مقبره نورد / Tomb Raider

یه فیلم بدردنخور دیگه هم به کارنامه اقتباس های سینما از ویدیو گیم ها اضافه شد. بازی تومب ریدر سال ۲۰۱۳ ریبوت شد. سازنده های سری جدید می خواستن که کاملا یه لارا کرافت نو خلق کنن و مصایب و لذت های این دختر ماجراجو رو با نسل جدید درمیون بزارن.

من که اصلا از سری های قبلی این بازی ها خوشم نمیومد. واقعا نمی تونستم باهاشون ارتباط برقرار کنم. اما وقتی سری جدید ساخته و پخش شد و اون رو بازی کردم حسابی تعجب کردم. تومب ریدر تبدیل شد به یکی از لذت بخش ترین تجربه های من. البته کاری ندارم که اواخر بازی یک مقدار همه چیز بیش از حد تکرار می شد و داستانش هم چنگی به دل نمی زد. اما در کل این یه نوسازی اساسی حساب می شد و من رو که طرفدار این بازی ها نبودم، تونست جذب کنه و تبدیلم کنه به یک طرفدار خوب.

در دنیای سینما هم قبلا دو تا فیلم از این بازی ها ساخته شده بود و نقش لارا کرافت رو هم آنجلینا جولی بازی می کرد. حالا باز هم کاری نداریم من از فیلم دومش بدم نیومد ولی باید کاملا قبول کرد که این دو نسخه سینمای بنجل هایی بیش نبودن.

حالا بعد از چند سال، سینمایی ها هم تصمیم گرفتن که لارا کرافت رو با یه بازیگر جدید نوسازی کنن. آلیشیا ویکاندر برای این نقش انتخاب شد که تو نگاه اول به نظرم انتخاب درستی نبود و اما وقتی در فیلم دیدمش نظرم تغییر کرد و اتفاقا خیلی هم به نقش لارا میومد. در ضمن این فیلم جدید رو هم بر اساس نسخه بازی سال ۲۰۱۳ ساختن.

با اینکه بازیگر لارا خوبه، اما فیلم واقعا قابل دیدن نیست. یا حداقل برای من نبود. جلوه های ویژه خیلی خوبی داره اما به شدت بی روح می زنه. تو بازی اگه اتفاقی برای لارا می افتاد و زخمی می شد من استرس می گرفتم. بدن درد همین طور. خلاصه با بازی یک چیزی در من فعال می شد. اما در فیلم اصلا این طوری نبود. حتی اگه تجربه نسخه ویدیو گیم رو هم نداشتم، باز هم فیلم بد بود. من کل فیلم عین یه صورت سنگی مادر زاد نشسته بودم و کار رو نگاه می کردم. نه استرسی، نه حس و حالی، نه خنده ای نه گریه ای نه هیجانی. این فیلم اصلا احساسی نداشت که بخواد حس آدم رو برانگیزه. البته از فاجعه اقتباسی سینمایی از بازی  (فرقه قاتلین) Assassin’s Creed بهتر بود. اون فیلم رو با انتظار بالا رفتم و تو سینما هم دیدمش که عذابم دو چندان شد. باز تلویزیون چون قطع تصویر کوچیکتره خود به خود فیلم ها اثرشون کمتر میشه. حالا چه شاهکار باشن چه آشغال. اما روی پرده سینما تصویر اصالت داره و وای به حالمون اگه فیلمه اصالت نداشته باشه. آدم قشنگ دچار افسردگی و حالت تهوع می شه. فیلم فرقه قاتلین هم برای من چنین حالتی رو داشت. دو ساعت بود ولی انگار شش ساعت تو سالن نشسته بودم. مگه عذاب تموم می شد!

تومب ریدر جدید حداقل دو سه جا یک اکشن و ری اکشن گذرایی داشت و در حد چند ثانیه امیدوار می شدم که بله. این فیلم دیگه می خواد طلسم اقتباس های بد از بازی ها رو بشکونه. که البته این کار رو نکرد. دیالوگ های خنده دار و ضعیف و همین طور داستانش هم که بماند. بالاتر نوشتم که داستان بازی زیاد برام جالب نبود، ولی حداقل همون داستان نیمچه کلیشه ای از فیلم نامه این فیلم به مراتب بهتر بود. کارگردان تومب ریدر نسخه جدید آدم خوش فکر و با استعدادیه. روآر یوتاگ اهل نروژه و اتفاقا یه فیلم ترسناک خیلی خوبی داره به اسم کولد پِرِی.

ولی نمی دونم چرا تا حالا یه اقتباس خوب از بازی ها نداشتیم. یعنی مثلا باید کارگردان های نامداری مثل نولان و دنی ویلنو و پارک چان ووک و فیلم نامه نویس های بزرگی مثل اریک راث و آرون سورکین بیان از بازی اقتباس کنن؟

خب این آدما که فکر نکنم کلاس کاریشون اجازه بده بیان این سمت و سو ها. پس می مونه عوامل متوسط رو به خوب که تا الان هیچ کدومشون برای یه اقتباس آبرومند از یه بازی امتحانشون رو جالب پس ندادن. پس یعنی باید به کل قید نسخه سینمایی از بازی ها رو زد؟

بالاخره به روز جواب این سوال مشخص میشه.

نکته:

من به انیمیشن رالف خرابکار کاری ندارم. اول این که اون انیمیشن بود و دیزنی و پیکسار دست به هر چی می زنن خوب میشه و در نظر بگیرین که رالف خرابکار بازی خیلی قدیمی است که اصلا دیگه کسی نمی دونه چه جوری بوده.

Deliverance – رستگاری

سلام دوست خوبم

این فیلم به نظرم یکی از ترسناک ترین کارهایی بود که دیده بودم و باورت نمی شود بگویم در چه حد!

در صورتی که وقتی این فیلم را گرفتم و پوستر و بازیگران کار را دیدم. اصلا به نظرم در ژانر وحشت نمی گنجید. بیشتر می خورد ماجراجویانه باشد.

شاید بتوان این فیلم را هنری ترین اسلشر تاریخ سینما نامید. البته هیچ قانون اسلشری این جا رعایت نشده است. مثلا:

حتما باید یک یا چند دختر زیبا داشته باشیم که تا پایان فیلم کشته شوند – که نداریم.

حتما باید قاتل با ماسک یا صورتی زشت و ترسناک داشته باشیم – که نداریم.

پر از قتل هایی از خون و دل و روده – که نداریم

شخصیت های به شدت ابله – که نداریم

با همه این حرف ها بیشتر به روند فیلم های اسلشری شبیه است. در هر صورت ماهیت فیلم تو را به ترس می اندازد. باید به تو هشدار بدهم که در فیلم اتفاقات بد و زننده ای رخ می دهد. اصلا به درد دیدن با خانواده، همسر یا یار دل نازکت نمی خورد. تنها ببین یا با رفیقی که می دانی هم سلیقه تو است.

از بابت فنی این فیلم یک شاهکار است. من حس می کنم هشتاد درصد حرکات دست و پای بازیگران هم توسط جان بورمن کارگردانی شده است. یعنی حتی جهت باد و آن رود خروشان که شخصیت ها با قایق پارویی حسابی در داخلش جولان می دهند همینطور. حتی شاخه برگ هم درست در قاب ظاهر می شود. معنی درست و دقیقی از استفاده بهینه از قاب دوربین فیلم برداری به طوری که وقتی روی صفحه و در برابر چشمان تماشاگر ظاهر می شود، حیرت زده شوی. منظورم هم با قاب های زیبا نیست. منظورم میزانسی دقیق و حساب شده است حالا حتی اگر زیبا هم نباشد.

دیدن این فیلم ها آدم را متواضع می کند. اگر مانند من هدفت است که روزی فیلمی بسازی باید آثار عالی ای را ببیتی تا بفهمی که چقدر بی سواد و نادان هستی درباره سینما. با دیدن بهترین فیلم های ممکن آن “خود” فیلم سازت را تحقیر کنی. آن قدر شاهکار ببین تا منیت تو هر روز و هر روز کمتر شود و بعد تازه شروع کن به تجربه اندوزی و سیاه مشق سینمایی.

و این فیلم از همان نوع آثار بدردبخور و استوار است که حسابی حالت را جا می آورد و تمام باد فیلم سازی ات را خالی می کند و به راحتی بهت می فهماند که هنوز هیچی نمی دانی. البته این ها را چون مثل خودم جوان هستی و در شروع راه می گویم. وگرنه که افراد با تجربه نیازی به شاهکار دیدن ندارند. ماشالله با تجربه ها، سینماهای ایران را با شاهکارهای خود قبضه کرده اند!

ترجمه این فیلم می شود رستگاری. و با توجه به اِلمان های مذهبی موجود در فیلم، کاملا مشخص است که منظورش چیست. یعنی قرار نیست ما بشنویم رستگاری و با این فیلم های معناگرای مزخرف رو به رو شویم. هم داستان هیجان انگیز داریم. هم تعقیب و گریز و اکشن. هم شخصیت پردازی درست. هم معنا و محتوا که همه این ها به درستی در هم تنبیده شده است.

فکر کنم با این توصیف ها بشود رستگاری را یکی از تعریف های درست از فرم و محتوا در سینما نامید. البته خودت خوب می دانی که از درگیر شدن با “کلمه ها” در سینما بیزارم. سینما بیشتر برای من جنبه عمل گرایی و واقعیت موجود جذاب است. این بازی های فرمی و محتوایی بیشتر به درد کلاس درس و مقاله می خورد.

رستگاری فیلم مردانه ای است. هیچ بویی از زنانگی و حتی لطافت نداریم. خشن است. مثل یک مرد نکبت انگیز واقعی! فیلم درباره سفر است. درباره ایمان است. درباره انسانیت و کمبود آن. درباره شجاعت و ترس. درباره انگیزه و عمل. درباره دوستی و دشمنی و تظاهر. درباره تقدیر و تصادف و همین طور می توان به خاصیت هایش افزود.

اگر کار را دیدی و نکات جدید به ذهنت رسید، حتما برایم درباره شان بنویس.

قربانت. مجید