Unbreakable/Split/Glass

چه سه گانه جذابی که در نگاه اول به نظر نمی رسید که قرار است سه گانه باشد. فیلم اول – Unbreakable-  نوزده سال پیش ساخته شده است. فیلم دوم- Split- تنها در چند ثانیه پایانی به فیلم اول ربط پیدا می کند. روال هالیوودی کمتر چنین ریسک هایی می کند، اما انجامش دادند و حسابی هم سودآور بود. نوش جانشان.

این روند از نو جان گرفتن یک فیلم که حالا یک جورهایی کلاسیک حساب می شود من را یاد بازگشت دوباره سریال محبوبم توئین پیکس انداخت. فصل سوم و شاهکار این سریال هم بعد از ۲۵ سال ساخته شد.

زمان می برد که بعضی نوابغ را درک کرد. هم خودشان و هم آثارشان. شیامالان انصافا فقط با فیلم حس ششم خیلی تحویل گرفته شد. بقیه آثارش از نظر منتقدان آن قدر مهم نبود. برخی آثارش که شکست خوردند و یک سری فیلم هایش هم به نظرم هنوز که هنوز است قدر دیده نشدند. مثل نشانه ها  یا دهکده. بماند که من طرفدار فیلم های شکست خورده او مثل بانویی در آب یا اتفاق هم هستم.

فیلم گلس اولین فیلمی بود که امسال بسیار مشتاق به دیدنش بودم و اصلا هم سرخورده نشدم. اول این که برایم جالب بود که این فیلم نخواسته بود به زور دو فیلم اول را به هم ربط بدهد. شاید در جزئیاتی بله، اما در کلیت داستان خیر. اصلا فیلم وصله پینه ای نیست. مشخص است که شیامالان از هنگام ساخت اولین فیلمش نقشه هایی برای ادامه فیلمش در نظر داشته است.

فیلم های او شلخته نیستند و همین برایم کارگردانی او را جذاب می کند. کارگردانی هم منظورم حرکات دوربین و انتخاب زاویه دوربین است. یعنی مسائل فنی فیلم او برای من به شدت جذاب است. آدم کاربلدی است و اگر ایرادی باشد مربوط به می شود به فیلم نامه. ولی خب از لحاظ داستانی هم فیلم هایش متفاوت اند. همین سه گانی ابرقهرمانی او را نگاه کنید، به کدام فیلم های این سبک شبیه است؟ تقریبا هیچ کدام. حتی آثار غیر متعارفی مثل بتمن های نولان و لوگان جیمز منگولد و بعضی فیلم های مردان ایکس هم رگ وریشه های کامیک خود را حفظ کرده اند اما این سه گانه اصلا و ابدا این طور نیست. شاید برای همین نمره شان پایین تر باشد، شاید واقعا خیلی از تماشاگران برعکس ادعاهای فراوان، فیلم های اصیل و متفاوت نمی خواهند و ته دلشان فیلمی را می پسندند که با توقعاتشان بخواند.

ولی از نظر من هر چه در خلاف جهت حرکت کردن جذاب تر است. مخصوصا در فیلم سازی، که به شدت آثار شبیه به هم فراوان است. خلاف جهت رفتن هم ممکن است که به داد و فریاد و نق و نوق و از دست دادن خیلی از تماشاگران و طرفداران منجر شود که خب… مهم نیست.

از این سه گانه به نظرم بهترین اش همان Unbreakable است. ریتم آهسته اما جذابش. شخصیت پردازی خوبش. نماهای طولانی اما به شدت پنهانش که اصلا حس نمی کردی ممکن است یک پلان چند دقیقه بدون کات باشد. دومین انتخابم هم گلس است. هم جذاب است. هم حس و حال خوب فیلم اول را یادآوری می کند، قدرت بازیگری اش عالی است. خیلی جاهای فیلم با عقل و منطق نمی خواند اما آن قدر مهم نیست. چون وقتی فیلم تمام می شود حس خوبی داری. بعد هم اسپلیت را دوست دارم. این که سومین انتخابم است، نه این که بد باشد اما حس می کنم بیش از حد کند بود و داستانش مثل دو تا فیلم دیگر پیش نمی رفت. یعنی حتی با دو فیلم دیگر مقایسه اش نکنم هم باز این انتقادها را دارم. اما در نهایت باید بگویم که این یک پکیج شکیل و سرگرم کننده است.

نکته جالب این فیلم ها برای من بودجه شان هم است. هر سه آثار بودجه های فراوانی ندارند- فکر کنم بودجه فیلم اول از همه بیشتر است –  یا نسبت به خیلی از آثار بلاک باستری هالیوود تقریبا کم خرج به حساب می آیند اما هوشمندی شیامالان این جا من را یاد کارگردان هایی مثل رابرت رودریگوئز و جوردن پیل و استاد همه شان جان کارپنتر می اندازد . این افراد با پول کم فیلم های می سازند که گویی دو برابر برایشان هزینه شده است.

و این برای من یعنی هنرمندی و کاربلدی.

Deliverance – رستگاری

سلام دوست خوبم

این فیلم به نظرم یکی از ترسناک ترین کارهایی بود که دیده بودم و باورت نمی شود بگویم در چه حد!

در صورتی که وقتی این فیلم را گرفتم و پوستر و بازیگران کار را دیدم. اصلا به نظرم در ژانر وحشت نمی گنجید. بیشتر می خورد ماجراجویانه باشد.

شاید بتوان این فیلم را هنری ترین اسلشر تاریخ سینما نامید. البته هیچ قانون اسلشری این جا رعایت نشده است. مثلا:

حتما باید یک یا چند دختر زیبا داشته باشیم که تا پایان فیلم کشته شوند – که نداریم.

حتما باید قاتل با ماسک یا صورتی زشت و ترسناک داشته باشیم – که نداریم.

پر از قتل هایی از خون و دل و روده – که نداریم

شخصیت های به شدت ابله – که نداریم

با همه این حرف ها بیشتر به روند فیلم های اسلشری شبیه است. در هر صورت ماهیت فیلم تو را به ترس می اندازد. باید به تو هشدار بدهم که در فیلم اتفاقات بد و زننده ای رخ می دهد. اصلا به درد دیدن با خانواده، همسر یا یار دل نازکت نمی خورد. تنها ببین یا با رفیقی که می دانی هم سلیقه تو است.

از بابت فنی این فیلم یک شاهکار است. من حس می کنم هشتاد درصد حرکات دست و پای بازیگران هم توسط جان بورمن کارگردانی شده است. یعنی حتی جهت باد و آن رود خروشان که شخصیت ها با قایق پارویی حسابی در داخلش جولان می دهند همینطور. حتی شاخه برگ هم درست در قاب ظاهر می شود. معنی درست و دقیقی از استفاده بهینه از قاب دوربین فیلم برداری به طوری که وقتی روی صفحه و در برابر چشمان تماشاگر ظاهر می شود، حیرت زده شوی. منظورم هم با قاب های زیبا نیست. منظورم میزانسی دقیق و حساب شده است حالا حتی اگر زیبا هم نباشد.

دیدن این فیلم ها آدم را متواضع می کند. اگر مانند من هدفت است که روزی فیلمی بسازی باید آثار عالی ای را ببیتی تا بفهمی که چقدر بی سواد و نادان هستی درباره سینما. با دیدن بهترین فیلم های ممکن آن “خود” فیلم سازت را تحقیر کنی. آن قدر شاهکار ببین تا منیت تو هر روز و هر روز کمتر شود و بعد تازه شروع کن به تجربه اندوزی و سیاه مشق سینمایی.

و این فیلم از همان نوع آثار بدردبخور و استوار است که حسابی حالت را جا می آورد و تمام باد فیلم سازی ات را خالی می کند و به راحتی بهت می فهماند که هنوز هیچی نمی دانی. البته این ها را چون مثل خودم جوان هستی و در شروع راه می گویم. وگرنه که افراد با تجربه نیازی به شاهکار دیدن ندارند. ماشالله با تجربه ها، سینماهای ایران را با شاهکارهای خود قبضه کرده اند!

ترجمه این فیلم می شود رستگاری. و با توجه به اِلمان های مذهبی موجود در فیلم، کاملا مشخص است که منظورش چیست. یعنی قرار نیست ما بشنویم رستگاری و با این فیلم های معناگرای مزخرف رو به رو شویم. هم داستان هیجان انگیز داریم. هم تعقیب و گریز و اکشن. هم شخصیت پردازی درست. هم معنا و محتوا که همه این ها به درستی در هم تنبیده شده است.

فکر کنم با این توصیف ها بشود رستگاری را یکی از تعریف های درست از فرم و محتوا در سینما نامید. البته خودت خوب می دانی که از درگیر شدن با “کلمه ها” در سینما بیزارم. سینما بیشتر برای من جنبه عمل گرایی و واقعیت موجود جذاب است. این بازی های فرمی و محتوایی بیشتر به درد کلاس درس و مقاله می خورد.

رستگاری فیلم مردانه ای است. هیچ بویی از زنانگی و حتی لطافت نداریم. خشن است. مثل یک مرد نکبت انگیز واقعی! فیلم درباره سفر است. درباره ایمان است. درباره انسانیت و کمبود آن. درباره شجاعت و ترس. درباره انگیزه و عمل. درباره دوستی و دشمنی و تظاهر. درباره تقدیر و تصادف و همین طور می توان به خاصیت هایش افزود.

اگر کار را دیدی و نکات جدید به ذهنت رسید، حتما برایم درباره شان بنویس.

قربانت. مجید