مسافران

 

سلام دوست خوبم

مسافران بهرام بیضایی عجب شاهکاری بود. همان اول فیلم، وقتی شخصیت هایی که قرار است در جاده تصادف کنند، برگشتند رو به دوربین و به بیننده اعلام کردند که قرار است بمیرند و بعد در ماشین، یک به یک خود را معرفی کردند، لذت بردم و با خودم گفتم که یک فیلم سینمایی اما بر وزن تاتر( بخوان نمایش) عالی قرار است ببینم.

و خوش بختانه همین طور هم شد.

فیلم تاترِ مسافران، قطعا وزن نمایشی کارش بر همه قواعد مرسوم سینمایی سوار است. من خود عاشق این قبیل آثار هستم. و در سینمای ایران و حتی جهان این فیلم ها کمتر است و البته باید قبول کنیم که شاید مزه دهن خیلی ها نباشد. نوع دیالوگ و شخصیت پردازی، نحوه میزانسن و حرکت بازیگران. مخصوصا در همین فیلم مسافران که خیلی هم گل درشت است و به نظرم بیضایی با اعتماد به نفس کامل – آن هم در سال ۷۰ – هیچ تلاشی نکرده که فیلم را یک مقدار سینمایی تر کند.

و اصلا که گفته سینما قواعدی خاص دارد؟

بیضایی قانون خودش را گذاشته و به نظرم خیلی هم وب کارش را به انجام رسانده است. برای من که هنگام ساخت این فیلم تازه به دنیا آمده بودم و بعد از ۲۷ سال دارم این اثر را می بینم، نه تنها کاملا سرپا و محکم مانده است، بلکه تبدیل شده به یکی از بهترین آثار سینمایی که به عمر خود دیده ام.

البته شاید واکنشی درونی باشد به آثار واقع گرای سینمای ایران که خودت خوب می دانی چقدر ناامیدم کرده اند. همین الان، در این تاریخ، یعنی بیست و سوم اسفند ماه سال هزار و سیصد و نود و شش که دارم این نوشته  را می نویسم، فکر کنم نصف آثار روی پرده سینما واقع گراست و اجتماعی و نصف دیگر هم کمدی. یکی دو تا آثاری مثل هجوم شهرام مکری اکران است و گاه به گاهی هم فیلم بیدار شو آرزوی کیانوش عیاری به صورت تک سانس اکران می شود. خب با این وضعیت، دیدن مسافران بیضایی حکم نفس تازه است برای سینمای امروز ما!

گفتم که علاقه خاصی به فیلم هایی دارم که با تاتر عجین شده اند، از سینمای غرب خب قطعا دوازده مرد خشمگین به ذهنم می رسد( که نسخه بازسازی روسی آن خیلی تاتری تر بود) و بعد شاهکاری مثل داگویل لارس فون تریر. از سینمای خودمان دو فیلم پرده آخر و تردید واروژ کریم مسیحی که دوستشان دارم، و الماسی به نام سینما نیمکت محمد رحمانیان که تشنه دوباره دیدنش هستم. اگر فیلم هایی دیگری هست یا دیده ام و فراموش کرده ام یا ندیده ام. موردی خوب هست حتما به من معرفی کن.

مسافران شروع عالی و دیوانه واری دارد. میانه عجیب و دیوانه وار تر و یک پایان پر از نشاط که تمام تلخی فیلم را از بین می برد. نمادگرایی بیضایی در این فیلم بدور از شعار است. هیچ برداشت روشن فکری پلاسیده ای از این فیلم نداشتم. فقط یک فیلم خوب ساخته و پرداخته شده. مخصوص سینما. که البته بنده آن را در خانه در تلویزیون اتاقم دیدم!

صحنه ها را مرور می کنم و مثلا استفاده از آینه ها در فیلم برایم جذاب است. حرکات به واضح کارگردانی شده بازیگران همین طور. دیالوگ ها که به نظرم بهترین شان از زبان مادر بود” لعنت به این جاده ها اگر قرار است باعث جدایی آدم ها شوند”. این که فیلم خیلی عجیب هیچ وقت سکانس های گفت و گو درباره کشته شدن مسافران را نشان نمی دهد. چه زمانی که پلیس زنگ می زند خبر بدهد، چه زمانی که افراد خانواده می خواهند به یک دیگر خبر بدهند، ما هیچ وقت نمی شنویم که چطور این خبر بد را برای هم بازگو می کنند، شخصیت مادر اصرار دارد که خبر بد به او نگویند و نمی خواهد هم باور کند که دخترش و همراهان او کشته شده اند، شاید بیضایی هم، طرف مادر را گرفته و تصمیم داشته است که خبر بد را به عمد نشنیده بگیرد. بالاخره مادر است و بالا برویم و پایین بیاییم، در نهایت رشته زندگی به مادر ختم می شود.

مسافران را دوباره مرور خواهم کرد. تو هم حتما این فیلم را ببین. درباره بقیه آثار بهرام خان بیضایی دوباره برایت می نویسم.

قربانت، مجید

پی نوشت:  یک سری سکانس ها در مسافران وجود دارد که پتانسیل تبدیل شدن فیلم به یک اثر در ژانر وحشت دارد. چرا سینمای ایران سراغ این ژانر نمی رود؟ چرا چرا چرا؟!