مقبره نورد / Tomb Raider

یه فیلم بدردنخور دیگه هم به کارنامه اقتباس های سینما از ویدیو گیم ها اضافه شد. بازی تومب ریدر سال ۲۰۱۳ ریبوت شد. سازنده های سری جدید می خواستن که کاملا یه لارا کرافت نو خلق کنن و مصایب و لذت های این دختر ماجراجو رو با نسل جدید درمیون بزارن.

من که اصلا از سری های قبلی این بازی ها خوشم نمیومد. واقعا نمی تونستم باهاشون ارتباط برقرار کنم. اما وقتی سری جدید ساخته و پخش شد و اون رو بازی کردم حسابی تعجب کردم. تومب ریدر تبدیل شد به یکی از لذت بخش ترین تجربه های من. البته کاری ندارم که اواخر بازی یک مقدار همه چیز بیش از حد تکرار می شد و داستانش هم چنگی به دل نمی زد. اما در کل این یه نوسازی اساسی حساب می شد و من رو که طرفدار این بازی ها نبودم، تونست جذب کنه و تبدیلم کنه به یک طرفدار خوب.

در دنیای سینما هم قبلا دو تا فیلم از این بازی ها ساخته شده بود و نقش لارا کرافت رو هم آنجلینا جولی بازی می کرد. حالا باز هم کاری نداریم من از فیلم دومش بدم نیومد ولی باید کاملا قبول کرد که این دو نسخه سینمای بنجل هایی بیش نبودن.

حالا بعد از چند سال، سینمایی ها هم تصمیم گرفتن که لارا کرافت رو با یه بازیگر جدید نوسازی کنن. آلیشیا ویکاندر برای این نقش انتخاب شد که تو نگاه اول به نظرم انتخاب درستی نبود و اما وقتی در فیلم دیدمش نظرم تغییر کرد و اتفاقا خیلی هم به نقش لارا میومد. در ضمن این فیلم جدید رو هم بر اساس نسخه بازی سال ۲۰۱۳ ساختن.

با اینکه بازیگر لارا خوبه، اما فیلم واقعا قابل دیدن نیست. یا حداقل برای من نبود. جلوه های ویژه خیلی خوبی داره اما به شدت بی روح می زنه. تو بازی اگه اتفاقی برای لارا می افتاد و زخمی می شد من استرس می گرفتم. بدن درد همین طور. خلاصه با بازی یک چیزی در من فعال می شد. اما در فیلم اصلا این طوری نبود. حتی اگه تجربه نسخه ویدیو گیم رو هم نداشتم، باز هم فیلم بد بود. من کل فیلم عین یه صورت سنگی مادر زاد نشسته بودم و کار رو نگاه می کردم. نه استرسی، نه حس و حالی، نه خنده ای نه گریه ای نه هیجانی. این فیلم اصلا احساسی نداشت که بخواد حس آدم رو برانگیزه. البته از فاجعه اقتباسی سینمایی از بازی  (فرقه قاتلین) Assassin’s Creed بهتر بود. اون فیلم رو با انتظار بالا رفتم و تو سینما هم دیدمش که عذابم دو چندان شد. باز تلویزیون چون قطع تصویر کوچیکتره خود به خود فیلم ها اثرشون کمتر میشه. حالا چه شاهکار باشن چه آشغال. اما روی پرده سینما تصویر اصالت داره و وای به حالمون اگه فیلمه اصالت نداشته باشه. آدم قشنگ دچار افسردگی و حالت تهوع می شه. فیلم فرقه قاتلین هم برای من چنین حالتی رو داشت. دو ساعت بود ولی انگار شش ساعت تو سالن نشسته بودم. مگه عذاب تموم می شد!

تومب ریدر جدید حداقل دو سه جا یک اکشن و ری اکشن گذرایی داشت و در حد چند ثانیه امیدوار می شدم که بله. این فیلم دیگه می خواد طلسم اقتباس های بد از بازی ها رو بشکونه. که البته این کار رو نکرد. دیالوگ های خنده دار و ضعیف و همین طور داستانش هم که بماند. بالاتر نوشتم که داستان بازی زیاد برام جالب نبود، ولی حداقل همون داستان نیمچه کلیشه ای از فیلم نامه این فیلم به مراتب بهتر بود. کارگردان تومب ریدر نسخه جدید آدم خوش فکر و با استعدادیه. روآر یوتاگ اهل نروژه و اتفاقا یه فیلم ترسناک خیلی خوبی داره به اسم کولد پِرِی.

ولی نمی دونم چرا تا حالا یه اقتباس خوب از بازی ها نداشتیم. یعنی مثلا باید کارگردان های نامداری مثل نولان و دنی ویلنو و پارک چان ووک و فیلم نامه نویس های بزرگی مثل اریک راث و آرون سورکین بیان از بازی اقتباس کنن؟

خب این آدما که فکر نکنم کلاس کاریشون اجازه بده بیان این سمت و سو ها. پس می مونه عوامل متوسط رو به خوب که تا الان هیچ کدومشون برای یه اقتباس آبرومند از یه بازی امتحانشون رو جالب پس ندادن. پس یعنی باید به کل قید نسخه سینمایی از بازی ها رو زد؟

بالاخره به روز جواب این سوال مشخص میشه.

نکته:

من به انیمیشن رالف خرابکار کاری ندارم. اول این که اون انیمیشن بود و دیزنی و پیکسار دست به هر چی می زنن خوب میشه و در نظر بگیرین که رالف خرابکار بازی خیلی قدیمی است که اصلا دیگه کسی نمی دونه چه جوری بوده.

توصیه های برایان کاپلمن برای فیلم نامه نویسی – بخش ۱۹

سلام دوستان

برگ های قبلی آموزش فیلم نامه نویسی توسط برایان کاپلمن را به صورت عکس می گذاشتم. اما راستش هم این کار  وقت گیر هست و هم تعداد نکات کمتری در عکس جا می شد. از این به بعد به صورت ساده و در هر بخش، ۱۰ توصیه را درج می کنم.

قربانتان. مجید

…………………

برگ اول – دوم – سوم – چهارم – پنجم – ششهفتم – هشتم – نهم – دهم – یازده – دوازده –سیزده – چهارده – پانزده – شانزده – هفده – هجده

۱)  من زیاد اهل درس نویسندگی نیستم ولی یه کاری که خودم همیشه انجام میدم رو براتون توضیح میدم. برید یه جای شلوغی مثل ایستگاه مترو و درباره مردمی که از اونجا عبور و مرور می کنن داستانی خیالی تصور کنید و دربارشون بنویسید.

 

۲) به آهنگ مورد علاقه تون، یا به فیلم یا نقاشی فکر کنید و بعد این رو در نظر بگیرید  که وقتی هنرمند داشته اون اثر رو خلق می کرده اصلا نمی دونسته که قراره کارش موفق بشه.

 

۳) وقتی دنبال هنر برید، بعضی ها فکر می کنن که دیوونه شدید و نگرانتون میشن و میخوان بهتون پند و اندرز بدن. اما وقتی بالاخره به سر و سامون میرسید همون آدم ها میان بهتون میگن: من همیشه بهت باور داشتم و می دونستم تو بالاخره یه چیزی میشی!

 

۴) اخیرا چه کتابی خوندید؟ چه فیلمی دیدید؟‌ چه موزیکی گوش دادید؟ امیدوارم که درگیر این چیزها باشید و ایده بگیرید. هنرمند ها همیشه دنبال این تیپ مسائل هستن

 

۵) شرط می بندم یه جایی وسط کار به این باور رسیدید که اثرتون یک آشغال به تمام معناست. البته ممکنه به نتیجه درستی رسیده باشید! اما تا اثر رو تموم نکنید و به پایان نرسونید و بعد یک بار بازنگریش نکنید و بعد از بازنگری دوباره به پایان نرسونیدش نمی تونید تشخیص بدید که کار آشغال هست یا نه!

 

۶) احمقانه ترین سوال در روند نویسندگی اینه : من باید چی بنویسیم؟

اگه همه نویسنده ها می دونستن که باید چی بنویسن همون رو می نوشتن! شما فقط شروع کنید به نوشتن. همین.

 

۷) از میدان تایمز در نیویورک بدم میاد. خیلی مصنوعی و با حساب کتاب ساخته شده. دقیقا مثل فیلم نامه ای که از روی یک کتاب آموش فیلم نامه نویسی نوشته شده باشه.

 

۸) از کجا متوجه می شوید که امروزتون یک روز نویسندگی خوب بوده؟ خب ساده ست. اگه نشستید و تمرکز کردید و تمام تلاشتون رو روی برگه آوردید. قطعا یه روز نویسندگی خوب داشتید.

 

۹) حتما این جمله رو خیلی شنیدید که میگن : من که نویسنده واقعی نیستم. یا من که هنرمند واقعی نیستم.

ولی دارم بهتون میگن اگه هر روز دارید تلاش می کنید. و کار انجام می دید. بله. شما یک هنرمند و یک نویسنده واقعی هستید.

 

۱۰) یه هنرمند واقعی در مسیری که هست تا آخرش میره و اجازه نمی ده که اولین مشکل یا رد شدن اثرش یا ناامیدی و این مسایل باعث توقفش بشه.

مردی از زمین و نسخه دومی که نباید ساخته می شد – The Man from Earth

فیلم کالت بسیار کم خرجی هست به نام مردی از زمین. بیشتر زمان فیلم در یک خانه می گذرد و ما بیشتر شاهد گفت و گوی بین چند استاد که با هم در دانشگاهی همکارند و دورهمی گرفته اند هستیم. و بهانه ی این دورهمی هم به این خاطر است که یکی از استادان قرار است از این دانشگاه منتقل شود. این همکاران خیلی به آقای جان اولدمن (با بازی دیوید لی اسمیت) پافشاری می کنند که بگوید چرا درخواست انتقال از دانشگاه را داده است و او بالاخره خواسته یا ناخواسته اعتراف می کند که در اصل یک انسان غارنشین بوده است که حدود ۱۴ هزار سال هم عمر دارد و مجبور است هر ده سال یک بار به مکان های مختلف برود تا یک وقت شناسایی نشود. (چون از یک سنی به بعد اصلا پیر هم نمی شود) اول قضیه خنده دار است اما هر چقدر که می گذرد، دوستانش متوجه می شوند که دانستن تاریخ با این همه نکات ریز و جزییات در هیچ کتابی یافت نمی شود.

و از همین جا ماجرای مردی از زمین شروع می شود.

فیلم بسیار جذاب است. حداقل از لحاظ فیلم نامه که واقعا متمایز و کنجکاو برانگیز بود. از لحاظ ساخت نه بازی های خیلی شاخصی داریم نه کارگردانی. کل قوت این فیلم از متن خوبش است اما به هر حال خاصیت بعضی فیلم ها این است که حتی شاخص های تولیدی پایین هم باعث نمی شود که اثر دیده نشود. مردی از زمین طی مدتی توانست طرفداران زیادی پیدا کند. دی وی دی ها دست به دست چرخید و بعد هم اینترنت رونق گرفت و این فیلم که شاید به راحتی می توانست زیر هزاران فیلم دیگر گم شود، تبدیل شد به یکی از بهترین آثار کالت سینما.

من عاشق این فیلم هستم. پوسترش را کنار پوستر فیلم های مورد علاقه ام به دیوار اتاقم چسبانده ام و هر موقع آن را می بینم یاد لذتی می افتم که هنگام دیدن این اثر داشتم. ولی خب آن طوری نیست که بخواهم به همه پیشنهادش کنم. قطعا مخاطب من خوره فیلم ها هستند و این خوره ها قطعا با بهترین آثار کالت سر و کار داشته اند. اما تعداد کالت باز ها در ایران زیاد نیست. من فقط یک نفر را حضوری دیده ام و می شناسم که طرفدار این نوع فیلم ها است. بقیه اش یا در فضای مجازی بوده است یا مثلا مجله دنیای تصویر که آمد و یک مجله تمام عیار برای آثار کالت منتشر کرد.

حالا کارگردان این فیلم (ریچارد شنکمن) با  بازیگر اصلی اش در سال ۲۰۱۸ نسخه دوم این فیلم را بعد از ده سال ساخته اند. کارگردان در اول فیلم می گوید که کار کاملا مستقل و شخصی است و هیچ پولی از سرمایه گذار در کار نبوده است و اسم سایتی را معرفی کرده تا طرفدارها اگر دوست داشتند بروند و به حسابی پولی واریز کنند تا هم هزینه این فیلم در آید و هم احیانا نسخه سوم.

ولی مساله این جاست که به نظرم دیگر نباید سراغ این داستان برویم. لذت مردی از زمین به همان رمز و رازش بود. اگر قرار باشد بالاخره به طور قطع بفهمیم که ایشان که بوده است و در طول هزاران سال عمرش چه کرده است که دیگر مزه ندارد.

فیلم دوم بیشتر همین حالت را دارد. رمزگشایی است. اما دیگر از جادوی نسخه اول که آن را دل نشین کرده بود خبری نیست و فقط با یک فیلم بد طرف شدم نه یک فیلمی که در گذر زمان بهتر می شود و ارزشش را بهتر درک می کنیم. نسخه دوم هم طوری تمام می شود که راه را برای قسمت سوم باز می گذارد که اصلا و ابدا جذاب نیست. حتی طرفداران دو آتشه بعضی آثار هم باید بدانند که بیشتر شدن فیلم ها و دنباله های بسیار زیاد لزوما برای همه آثار مفید واقع نمی شود. مردی از زمین جزو همین دسته از فیلم ها است. اما در نهایت اگر طرفدار فیلم های خاص هستید که آن چنان هم هنری و اعصاب خرد کن نیست، به نظرم نسخه اول مردی از زمین را ببینید. یک فضا و داستان عجیبی دارد که حتی اگر از فیلم بدتان بیاید هم در ذهنتان ماندگار می شود.

توصیه های برایان کاپلمن برای فیلم نامه نویسی – برگ هجده

سلام دوستان

برگ های قبلی آموزش فیلم نامه نویسی توسط برایان کاپلمن را به صورت عکس می گذاشتم. اما راستش هم این کار الکی وقت گیر هست و هم تعداد مطالب کمتر بود. از این به بعد به صورت ساده و در هر برگ، ۱۰ توصیه رو درج می کنم.

قربانتان. مجید

…………………

برگ اول – دوم – سوم – چهارم – پنجم – ششهفتم – هشتم – نهم – دهم – یازده – دوازده –سیزده – چهارده – پانزده – شانزده – هفده

۱) اما بالاخره از کجا بفهمیم کارمون خوبه؟ از کجا بفهمیم که وقتمون رو الکی هدر نمی دیم؟ خب راستش هیچ کسی قرار نیست این چیزا رو زودتر بدونه. شما بهتره به این سوال ها کاری نداشته باشید و فقط کار رو انجام بدید.

 

۲) نقاشان حرفه ای وقتی دارن تازه شروع به طرح زدن اولیه می کنن،  انتظار ندارن که همون موقع کارشون رو بزارن تو موزه! اون ها تمام فکر و ذکر اولیه شون اینه که فقط یه چیزی رو روی بوم نقاشی بکشن.

 

۳) زمان جزو معدود چیزهایی هست که هنگام خلق در دسترس شماست. و در نهایت همین کنترل زمان هست که برای انجام کارهاتون حیاتی و تاثیر گذاره.

 

۴) بهتون قول میدم اگه هر روز بنویسید، یک سال دیگه همین موقع به نویسنده خیلی بهتری تبدیل شدید.

 

۵) فیلم نامه نویسی مسابقه نیست. اما این رو در نظر داشته باشید که یک نفر در یک جایی داره بدون این که ذهنش رو درگیر مسایل منفی کنه، هر روز تلاش می کنه و می نویسه. آیا شما همون یک نفر هستید؟

 

۶) واقعیتش رو بخوام بگم: آیا استعداد اهمیتی داره؟ خب معلومه که بله. اما خبر خوب اینه که استعداد طی مرور زمان و با انجام کار، خودش رو نشون میده.

 

۷) در کتابفروشی بودم و یک لحظه به این نتیجه رسیدم که تمام نویسنده هایی که کتاباشون اونجا بود، بالاخره در یک روزی به این نتیجه رسیدن که می خوان بنویسن. آیا شما هم برای این کار آماده اید؟

 

۸) تمام کارهای خلاقانه ترسناک به نظر میاد و به یک جایی میرسه که هر کاری می کنید تا از انجامش طفره برید. اما این کار رو نکنید. ادامه بدید و ببینید که چه حس خوبی پیدا می کنید.

 

۹) در صنعت سینما شانس هم تاثیر داره؟ قطعا! اما چون از دست شما کاری درباره قانون شانس بر نمیاد، بهتره که یک اثری خلق کنید که رد خور نداشته باشه.

 

۱۰) هر کار هنری که انجام بدید بالاخره با ناامیدی مواجهه میشید. پس یاد بگیرید که این ناامیدی رو دوست داشته باشید. یاد بگیرید که به ناامیدی نیاز پیدا کنید تا نتونه با اومدنش شما را از پا بندازه.

توصیه های برایان کاپلمن برای فیلم نامه نویسی – برگ هفده

سلام دوستان

برگ های قبلی آموزش فیلم نامه نویسی توسط برایان کاپلمن را به صورت عکس می گذاشتم. اما راستش هم این کار الکی وقت گیر هست و هم تعداد مطالب کمتر بود. از این به بعد به صورت ساده و در هر برگ، ۱۰ توصیه رو درج می کنم.

قربانتان. مجید

…………………

برگ اول – دوم – سوم – چهارم – پنجم – ششهفتم – هشتم – نهم – دهم – یازده – دوازده –سیزده – چهارده – پانزده – شانزده

۱) فرض کنید امروز نشستید که چیزی بنویسید. اما هیچ موضوع خاصی به ذهنتون نیومد، حالا باید چیکار کرد؟  به آخرین دعوا و جر و بحثی که با شخصی داشتید فکر کنید و اون رو همانند یک سکانس بنویسید.

 

۲) همیشه از قبل، وضعیتی بد رو برای خودتون پیش بینی کنید که برای مقابله باهاش آمادگی کامل داشته باشید. مثلا از همین لحظه بدونید که قراره یک روزی وسط نوشتن فیلم نامه، فکر کنید که چیز مزخرفی نوشتید. ولی بدونید که این فقط در فکر شما است. پس با قدرت به نوشتن تا آخر فیلم نامه ادامه بدید.

 

۳) اگر وسط داستان گیر کردید، دنبال گره داستانی خاصی نباشید. مثلا یکی از کلک های ساده برای گذر از این مشکل اینه که به شخصیت هاتون فکر کنید و تصور کنید که اون ها ممکنه در این موقعیت چه کاری انجام بدن.

 

۴) هیچ شخصی، نویسندگی و به طور کل هر هنری رو برای آسون بودنش انتخاب نمی کنه. این کار رو انتخاب می کنه چون مجبوره. چون چاره ای دیگه ای جز انجام این کار نداره.

 

۵) برای نویسنده بودن باید تنها بود؟ بله. ولی این تنهایی، به لحظه هایی که گذر زمان براتون ناپدید می شه و با همه چیز احساس یکی بودن می کنید، می ارزه.

 

۶) کدوم یک از این دو تا مهم تره؟ الهام یا نظم شخصی؟ راستش باید صد در صد از هر دو تاشون استفاده کنید.

 

۷) اولین باری که یه نقد بد به کارم وارد شد تقریبا نابود شدم. اما بعدش فهمیدم که اگه دوباره برم و چیزی رو از نو خلق کنم، می تونم از این نابودی نجات پیدا کنم.

 

۸) درسته که اگر به خودتون مهلت پایانی برای انجام کار تحمیل کنید مفید واقع بشه، اما باید در نظر بگیرید که این مهلت، با توجه به توانایی های شما قابل دسترسی باشه و الکی خودتون رو مورد آزار قرار ندید.

 

۹) تا وقتی که مطمئن نشدید که نسخه اولیه کار شما مرد پسندتون واقع شده یا نه. به هیچ کس کار خودتون رو نشون ندید.

 

۱۰) به هنرمندان محبوب خودتون فکر کنید و اون لذتی که با آثارشون برای شما به وجود آوردن رو به یاد بیارید. حالا تصور کنید که اگه اثر شما هم چنین تاثیری روی فرد دیگری بزاره چطور میشه؟ پس به کار بچسبید و ادامه اش بدید.

Deliverance – رستگاری

سلام دوست خوبم

این فیلم به نظرم یکی از ترسناک ترین کارهایی بود که دیده بودم و باورت نمی شود بگویم در چه حد!

در صورتی که وقتی این فیلم را گرفتم و پوستر و بازیگران کار را دیدم. اصلا به نظرم در ژانر وحشت نمی گنجید. بیشتر می خورد ماجراجویانه باشد.

شاید بتوان این فیلم را هنری ترین اسلشر تاریخ سینما نامید. البته هیچ قانون اسلشری این جا رعایت نشده است. مثلا:

حتما باید یک یا چند دختر زیبا داشته باشیم که تا پایان فیلم کشته شوند – که نداریم.

حتما باید قاتل با ماسک یا صورتی زشت و ترسناک داشته باشیم – که نداریم.

پر از قتل هایی از خون و دل و روده – که نداریم

شخصیت های به شدت ابله – که نداریم

با همه این حرف ها بیشتر به روند فیلم های اسلشری شبیه است. در هر صورت ماهیت فیلم تو را به ترس می اندازد. باید به تو هشدار بدهم که در فیلم اتفاقات بد و زننده ای رخ می دهد. اصلا به درد دیدن با خانواده، همسر یا یار دل نازکت نمی خورد. تنها ببین یا با رفیقی که می دانی هم سلیقه تو است.

از بابت فنی این فیلم یک شاهکار است. من حس می کنم هشتاد درصد حرکات دست و پای بازیگران هم توسط جان بورمن کارگردانی شده است. یعنی حتی جهت باد و آن رود خروشان که شخصیت ها با قایق پارویی حسابی در داخلش جولان می دهند همینطور. حتی شاخه برگ هم درست در قاب ظاهر می شود. معنی درست و دقیقی از استفاده بهینه از قاب دوربین فیلم برداری به طوری که وقتی روی صفحه و در برابر چشمان تماشاگر ظاهر می شود، حیرت زده شوی. منظورم هم با قاب های زیبا نیست. منظورم میزانسی دقیق و حساب شده است حالا حتی اگر زیبا هم نباشد.

دیدن این فیلم ها آدم را متواضع می کند. اگر مانند من هدفت است که روزی فیلمی بسازی باید آثار عالی ای را ببیتی تا بفهمی که چقدر بی سواد و نادان هستی درباره سینما. با دیدن بهترین فیلم های ممکن آن “خود” فیلم سازت را تحقیر کنی. آن قدر شاهکار ببین تا منیت تو هر روز و هر روز کمتر شود و بعد تازه شروع کن به تجربه اندوزی و سیاه مشق سینمایی.

و این فیلم از همان نوع آثار بدردبخور و استوار است که حسابی حالت را جا می آورد و تمام باد فیلم سازی ات را خالی می کند و به راحتی بهت می فهماند که هنوز هیچی نمی دانی. البته این ها را چون مثل خودم جوان هستی و در شروع راه می گویم. وگرنه که افراد با تجربه نیازی به شاهکار دیدن ندارند. ماشالله با تجربه ها، سینماهای ایران را با شاهکارهای خود قبضه کرده اند!

ترجمه این فیلم می شود رستگاری. و با توجه به اِلمان های مذهبی موجود در فیلم، کاملا مشخص است که منظورش چیست. یعنی قرار نیست ما بشنویم رستگاری و با این فیلم های معناگرای مزخرف رو به رو شویم. هم داستان هیجان انگیز داریم. هم تعقیب و گریز و اکشن. هم شخصیت پردازی درست. هم معنا و محتوا که همه این ها به درستی در هم تنبیده شده است.

فکر کنم با این توصیف ها بشود رستگاری را یکی از تعریف های درست از فرم و محتوا در سینما نامید. البته خودت خوب می دانی که از درگیر شدن با “کلمه ها” در سینما بیزارم. سینما بیشتر برای من جنبه عمل گرایی و واقعیت موجود جذاب است. این بازی های فرمی و محتوایی بیشتر به درد کلاس درس و مقاله می خورد.

رستگاری فیلم مردانه ای است. هیچ بویی از زنانگی و حتی لطافت نداریم. خشن است. مثل یک مرد نکبت انگیز واقعی! فیلم درباره سفر است. درباره ایمان است. درباره انسانیت و کمبود آن. درباره شجاعت و ترس. درباره انگیزه و عمل. درباره دوستی و دشمنی و تظاهر. درباره تقدیر و تصادف و همین طور می توان به خاصیت هایش افزود.

اگر کار را دیدی و نکات جدید به ذهنت رسید، حتما برایم درباره شان بنویس.

قربانت. مجید

Insidious: The Last Key – موذی ۴ : آخرین کلید

سلام دوست خوبِ ترسناک بین!

لی وانل فیلم نامه نویس خوش فکری است که چون بیشتر در داخل ژانر، آن هم از نوع ترسناکش کار کرده است شاید خیلی او را جدی نگیرند.

اما برای من جدی است و همیشه مشتاق دیدن آثارش هستم. برایت گفته بودم عاشق سری فیلم های اره هستم؟ مخصوصا سه نسخه اول که هر سه تا را خود لی وانل قلم زده است. این نویسنده با استعداد به خوبی نکات فلسفی را با ژانر وحشت گره می زند که لذتش را می بری. معمولا هم کارهایش ارزان ساخته می شود و سود کلانی را به جیب تهیه کننده و حتما خودش وارد می کند که قطعا نوش جانش.

اما یک موردی است که باعث ناراحتی ام می شود. مثلا همین فیلم موذی ۴ را ببین. اگر این فیلم نامه نامش موذی ۴ نبود و به عنوان یک اثر مستقل توسط کارگردانی اروپایی یا یک فیلم دومی که فیلم اولش هم خاص بوده است ساخته می شد، قطعا در جشنواره ها خوش می درخشید و حسابی سر زبان منتقد ها و فیلم دوستان می افتاد. تو در نظر بگیر که قهرمان این فیلم یک خانم مسن هفتاد و خرده ای ساله است!  و به قدری هم خوب شخصیت پردازی شده و با او هم ذات پنداری می کنی و دوست داری مسیر داستانی اش را دنبال کنی که باعث تعجب می شود. شخصا این را به واندروومن ترجیح می دهم. حداقل واقعی است و می توانی درکش کنی.

ولی چون این فیلم  نسخه چهارم یک سری فیلم های ترسناک تجاری است زیاد به چشم نمی آید و تهیه کنندگان و استدیو هم در این جور مواقع به نحوه ی ساخت فیلم نفوذ می کنند و حتما می گویند که باید ترس های ناگهانی و یک دفعه ای بگذاری تا چهار تا نوجوان که پول داده اند فیلم را ببیند، از ترس زهر ترک شوند.

و همین باعث می شود که فیلم نامه به این خوبی زیر سایه تجارت سینما از بین برود یا دیده نشود. یعنی ریزه کاری هایش را هر کسی نبیند.

خلاصه حیف!

اما در نهایت آرزوی محالم را فراموش می کنم و فیلم نامه را از نامش جدا نمی کنم.  همین موذی آن هم شماره چهارش را در نظر می گیرم و با تمام این حرف ها باز هم فیلم خوبی است که ارزش دیدن دارد. هر چند باید سه نسخه قبلی را هم دیده باشی تا حسابی بهت کیف دهد. تنها ایراد این فیلم ها این است که جنبه درام و کمدی اش خوب بهم نچسبیده است. بار کمدی فیلم بر دوش دو دستیار خانم الیز (با بازی لین شین) است که نقش یکی از آن ها را هم خود لی وانل فیلم نامه نویس بازی می کند. انصافا هم حضورشان گرمی خاصی به این فیلم داده و همین طور نسخه های قبلی. ولی نمی دانم مشکل کار کجاست که از کلیت فیلم بیرون می زند. شاید اگر بار کمدی نبود، خیلی از این که هست ترسناک تر می شد و تازه، بیشتر هم آن را جدی می گرفتند!

موذی ۴ دو عدد پیچش داستانی محشر دارد. از آن هایی که دهانت باز می ماند و می گویی” عجب! اصلا فکرشو نمی کردم” من هم عاشق این پیچش هایم. اره ۱ و ۲ و ۳ از این بابت برایم لذت بخش بودند. یا مثلا شاهکار ترسناک – دیگران – با بازی نیکول کیدمن که پایان فیلم از شدت شوک داستانی دچار کف می شدی!

موذی ۴ را ببین.

زیاد نمی ترسی.

اما به احتمال زیاد دوستش خواهی داشت.

قربانت. مجید

توصیه های برایان کاپلمن برای فیلم نامه نویسی – برگ شانزده

برگ اول – دوم – سوم – چهارم – پنجم – ششهفتم – هشتم – نهم – دهم – یازده – دوازده –سیزده – چهارده – پانزده

توصیه های برایان کاپلمن برای فیلم نامه نویسی – برگ پانزده

برگ اولدومسومچهارمپنجم – ششهفتم – هشتم نهم – دهم – یازده – دوازده – سیزده – چهارده

توصیه های برایان کاپلمن برای فیلم نامه نویسی – برگ چهارده

برگ اولدومسومچهارمپنجم – ششهفتم – هشتم نهم – دهم – یازده – دوازده – سیزده