دست نویس

من مدتی برای نوشتن سرگردان بودم. بالاخره باید بین کاغذ و تایپ و کامپیوتر و خودکار و مداد نوکی و این ها کدام را انتخاب می کردم؟ حتی در این پست هم یک جورهایی اشاره ای به این مسائل کرده ام و گفتم که نویسنده هنگام نوشتن بهانه نمی آورد.

کاملا هم سر حرفم هستم.

اما مسئله این است که روی کاغذ نوشتن برای من بهانه جویی برای ننوشتن نیست. اتفاقا وقتی که تصمیم می گیریم مستقیم نوشته هایم را تایپ کنم کارهایم را به تاخیر می اندازم.

حالا دیگر کلنجارم کمتر شده است. اصلا رودربایستی را گذاشته ام کنار. من همان آدم کاغذ و مداد و خودکار هستم. من اول باید روی کاغذ بنویسم و اگر عجله ای در کار نبود یک بار روی همان کاغذ پاک نویسش کنم و بعد در بهترین حالت آن را برای خودم تایپ کنم. این خودش می شود یکی دو بار بازنویسی اساسی. اتفاقا آن هایی که مستقیم تایپ می کنند، گاهی اوقات بازنویسی را فراموش می کنند. حداقل برای من که این طور است. یعنی وقتی که تایپ می کنم انگار نوشته کامل تر است و نقص ندارد. مثلا یادم می آید حدود ۳۰ یا ۴۰ صفحه از فیلم نامه ای را نوشته بودم، موقعی که در کامپیوتر آن را می خواندم به نظر درست می رسید تا این که نوشته ام را پرینت گرفتم و بعد نوشته تبدیل به چیزی دیگر شد. یا بهتر بگویم که هفتاد درصدش مزخرف بود. حالا ممکن است این که من عیب های متن را در نرم افزار ورد کمتر می بینم یا نه مخصوص به خودم باشد.

این که می گویم اول باید با دست بنویسم و بعد به کامپیوتر منتقلش کنم فقط مخصوص نمایش نامه و فیلم نامه نیست. حتی پست های وبلاگی را هم باید دست نویس آماده کنم. البته تصورش برای خیلی ها سخت است. دور و زمانه ای است که به سرعت هر چه در ذهنت داری را در گوشی یا کامپیوترت می نویسی و با چند کلیک آن را منتشر می کنی، آخر چه کسی حاضر است این سرعت عمل را با دست نویسی و تایپ مجدد و غیره عوض کند؟… خب من حاضرم.

البته مواقعی هم هست که اصلا چیزی را که با دست نوشته ام تایپ نمی کنم. این همان قدرت ویرایش است که می گویم. انگار نوشته خوب برای من یک جا میان دست نوشته ها و تایپ کردن پنهان شده و تازه با انجام این دو عمل است که نوشته مورد پسندم شکل می گیرد.

چند مرتبه هم شده است که خوانده ام نویسنده ای به شوخی گفته است دشمن محیط زیست به حساب می آید چون کاغذ های زیادی (و به طبع درخت های زیادی) را از بین برده است. من که می گویم اتفاقا اگر کاغذی سفید بود و روی آن ننوشتی باید عذاب وجدان بگیری. (من البته خیلی هم طراحی می کنم و کاغذ سفید اول برای من یعنی لذت طراحی) و یک دلیل ساده تر هم برای خودم دارم: اگر من توانستم کتابی را از اول به آخر روی صفحه کامپیوتر یا تبلت بخوانم پس حتما می توانم همان چیز را هم به کل روی کامپیوتر تایپ کنم. که من چنین قدرتی ندارم. شاید در حد یکی دو صفحه آن هم مقاله سایت و اگر نه کتاب خواندن در صفحه دیجیتال برایم امکان پذیر نیست و قطعا کتاب های صوتی را ترجیح می دهم. (حالا این که بعضی ها هم هستند که اول صدایشان را ضبط می کنند و بعد منتقلش می کنند به نرم افزار ورد هم برای خودش داستان جداگانه ای است که فکر کنم از تایپ کردن هم برایم سخت تر باشد. من باید کلمات را رسما نقاشی کنم و به چشم ببینم تا بتوانم داستانی از آنها بسازم)

نوشتن روی کاغذ لذتی برایم دارد که خودم و آن هایی که عاشق این کار هستند درکش می کنند. چون به تازگی تمرین طراحی هم انجام می دهم، هنگام نوشتن حس طراحی دارم و همین از سختی کار نوشتن هم می کاهد و مهم تر از همه این که در این لحظه هاست که به دوران کودکی بر می گردم. دبستان. و راستش از آن دوران درس خواندن و مدرسه رفتن، همین دبستان مخصوصا اول و دوم بود که حالم را خوش می کند، وگرنه هیچ دل خوشی از درس خواندن ندارم. آن دورانی که دفتر و مداد و پاک کن نو می خریدم و ذوق داشتم که دفترها را می خواهم پر می کنم. شاید با دست نوشتن به نظر روند کار را آهسته کند، اما برای من این طور نیست. این موقع ها هم اراده ام قوی تر است و هم مطمئنم از موقعی که بخواهم مستقیم بروم سراغ تایپ سرعتم بیشتر است.

و این را کسی می گوید که تایپ ده انگشتی بلد است.