خوک

اول از همه می خواهم بگویم به نظرم مانی حقیقی جزو معدود سینماگران ما است که معنای واقعی سینما را درک می کند. البته درست است که نمی توان قانون خاصی برای هنر گذاشت. ولی خب. من دارم نظر خودم را می گویم.

مانی حقیقی عاشق ژانر است و سینما را به خاطر خود سینما دوست دارد و نه پیام اخلاقی. شهرام مکری و کمی قبل تر هم محمد رضا هنرمند در ذهنم می آیند که به طور مستقیم رفته اند سراغ ژانر. آن هم از طریق درستش. واقعا ۹۵ درصد کارگردان های این مرز و بوم می خواهند – حرف – بزنند و – پیام – بدهند. اگر این ۹۵ درصد نصف شده بود باور کنید اصلا غر نمی زدم. ولی خب نصف نصف نیست. لشگر پیام اخلاقی دهندگان فعلا تعدادشان بیشتر است.

خوک هم بیشتر سینماست تا بیانیه. البته نه این که فیلم حرفی نداشته باشد ولی تمام حرف هایش را زیر سایه ژانر می زند. خوک در دسته فیلم های کمدی سیاه جنایی است. به همین سادگی.

با توجه به مصاحبه هایی که تا به حال از مانی حقیقی خواندم، به نظرم خوک فیلم شخصی تری می آید. یعنی انگار بیشتر جاهای فیلم شخصیت حسن ( با بازی حسن معجونی) خود مانی حقیقی بود. با همان نظراتش درباره مردم، شبکه های اجتماعی و غیره.

من واقعا از فیلم لذت بردم. به جز نیمه پایانی که فیلم از ریتم افتاد و کمی هم لوس شد. یعنی زمانی که مادر حسن در آن وضعیت پیدایش می شود (اگر فیلم را ببینید، می دانید منظورم کدام قسمت است) خب در هر مقیاسی حساب می کنم، به اصطلاح جا نمی افتد. و یکی دیگر از چیزهایی که در فیلم به نظرم جالب نیامد، درگیر شدن در ذهنیت شخصیت حسن بود. مثلا آن جایی که یک دفعه ای وارد ذهنش شدیم و او هم شروع کرد به خواندن یک آهنگ راک ایرانی. اتفاقا این شخصیت اگر زیاد سراغ درونش نمی رفتیم خیلی جذاب تر بود، ولی این جوری به نظر می رسد که به هر ضرب و زوری شده باید او را پیچیده نشان دهند.

البته در نظر بگیرید که من در مقیاس فیلم هایی که مانی حقیقی ساخته این ها را می گویم. مثلا در اژدها وارد می شود این فضای مالیخولیایی خیلی بهتر جا افتاده بود و اصلا در ذوق نمی زد. بالاخره کسی که اژدها و کنعان و پذیرایی ساده را ساخته و یک کمدی دیوانه وار که به منتقدهای چسان فیسان بی محلی می کند – پنجاه کیلو آلبالو – آدم انتظارش خود به خود از کارگردانش بالا می رود.

اما اگر بخواهم خوک را در کنار خیلی از فیلم های اکران شده در سینمای وطنی بگذارم، قطعا جزو بهترین ها است.

فیلم خشونت فانتزی دل چسبی دارد که فکر کنم خیلی ها به آن بگویند تارانتینویی، ولی من می گویم خشونت انیمه ای. خود تارانتینو هم این نوع از خون و خونریزی را مدیون انیمه های شاهکار ژاپنی است.

دیدن خوک در میان فیلم های بیشتر ابلهانه سینمای ایران حکم سیر و سلوک ناب سینمایی را دارد. مانی حقیقی از آن دست فیلم ساز ها است که من دوست دارم در هفته اول اکران فیلمش را ببینم و کمتر فیلم ساز ایرانی – و حتی خارجی – هست که برای من این طور باشد.

بیدار شو آرزو

سلام دوست عزیز

کیانوش عیاری برای چندمین بار من را حیرت زده کرد و باعث شد دوباره فکر کنم که آیا کارگردانی بهتر از او در ایران می شناسم؟

که جوابم خیر است.

 با اختلاف بالا، عیاری بهترین و حرفه ای ترین فیلم ساز تاریخ سینمای ایران است. از این اصطلاحات منتقدانه یا ژورنالی که عیاری، عیار سینمای ایران است  و این حرفا نمی زنم چون خیلی کلیشه ای است! حالا بروم سراغ فیلم و بگویم که چه لذت بردم از معنای واقعی سینمای واقع گرا. در فیلم بیدار شو آرزو ما خیلی مستقیم و بدون هیچ رو دربایستی با فاجعه زلزله بم ( و کلا فاجعه ای به نام زلزله در ایران) آشنا می شویم. فیلم حکم سیلی محکمی دارد در دهان من و تو و همه مردم.

از دیدن فیلم خجالت می کشیدم. هم از مملکتم، هم از خودم.

در حیطه خودشناسی دو سری آثار وجود دارد. یکی که به به و چه چه است و حالت را خوب می کند. یک سری آثار هم هست که مستقیم می زند وسط ناراحتی درونی تو و چنان حالت را دگرگون می کند که ممکن است از شدت ترس و محکمی ضربه درونی، به آن اثر فحش بدهی و فراموشش کنی و بروی سراغ دیدن همان چیزی که به به  و چه چه است. ( مثلا آثار محمد جعفر مصفا حکم چنین چیزی را دارد. اگر متوجه حرف های ایشان بشوی، مدتی زیاد حالت خراب می شود و می فهمی که عجب درون پوچی داری. ولی به هر حال ضربه محکم باعث می شود که از خواب خیال خود بیدار شوی و با واقعیت موجود هر طوری که هست ارتباط برقرار کنی)

بیدار شو آرزو همین اثر گذاری را دارد. آینه ای تمام قد از بیرون و درون انسان رو به رویش قرار می دهد و این که بتوانی این وضعیت را تحمل کنی دل شیر می خواهد و شجاعت و اعتراف به این که همه ما مقصر هستیم. چیزی که در این فیلم از لحاظ سینمایی برایم جذاب بود تعدیل کردن هر چه بیشتر داستان بود. یعنی درام به آن معنای کلاسیک نداریم و فقط در این موقعیت بحران زده قرار می گیریم. به عنوان نمونه، شخصیت مهران رجبی به راحتی می توانست کمی اکشن ماجرایش بیشتر شود و مثلا به زندان بر نمی گشت و فراری باقی می ماند و خلاصه از این حرف ها. و من هم با این که طرفدار داستان پردازی هستم. این جا همان بهتر که اصلا به این مسائل پرداخته نشد و همه چیز همانی بود که باید می بود.

در دیگر شاهکار کیانوش عیاری یعنی خانه پدری، در اوج تلخی داستان، ما با بعضی لحظه های خنده دار رو به روی می شویم. مثلا یادم است در اوج دعوا، شخصیت پدر که مهدی هاشمی بازی اش می کرد، با قاشق پر از برنجش آمده بود و در عین این که عصبانی بود و حیران، از طرفی هم مواظب بود که برنجش زمین نریزد! خلاصه از این ریزه کاری های بامزه حتی در فیلم تلخ بیدار شو آرزو هم هست. اما دیگر این جا صحنه طوری چیده نشده که ما بخندیم. بلکه اتفاقاتی که رخ می دهد و همه چیز به طور طبیعی پیش می رود خواه ناخواده ما را به خنده ای می اندازد، اما باز تاکید کنم که به قدری فیلم واقعی و دردناک است که حداقل آن چند لبخند هم به راحتی روی لبان من ننشست!

برای همین است که می گویم این بیدار شو آرزو اوج واقعی بودن و زندگی ست. یکی از بهترین تجربه های من در سینما.

خدا را شکر که تجربه دیدن سه فیلم از کیانوش عیاری را روی پرده سینما داشته ام. بیدار شو آرزو، خانه پدری و بودن یا نبودن. اما این که بیدار شو آرزو بعد از نه سال در هنر تجربه اکران شود واقعا رسمش نیست. این که خانه پدری این همه سال توقیف باشد همین طور.  کیانوش عیاری از هنرمندی و تجربه گری سال هاست فاصله گرفته و اندازه اش در حد گسترده ترین اکران ممکن در ایران است.

نمی دانم این فیلم تا چه مدت در گروه هنر و تجربه اکران است. ولی دوست خوبم، اگر یادت ماند، هر روز سایت سینماتیکت را ببین و اگر تک سانسی از این فیلم پیدا کردی، حتما وقت طلایی ات را برای دیدنش خالی کن چون فرصت بی نظیری است.

قربانت. مجید