بیا جسیکا را در حد مرگ بترسانیم – Let’s Scare Jessica to Death

سلام دوستان

بیایید این فیلم را ببینید و تا حد مرگ بترسید!

که البته شوخی ای بیش نیست.

فیلم اصلا ترسناک نیست. البته دلیل بر بد بودنش نشود. کلا ژانر فیلم با اینکه در مقوله وحشت می گنجد، اما بیشتر ترس درونی شخصیت است تا ترسی که بیاید سراغ بیننده. یک جور هایی من را یاد آثار پولانسکی و لینچ انداخت. البته نه به آن قدرت. اما دوست داشتنی بود.

یکی از دلایل لذت دیدن این آثار ارزان قیمت برای من می دانید چیست؟

دهه ۷۰ و تصاویر ضبط شده روی فیلم واقعی و قاب های بهم ریخته و گاهی هم پر از ایراد. یک جایی در فیلم هست که اصلا صدا و تصویر هماهنگ نیست، خب در این دوران جدید و  فنی بی نقص سینما، چه چیزی لذت بخش تر از عیب و ایراد فیلم های قدیمی تر؟ این آثار را می بینم یاد اولین فیلم کوتاه خودم می افتم که به جز خودم و بازیگرانش و چند تا از اطرافیانم هیچ کس آن را ندیده است! بعد با خودم می گویم یا خداوند متعال، یعنی آن دوره می شد این فیلم ها را ساخت و اکران کرد؟

حالا درست که این فیلم – نامش طولانی است و اگر اشکالی ندارد می خواهم با نام جسیکا صدایش بزنم – آن قدر جریان ساز نبود و حتی نمی توان جزو آثار کالت به حساب آوردش. اما به هر حال اثری است که استیون کینگ نویسنده ، آن را جزو آثار محبوب ترسناکش نامیده است.

جسیکا خودمانی ساخته شده است و می توان آن را خودمانی دید و لذت برد. یک جورهایی فیلم آوانگارد حساب می شود! نخندید، جدی می گویم. شخصیت هایی که به خاطر پول کم رفته اند یک ماشین حمل جنازه قدیمی خریده اند، یا تفریح شخصیت اصلی نقاشی از سنگ قبر هاست! و از همه مهم تر،  مگر می شود این قدر کارگردان به کارش اعتقاد داشته باشد که مهم ترین پیچش داستانی اش را در نیم ساعت اول فیلم لو بدهد. یا شاید هم من خیلی با دقت می دیدیدم. این البته ایراد نویسندگی و روایت نیست، اشتباه نکنید، همان طور که گفتم به قدری اعتماد به نفس هنگام ساختن اثر بالا بوده که فیلم همان اوایل می آید راز داستان را جلوی چشمان شما می گذارد. آن هم نه یک بار، بلکه چند بار. بعد می گوید حالا صبر کن، قرار است داستانم را برایت تعریف کنم و شمای بیننده هم باید بنشینی و تا آخر فیلم را نگاه کنی.

و من نگاه کردم

و در نهایت یک پیچش نهایی دوباره در دقایق پایانی برایم تدارک دید و من هم هاج و واج فیلم را به اتمام رساندم.

تجربه دیدن جسیکا بیشتر به حالتی سورئال شبیه بود تا یک فیلم سر راست در ژانر ترسناک. خیلی چیزها بی جواب ماند، اما واقعا نیازی هم به جواب نبود. این جا علاوه بر لینچ، یاد آثار هاروکی موراکامی هم افتادم، این نویسنده بزرگ هم از خیلی ایده ها عبور می کند و در پایان هم به خودش اجباری نمی دهد که به تمام ابهام ها جواب بدهد.

فیلم های قدیمی تر از این بابت برایم ارزشمند تر هستند. در عین اینکه حواسشان به تماشاگر هست، اما آن چنان هم باج نمی دهند.