیگر گفتن ندارد. دختری مورد آزار قرار می گیرد و می رود سراغ انتقام از آن عوضی ها.

اما جذابیت و تفاوتش در این است که این خانم جوان اصلا به دنبال انتقام نبود. فقط می خواست فرار کند. اما اتفاقاتی پیش می آید که خود به خود در مسیر انتقام قرار می گیرد. و خوشبختانه در طول این فیلم دختر تبدیل به یک ابرقهرمان مسخره نمی شود که زمین و زمان را بهم بریزد. خیر. حتی آن قسمتی هم که زخمش را می سوزاند تا از خون ریزی خود جلوگیری کند، کاملا با عقل جور در می آید. این خانم در طول این فیلم اشتباه می کند. کتک می خورد. درد می کشد و همین جذابیت فیلم را دوچندان کرده است.

اگر اهل خون و خون ریزی سینمایی اما از نوع شیک و درست درمانش هستید، سریع بروید و کار را ببینید ولی اگر روحیه لطیف دارید، بی خیال دیدنش شوید.

آثار ترسناک دیگری هم هستند که هم بیشتر می ترساند و هم خون ریزی ندارد. انتقام اصلا فیلم ترسناکی نیست. اما در زیر شاخه این ژانر قرار می گیرد.

نکته آخر

فیلم یک سری نما دارد که آن را با دیگر آثار هم رده خودش متمایز می کند. مثلا تاکید هایش روی حشره ها. کلوز آپ های درخشان و عجیب و غریبش

وای که چه گوهر خشونت بار جذابی بود. برای بار دوم هم ارزش دیدن دارد.