The Night Flier – پرنده شب

یادم می آید زمانی که تازه داشتم از نوار وی اچ اس به سی دی کوچ می کردم، این فیلم را دیدم و به قدری ترسیدم که حد نداشت.  گریم ترسناک خون آشام این فیلم تا مدت ها در ذهن من مانده بود. و جالب این جا است که تا یک سال پیش اصلا نمی دانستم اسم فیلم چیست. بازیگرانش که بودند و نویسنده و کارگردانش همین طور.

خلاصه خیلی شانسی پوستر فیلم را دیدم و بعد تمام آن لحظه های ترسناک کودکی ام یادم آمد و سریع فیلم را گرفتم و دیدم.

اول این که وقتی دیدم از روی داستانی به قلم استیون کینگ اقتباس شده جا خوردم و بعد این که دیدم نقش اول فیلم میگوئل فرر است. کسی که در سریال مورد علاقه ام، توئین پیکس بازی کرده و متاسفانه سال پیش از دنیا رفت.

حالا که بزرگ تر شده ام و پرنده شب را دیدم. در نگاه اول باید مسخره جلوه می کرد. فیلم به شدت دهه نودی است. همان طور که خیلی فیلم های ایرانی قدیمی را می بینیم و به راحتی تشخیص می دهیم که برای چه دهه ای است. فیلم های آمریکایی هم چنین خاصیتی را دارند. یکی از بدی های هنر تصویری همین است. بعد ده سال هر کاری اش کنی می فهمی که قدیمی است. اما ادبیات هیچ وقت برای من این طور نبوده و نیست. من وقتی مادام بوآوری گوستاو فلوبر را برای اولین بار خواندم، گویی به تازگی نوشته شده بود. جادوی کلمات همین است و جادوی تصاویر هیچ وقت به آن ها نمی رسد.

حالا جدا از این ها. داستان فیلم و دیالوگ هایش هم خیلی تصنعی و بی در و پیکر است.

اما…

اما یک جریان و روح خاصی در فیلم هست که به نظرم از بین نرفته. مثلا یکی از متفاوت ترین فیلم های خون آشامی بود که دیده بودم. یکی از تلخ ترین پایان بندی های ممکن را داشت. نیاز به توضیحی درباره شخصیت خون آشام نمی داد و من خودم نفهمیدم این جناب که بود. از کجا آمد. چرا با هواپیمای شخصیش پرواز می کند و خلاصه چند سوال بی جواب.

و یکی دیگر از نکات جالبش شباهتش با فیلم شبگرد  Nightcrawler – است!

این فیلم را اگر ندیدید حتما ببینید. یکی از بهترین فیلم نامه های سال های اخیر سینماست و خود فیلم هم که محشر است. درباره گزارش گر بی رحم تلویزیونی است با بازی عالی جیک جیلنهال.

حالا در این فیلم پرنده شب هم شخصیت اصلی ما یک گزارشگر بی رحم روزنامه ( میگوئل فرر در نقش ریچارد دیز ) است. اصلا دقیقا یک صحنه است که دیز می رود و قبر یکی از قربانی های خون آشام را بهم می ریزد و حتی دستش را خونی می کند تا به سنگ بزند، تا عکسی که از قبر می گیرد برای گزارشش شوم و جذاب تر شود. شبیه همین کار هم جیک جیلنهال در فیلم شبگرد انجام میدهد. البته در شبگرد ما با خون آشام سر و کار نداریم.

واضح است که با پرنده شب مثل دوران کودکی ام اصلا نترسیدم. جاهایی هم خنده دار به نظر می رسید. فیلم تاریخ مصرف داری بوده است و نمی شود این را در نظر نگرفت.

و این که من حاضر می شوم این فیلم های تاریخ مصرف دار را ببینم و شاید کلی چیز از آن ها یاد بگیرم و لذتی هم ببرم را به حساب دیوانه بودنم بگذارید.

Tusk – عاج

سلام دوست خوبم

این بار می خواهم فیلمی عجیب به تو پیشنهاد بدهم. چند وقت پیش داشتیم درباره کوین اسمیت حرف می زدیم و کلی لذت بردم از این که فهمیدم تو هم مثل من طرفدار درجه یک آثارش هستی. از این که با فیلم Clerks و ادامه اش چقدر خندیدیم صحبت کردیم. رسیدیم به زک و میری و داستان خط قرمزی که انتخاب کرده بود. حیرت زده شدیم از شدت هیجان و شوک فیلم Red State و بعد رسیدیدم به جایی که گفتم من هنوز فیلم آخرش را ندیده ام و تو تعجب کردی. و بعد وقتی گفتم Tusk و فهمیدم که تو این فیلم را ندیده ای حسابی جا خوردم.

Tusk که ترجمه اش می شود عاج، به نظرم مریض ترین فیلم اسمیت است. و همین طور ترسناک ترین. در کارنامه این نویسنده و کارگردان به جز همان Red State فیلمی که بشود به آن برچسب ژانر ترس یا تریلر زد وجود ندارد. البته این فیلم اصلا به معنای از پیش تعریف و مشخص شده ترسناک نیست. بیشتر آزاد دهنده محسوب می شود و آزارش هم از نوع اروپایی یا مثلا مایکل هانکه ای نیست. بخواهم دقیقا حس درونی هنگام دیدن عاج را برایت توصیف کنم این است که فرض کن با خیال راحت دراز کشیده ای. همه چیز خوب و خوش و خرم است (نیمه اول فیلم) بعد کم کم حس می کنی جانوری آمده و دارد آرام روی بدنت می خزد اما نمی دانی چیست و هنوز هم جرات دیدنش را ندید (نیمه میانی). بعد وقتی آن موجود را می بینی که رسیده از به گردنت، حتی از آن چیزی که تصورش را می کردی هم ترسناک تر است و از شدت ترس، حتی نمی توانی فریاد بزنی و زبانت بند می آید(نیمه پایانی)

بله، خلاصه اینطوری هاست این فیلم! حواست را کامل جمع کن.

از داستانش خیلی کوتاه برایت بگویم: پسری جوان ( با بازی جاستین لانگ) می رود تا برای کانال پادکست خود از پیرمردی ثروتمند ( با بازی مایکل پارکز) گزارشی تهیه کند و متوجه می شود که این جناب آن کسی نیست که تصور می کرده. پیرمرد به نظر خطرناک است و پسر هم به نظر راه فراری از خانه او ندارد!

تا همین جا کلیت خیلی خام داستان را برایت گفتم تا بروی و کل ماجرای وحشتناکی که در این فیلم رخ می دهد را ببینی.

بالاتر برایت نوشتم که جرات نکردم کار را دوباره ببینم. و فکر نکن غلو کرده ام. واقعا دوست ندارم آن حس ناخوشایند دوباره بیاید سراغم. بعضی فیلم های ترسناک است که می بینی و کلی کیف می کنی. ولی بعضی آثار هم هست که می بینی و با خودت می گویی ” اگر نیم صدم درصد چنین بلاهایی، حالا هر چقدر هم خیالی باشد، سر من بیاید. واقعا چه غلطی باید کرد؟!”

و در مورد عاج، هیچ غلطی. راه فرار برای خیلی از شخصیت های سینمایی وجود دارد. اما جوان این فیلم متاسفانه بدترین وضعیت ممکن برایش پیش آمده است.

امیدوارم از دیدنش تنت مور مور شود.

پی نوشت

راستی، جانی دپ با یک گریم سنگین در این فیلم بازی می کند! و به زور می شود چهره اش را تشخیص داد.

قربانت. مجید.

Insidious: The Last Key – موذی ۴ : آخرین کلید

سلام دوست خوبِ ترسناک بین!

لی وانل فیلم نامه نویس خوش فکری است که چون بیشتر در داخل ژانر، آن هم از نوع ترسناکش کار کرده است شاید خیلی او را جدی نگیرند.

اما برای من جدی است و همیشه مشتاق دیدن آثارش هستم. برایت گفته بودم عاشق سری فیلم های اره هستم؟ مخصوصا سه نسخه اول که هر سه تا را خود لی وانل قلم زده است. این نویسنده با استعداد به خوبی نکات فلسفی را با ژانر وحشت گره می زند که لذتش را می بری. معمولا هم کارهایش ارزان ساخته می شود و سود کلانی را به جیب تهیه کننده و حتما خودش وارد می کند که قطعا نوش جانش.

اما یک موردی است که باعث ناراحتی ام می شود. مثلا همین فیلم موذی ۴ را ببین. اگر این فیلم نامه نامش موذی ۴ نبود و به عنوان یک اثر مستقل توسط کارگردانی اروپایی یا یک فیلم دومی که فیلم اولش هم خاص بوده است ساخته می شد، قطعا در جشنواره ها خوش می درخشید و حسابی سر زبان منتقد ها و فیلم دوستان می افتاد. تو در نظر بگیر که قهرمان این فیلم یک خانم مسن هفتاد و خرده ای ساله است!  و به قدری هم خوب شخصیت پردازی شده و با او هم ذات پنداری می کنی و دوست داری مسیر داستانی اش را دنبال کنی که باعث تعجب می شود. شخصا این را به واندروومن ترجیح می دهم. حداقل واقعی است و می توانی درکش کنی.

ولی چون این فیلم  نسخه چهارم یک سری فیلم های ترسناک تجاری است زیاد به چشم نمی آید و تهیه کنندگان و استدیو هم در این جور مواقع به نحوه ی ساخت فیلم نفوذ می کنند و حتما می گویند که باید ترس های ناگهانی و یک دفعه ای بگذاری تا چهار تا نوجوان که پول داده اند فیلم را ببیند، از ترس زهر ترک شوند.

و همین باعث می شود که فیلم نامه به این خوبی زیر سایه تجارت سینما از بین برود یا دیده نشود. یعنی ریزه کاری هایش را هر کسی نبیند.

خلاصه حیف!

اما در نهایت آرزوی محالم را فراموش می کنم و فیلم نامه را از نامش جدا نمی کنم.  همین موذی آن هم شماره چهارش را در نظر می گیرم و با تمام این حرف ها باز هم فیلم خوبی است که ارزش دیدن دارد. هر چند باید سه نسخه قبلی را هم دیده باشی تا حسابی بهت کیف دهد. تنها ایراد این فیلم ها این است که جنبه درام و کمدی اش خوب بهم نچسبیده است. بار کمدی فیلم بر دوش دو دستیار خانم الیز (با بازی لین شین) است که نقش یکی از آن ها را هم خود لی وانل فیلم نامه نویس بازی می کند. انصافا هم حضورشان گرمی خاصی به این فیلم داده و همین طور نسخه های قبلی. ولی نمی دانم مشکل کار کجاست که از کلیت فیلم بیرون می زند. شاید اگر بار کمدی نبود، خیلی از این که هست ترسناک تر می شد و تازه، بیشتر هم آن را جدی می گرفتند!

موذی ۴ دو عدد پیچش داستانی محشر دارد. از آن هایی که دهانت باز می ماند و می گویی” عجب! اصلا فکرشو نمی کردم” من هم عاشق این پیچش هایم. اره ۱ و ۲ و ۳ از این بابت برایم لذت بخش بودند. یا مثلا شاهکار ترسناک – دیگران – با بازی نیکول کیدمن که پایان فیلم از شدت شوک داستانی دچار کف می شدی!

موذی ۴ را ببین.

زیاد نمی ترسی.

اما به احتمال زیاد دوستش خواهی داشت.

قربانت. مجید

Pyewacket – پای وَکِت

سلام دوست خوبم

اول از همه بگویم که اسم فیلم اگر به نظرت عجیب می رسد به خاطر این است که نام وِرد جادوگر ای است که شخصیت دختر از روی کتابی قدیمی آن را قرائت می کند!

حالا برویم سر نامه ام:

گاهی اوقات سینمای مستقل آمریکا، مخصوصا در ژانر ترس، کاری می کند که حسابی سر ذوق بیایی. خودت می دانی از آن هایی نیستم که تا یک فیلم بد می بینند غر بزنند و بگویند:

ای وای، سینما مرد!

ای آخ! دیگر فیلم خوب ساخته نمی شود!

آی خدا، باید به فرم هنری دیگر پناه ببریم، چون سینما از بین رفته است!

از این غر زدن ها، هم بین نسل قدیم رواج دارد که هنوز در دوران قبل مانده اند و هم بین نسل جدید که کلا غر زدن را نشانه عقل والای خود می دانند.

در رابطه با ژانر ترسناک چون تعداد طرفداران زیاد است، تعداد غر زدن ها هم زیاد است. مثلا من عاشق سری کانجورینگ هستم. حتی با اینکه نسخه های دیگر فیلم – اسپین آف ها – ( مثلا آنابل) آن چنان قوی نیستند، باز هم قابل دیدن و همچنین قابل ستایش هستند. یا مثلا سری فیلم های Insidious. فیلم های ترسناک بسیار خوبی در این سال ها ساخته شده است و هم چنان هم در دست تولید است و خلاصه مشکلی نیست.

ولی بعضی فیلم ها بهتر می ترساند و پای وکت  دقیقا این کار را با من و شما می کند. بدون بزک و دزک خاصی و خرج اضافی، بلد است وحشت زیرپوستی خلق کند. درباره ی کار قبلی کارگردان این اثر نوشته ام. از لحاظ کیفیت، فیلم ها زیاد با هم متفاوت نیستند. هر دو کم خرج، فقط دو شخصیت اصلی، مقداری درام و مقداری هم ترس که خوب با هم مخلوط شده است. یکی از ایراد های اکثر فیلم های ترسناک همیشه شخصیت پردازی بوده است و در سال های اخیر می بینیم که تمام تلاش بر این شده است که اول ما، افراد داخل فیلم را دوست داشته باشیم، تا اگر اتفاق ترسناکی برایشان افتاد، ترسمان دوچندان شود، یعنی هم خودمان از فیلم بترسیم، هم برای شخصیت ها وحشت کنیم. این اثر در حد و اندازه ی خودش درامی به اندازه  دارد. یعنی مادر و دختر را درک خواهیم کرد. رفتار مادر به خاطر مرگ شوهرش که تازه رخ داده، کاملا قابل قبول است و بازی بازیگرش هم خیلی خوب. ( لوری هولدن نقش مادر را در فیلم بازی می کند. همانی که در سریال واکینگ دد، نقش آندریا را داشت) رفتار احمقانه دختر هم بسیار قابل باور. این رفتار احمقانه که می گویم، منظور از آن دختر نوجوان های کم شعور مرسوم این تیپ آثار نیست. احمقانه بودن دختر و رفتار بچگانه اش کاملا دلیل دارد و خیلی هم قابل درک است. البته بماند که دو سه جا، همچنان آن کم شعوری شخصیت ها در ژانر وحشت را می بینیم، ولی کم است و می شود راحت فراموشش کرد.

کم خرج ساخته شدن این فیلم کاملا به نفعش تمام شده. فقط به جز یک سکانس که مشخص است به زور و بلا خواسته اند یک جلوه ویژه رایانه ای هم داشته باشند که در ذوق می زند. اما باز قابل بخشش است و تبدیل به مضحکه نمی شود، چون که کارگردان کار بلد ما می داند چطور بترساند و همه چیز را نشان می دهد اما بسیار کم. شمای بیننده را خوب روی تصویرش کوک می کند. می دانی قرار است اتفاقی بیفتد ولی نمی دانی کِی و کجا. نمی دانی بالاخره قرار است وحشت کنی یا نه. و منبع این وحشت می دانی چیست، اما نمی توانی پیدایش کنی.

پای وکت مانند فیلم کانجورینگ نیست که موجودات ترسناکش را زیاد از حد نشان می دهد، سرِ جمع، شاید مجموعا ۱ دقیقه آن جادوگر یا روح یا هر چه هست را نشان بدهد. بیشتر تو را از حس حضورش می ترساند و در همان یک دقیقه هم کاری می کند که حسابی وحشت کنی.

ترجیحا فیلم را شب ببین که حس بهتری بدهد. و اگر دوستانی هم داری که طرفدار این ژانر هستند، سعی کن دسته جمعی ببینی که کیف اش بیشتر است.

قربانت،مجید.

The Night Walker – خواب گرد

سلام دوست عزیزم

می دانم که عاشق روانی هیچکاک هستی. مانند خودم! فیلم نامه روانی از رمانی اقتباس شده بود به همین نام و نام فیلم نامه نویس هم هست رابرت بلاک. خوش بختانه هم رمان و هم فیلم نامه ترجمه شده است.

فیلم نامه اصلی این فیلم را هم رابرت بلاک نوشته و گویا کاری اقتباسی هم نیست. یکی از مشکلات بزرگ خیلی از فیلم های قدیمی ( منظور دهه های ۳۰، ۴۰ و ۵۰ و کمی هم ۶۰ است!) این است که با زمان جلو نیامده اند. جدا از یک سری آثار که الان آنها را کلاسیک می دانیم ولی در زمان خودشان اصلا کلاسیک به حساب نمی آمدند و اتفاقا خلاف جهت سیستم استدویی و حساب و کتاب شده آن زمان، ساخته شده اند. ولی بیشتر آثار، با بازی اغراق آمیز، دیالوگ های شعاری و از همه بدتر، موسیقی های بد و به شدت شبیه به هم هستند. خلاصه واقعا برای نسل های جدید تر، پیشنهاد این سری آثار اصلا با عقل جور در نمی آید.

نایت واکر هم با اینکه فیلم نامه خیلی خوبی دارد و با گذشت ۵۴ سال هنوز آن قدر بد نشده است، اما به هر حال از موسیقی های بیش از حد استفاده شده استدیویی و مشکلاتی که برایت گفتم رنج می برد. و میانه به شدت طولانی دارد.

یکی دیگر از مشکلات بزرگ فیلم های قدیمی همین است! شروع سریع، میانه خیلی خیلی کشدار و پایان خیلی خیلی سریع. طوری در ۲ تا ۵ دقیقه یک The End روی صفحه ظاهر می شود  که اصلا فرصت نمی کنی داستان و محتوایی که دیده بودی را کمی در ذهنت تحلیل کنی تا به بار بنشیند!

حالا از این صحبت ها عبور می کنیم و می رسیم به همان فیلم نامه نایت واکر.  به نظرم با کمی دست کاری، همچنان سر پا ایستاده است و قابل بحث. چند پیچش داستانی در اواخر فیلم وجود دارد که باعث شد فیلم برای من ارزشش خیلی بیشتر شود. به معنای واقعی شوک شدم و فکر نمی کردم فیلم این طور به پایان برسد. یک رمان در همین بلاگ معرفی کرده بودم و داستانش خیلی شبیه به این فیلم بود. نایت واکر روی کاغذ همچنان نو باقی مانده است و فقط از لحاظ تصویر و تکنیک، به احتمال زیاد در ذوق می زند. قطعا فیلم ترسناکی به حساب نمی آید. اگر یک کودک این فیلم را ببیند چرا. حتما دچار کابوس می شود. اما برای ما دیگر وحشتی ندارد. بیشتر به آثار جنایی شبیه است. ( بهترین نمونه به روز شده این فیلم، آثار دیوید فینچر است)

اگر مانند خودم دلت می تپد برای فیلم های مبهم، راز آلود و چه قدیمی و چه جدیدش را دوست داری، دیدن نایت واکر را به تو پیشنهاد می کنم. ولی انتظار عجیب و غریبی از این فیلم نداشته باش.

بیا جسیکا را در حد مرگ بترسانیم – Let’s Scare Jessica to Death

سلام دوستان

بیایید این فیلم را ببینید و تا حد مرگ بترسید!

که البته شوخی ای بیش نیست.

فیلم اصلا ترسناک نیست. البته دلیل بر بد بودنش نشود. کلا ژانر فیلم با اینکه در مقوله وحشت می گنجد، اما بیشتر ترس درونی شخصیت است تا ترسی که بیاید سراغ بیننده. یک جور هایی من را یاد آثار پولانسکی و لینچ انداخت. البته نه به آن قدرت. اما دوست داشتنی بود.

یکی از دلایل لذت دیدن این آثار ارزان قیمت برای من می دانید چیست؟

دهه ۷۰ و تصاویر ضبط شده روی فیلم واقعی و قاب های بهم ریخته و گاهی هم پر از ایراد. یک جایی در فیلم هست که اصلا صدا و تصویر هماهنگ نیست، خب در این دوران جدید و  فنی بی نقص سینما، چه چیزی لذت بخش تر از عیب و ایراد فیلم های قدیمی تر؟ این آثار را می بینم یاد اولین فیلم کوتاه خودم می افتم که به جز خودم و بازیگرانش و چند تا از اطرافیانم هیچ کس آن را ندیده است! بعد با خودم می گویم یا خداوند متعال، یعنی آن دوره می شد این فیلم ها را ساخت و اکران کرد؟

حالا درست که این فیلم – نامش طولانی است و اگر اشکالی ندارد می خواهم با نام جسیکا صدایش بزنم – آن قدر جریان ساز نبود و حتی نمی توان جزو آثار کالت به حساب آوردش. اما به هر حال اثری است که استیون کینگ نویسنده ، آن را جزو آثار محبوب ترسناکش نامیده است.

جسیکا خودمانی ساخته شده است و می توان آن را خودمانی دید و لذت برد. یک جورهایی فیلم آوانگارد حساب می شود! نخندید، جدی می گویم. شخصیت هایی که به خاطر پول کم رفته اند یک ماشین حمل جنازه قدیمی خریده اند، یا تفریح شخصیت اصلی نقاشی از سنگ قبر هاست! و از همه مهم تر،  مگر می شود این قدر کارگردان به کارش اعتقاد داشته باشد که مهم ترین پیچش داستانی اش را در نیم ساعت اول فیلم لو بدهد. یا شاید هم من خیلی با دقت می دیدیدم. این البته ایراد نویسندگی و روایت نیست، اشتباه نکنید، همان طور که گفتم به قدری اعتماد به نفس هنگام ساختن اثر بالا بوده که فیلم همان اوایل می آید راز داستان را جلوی چشمان شما می گذارد. آن هم نه یک بار، بلکه چند بار. بعد می گوید حالا صبر کن، قرار است داستانم را برایت تعریف کنم و شمای بیننده هم باید بنشینی و تا آخر فیلم را نگاه کنی.

و من نگاه کردم

و در نهایت یک پیچش نهایی دوباره در دقایق پایانی برایم تدارک دید و من هم هاج و واج فیلم را به اتمام رساندم.

تجربه دیدن جسیکا بیشتر به حالتی سورئال شبیه بود تا یک فیلم سر راست در ژانر ترسناک. خیلی چیزها بی جواب ماند، اما واقعا نیازی هم به جواب نبود. این جا علاوه بر لینچ، یاد آثار هاروکی موراکامی هم افتادم، این نویسنده بزرگ هم از خیلی ایده ها عبور می کند و در پایان هم به خودش اجباری نمی دهد که به تمام ابهام ها جواب بدهد.

فیلم های قدیمی تر از این بابت برایم ارزشمند تر هستند. در عین اینکه حواسشان به تماشاگر هست، اما آن چنان هم باج نمی دهند.

ورونیکا – Veronica

سلام دوستان

چقدر با سینمای اسپانیا آشنایی دارید؟ امیدوارم زیاد باشد. چون آثاری می سازند خوش ساخت و تا حد زیادی هم خوش طعم! فیلم ورونیکا  خیلی اتفاقی در مسیر چشمانم افتاد. سایت ایندی وایر مطلبی درباره اش نوشته بود. رفتم بررسی کردم و دیدم که کارگردان اثر جناب پاکو پلازا است. که از او فیلم های خوب سری Rec را دیدم. آثار ترسناکی که رنگ و بوی جدیدی به آثار فیلم های مستند نمای ترسناک داده است.

ورونیکا ماجرای دختری است که در روز خورشید گرفتگی می رود سر و وقت تخته ویجی (همان احضار روح). بماند که آن روزی که آن خورشید گرفتگی به خصوص به وقوع می پیوند، با افسانه ای قدیمی و ترسناک گره خورده است. می دانید که از گفتن خلاصه داستان بدم می آید. فقط این ها را در همین حد مبهم و تند و بازاری برایتان نوشتم که کلیت ماجرا دستتان بیاید و بروید کار را ببینید.

ورونیکا ترسناک است و با شور و شوق هم ساخته شده است. دو سکانس خیلی خوب وحشت دارد که در ذهنم خوب حک شده است. حرکات دوربین خیلی خوبی دارد. می دانی که نصف سینما صداست. نصف سینما هم تصویر. حالا خود تصویر به زیر مجموعه هایی مثل فیلم برداری و بازی بازیگران و دکوپاژ صحنه بر می گردد. و صدا هم که تدوین درست موسیقی و صدای داخل صحنه و صداهای خارج از صحنه. در فیلم ورونیکا تمام تلاش شده است تا همه عواملی که گفتم به درستی با هم پیوند بخورند و کار آبرومندی را تحویل من و شمای بیننده بدهند.

و دستشان هم درد نکند.

با اینکه اسم فیلم ورونیکا است و به نظر می رسد ستاره داستان همین شخصیت اصلی با بازی خانم ساندرا اسکاسینا است، ولی به نظرم آمد که چقدر بازیگران کودک فیلم طبیعی و درست بازی کرده اند. بازی های شاهکاری از این بچه ها دیدم و واقعا لذت بردم. کودکان اگر درست هدایت شوند، به قدری شهودی و در لحظه بازیگری می کنند که دست تمام متد کارهای معروف و بزرگسالان را از پشت می بندند، آن هم محکم.

البته  اجازه بدهید که جوو گیری من و ذوق یک فیلم ترسناک خوب دیدن را لحظه ای کنار بگذارم  و یک واقعیت را هم برایتان بگویم. از لحاظ داستانی فیلم آن چنان به نظرم قوی نبود. و موجود ترسناکی که آمده بود سراغ ورونیکای بنده خدا و برادر و خواهرهای کوچکش، آن قدر هم ترسناک نبود. ترسناک ترین صحنه های فیلم دقیقا آن لحظه های بود که یا ورونیکا تنها بود، یا با آدم های واقعی، خدا وکیلی آن پیرزن راهبه کور، حضورش خیلی وحشت بیشتری تولید می کرد.

دوستان، قبول دارید که استفاده از موجودات خیالی در فیلم های ژانر وحشت اصلا جواب نمی دهد. شما بهترین آثار وحشت را اجمالی ببینید و کاملا متوجه می شوید که اصلا از عروسک و موجود جلوه ویژه ای و غیره خبری نیست. فقط وفقط فضا سازی و حضور بازیگر. همین.

با همه این حرف ها، چون ژانر وحشت دوست دارید، دیدن ورونیکا را هم در برنامه خودتان بگنجانید

پشیمان نمی شوید

قربانتان، مجید

مراسم – The Ritual

سلام 

فیلم مراسم را دیدم که از پلت فرم نت فلیکس پخش شده است و نه در سینما. اما به نسبت خیلی فیلم های ترسناک سال ۲۰۱۷ بهتر بود ولی منحصر به فرد هم نبود. بیشتر شبیه به یک سالاد بود. از همه چیز داشت. البته منظورم این نیست که کار تقلیدی است، اما به هر حال بیشتر زمان فیلم به جای اینکه به روند داستان فکر کنم و در مسیر عجیب چهار شخصیت اصلی غرق شوم، به فیلم های دیگر می اندیشیدم! مگر می شود در فیلمی ببینی که ۴ مرد برای تفریح وارد مسیری خطرناک می شوند ( به اصطلاح آف رود) و یاد شاهکار رستگاری-Deliverance نیفتی؟ یا مثلا جنگل و جادوگر خود به خود تو را می برد به حس و حال پروژه جادوگر بلر، و صد البته نباید فیلم بسیار خوش ساخت و غریب جادوگر- The Witchرا هم فراموش کرد. و قطعا دهکده ی ام نایت شیامالان.

خلاصه که پیدا کردن این شباهت ها اصلا سخت نیست. شاید ایراد از من باشد که زیاد فیلم می بینم. فرض کن یک نفر این آثاری که برایت نام بردم ندیده باشد، خب چقدر از فیلم مراسم بیشتر لذت می برد. و تازه شاید دیدن این کار باعث شود که بیننده کنجکاو شود و برود پیشینه ی این سبک را دنبال کند. خلاصه این زنجیره ی دنیای سینما هم برای خودش کشف و شهودی است و من که هیچ وقت از آن سیر نمی شوم.

و یک نکته جالب و شاید در نگاه اول بی ربط. این فیلم به طرز عجیبی من را یاد نسخه چهارم بازی رزیدنت اویل انداخت. ادای دین من به این بازی در یک نامه جداگانه و مفصل خواهد بود. و نه به زودی. احتمال زیاد از اول تمام بازی ها را می خواهم دوباره از نو بروم.

از فیلم مراسم نه می توانم خیلی تعریف کنم و نه از آن بد بگویم. حد وسط بود البته رو به بالا. شخصیت پردازی که نداشت اما بازیگران تمام تلاش خود را کرده بودند. مثلا توهمات شخصیت اصلی و عذاب وجدان او به خاطر کشته شدن دوستش در مقدمه فیلم را درک نمی کردم. اصلا این موجود جادوگر خیلی الکی گیر داده بود به توهم این فرد. استیون کینگ استاد نوشتن این مطالب است که عذاب وجدان کاری که قبلا انجام دادی تا آخرین لحظه عمرت تو را رها نمی کند. اما در این فیلم، این بُعد از شخصیت و داستان اصلا جا نیفتاده بود و به نظر اضافی می آمد. حتی حس می کردم به زور می خواست به سمت هنری بودن برود. اما خب یک چیزی که از ژانر ترس یاد گرفتم، هر چقدر بخوای بی خود و بی جهت به کار عمق بدهی، بدتر فیلم را خراب می کنی. مثلا خیلی دوست داشتم که آن قوم روستایی که برای موجود جنگل قربانی تدارک می دیدند، بیشتر بهشان پرداخته می شد. احتمالا فیلم خیلی جذاب تر از این که هست می شد.

اما به هر حال، اثری بود به نسبت خوش ساخت و قابل دیدن. زمان مناسب و یک ساعت و نیم ـه فیلم هم یکی از نقاط قوتش بود.

پی نوشت:

یک فیلم قدیمی ترسناک است به نام Rituals که در سال ۱۹۷۷ ساخته شده. تعریفش را شنیدم و خواندم. به دنبالش هستم. نسخه ای از آن را داشتید، برایم بفرستید!

قربانتان، مجید

جن گیر ۳ – The Exorcist III

سلام 

دوستان بگویید بالاخره طلسم دیدن چه فیلمی شکسته شد؟

جنگیر ۳!

چه کسی تصورش را می کرد که این فیلم این قدر خوب باشد؟ به نظرم یکی از بزرگترین نامردی های تاریخ سینماست که این فیلم نادیده گرفته شد. علتش هم که مشخص است. ویلیام پیتر بلتی را که حتما می شناسید. نویسنده کتاب جنگیر است که آن فیلم معروف را بر اساس رمانش ساختند و خودش هم دستی بر فیلم نامه اش برد. پیتر بلتی (که روحش شاد) اینجا آمد از روی یکی دیگر از رمان های خود به نام لژیون فیلم بسازد. تهیه کننده ها گفتند در صورتی که اسم فیلمی را بگذاری جن گیر ۳ ما مشکلی با ساخت نداریم. بلتی گفت آقا جان، این داستان ربطی به جن گیر ندارد. ولی حالا من فیلم را می سازم، سر بقیه مسائل صحبت می کنیم!

فیلم را ساخت، سرمایه گذار ها دیدند و باز هم گفتند که نه. فایده ندارد. باید یک صحنه جن گیری به زور در فیلم تپانده شود. پیتر بلتی بنده خدا هم ۴ میلیون دیگر گرفت و نیمه سوم فیلم را تقریبا بازسازی کرد و بر خلاف میلش نیمه پایانی را دوباره از نو ساخت و تبدیل شد به همین فیلمی که می بینید.

حالا اجازه بدهید سه نکته را برایتان بگویم.

اول اینکه سال ۲۰۱۶ نسخه مورد پسند بلتی با همان نام لژیون روانه بازار شد. اما فعلا که در فضای نت آن را نتوانستم پیدا کنم و ببینم.

دوم اینکه این قضایا که برایتان نوشتم دلیل نمی شود که فیلم بد باشد. چه بسا که یکی از بهترین فیلم های جنایی ترسناک است که اخیرا دیده ام. حس می کنم که چقدر افرادی مثل فینچر و جیمز وان ممکن است از این فیلم تاثیر هایی گرفته باشند. از آن گنجینه هایی است که چون زیاد دیده نشده، خیلی ها برای خودشان از آن قسمتی را می دزدند و در فیلم خود استفاده می کنند.

نکته سوم هم این است که امروزه هم فیلم هایی داریم که مجبور می شوند خیلی از سکانس ها را دوباره فیلم برداری کنند ( واضح ترین نمونه، جنگ جهانی زد). اما تبدیل می شوند به فیلم های فاجعه یا در بهترین حالت معمولی. اما پیتر بلتی به قدری درست و حرفه ای توانسته از پس مشکلات پشت صحنه بر بیاید و فیلمی که تحویل داده است به هیچ عنوان فاجعه نیست. و اگر کسی نداند که چنین داستان هایی پشت پرده این کار بوده، به هیچ عنوان متوجه نقص خاصی در فیلم نمی شود.

جنگیر ۳ کاری است که بازی های درجه یک دارد. جرج سی اسکات اگر بهتر از مکس فون سیدو در فیلم اول نباشد، بدتر نیست. کار ترسناک است اما نه ترس بی خود و کودکانه. زیرپوستی نفوذ می کند به وجودتان. جنایی است با مایه هایی از متافیزیک. کمی هم مذهب. معجونی لذت بخش و شاید اگر از همان اول با نام لژیون اکران شده بود و در حقش نامردی نمی شد، سرنوشت خیلی متفاوتی پیدا می کرد.

چون میدانم خیلی از شما اهل فیلم های کمتر دیده شده و ترسناک و کالت هستید، دیدنش را به هیچ عنوان از دست ندهید.

پی نوشت: به دنبال نسخه لژیون هستم و جایی هم سفارش کرده ام. اگر به دستم رسید که آن را می بینم. اگر نه برنامه دارم دو سه بار دیگر همین جنگیر ۳ را هم ببینم. برای آنهایی که به فیلم ساختن علاقه دارند، ارزش آموزشی دارد.

قربانتان. مجید

۱۹۲۲

  • کاگردان: زک هیلدیچ
  • فیلم نامه: زک هیلدیچ بر اساس رمانی از استیفن کینگ
  • بازیگران: توماس جین، نیل مک دونا، مالی پارکر
  • خلاصه کوتاه: در منطقه ای روستایی، مادر خانواده که می خواهد به شهر مهاجرت کند، خانه را که به نام خودش است برای فروش می گذارد، اما پدر خانواده راضی نیست و بهترین راه را در سر به نیست کردن همسرش می بیند.

……………

  • سال ۲۰۱۷ که سال طوفانی اقتباس های مکرر از آثار استیفن کینگ بود. با تمام و ضعف ها و قوت خودشون. پر سر و صدا ترین نسخه سینمایی فیلم It و کم سر و صدا ترین هم، ۱۹۲۲ که همین فیلم باشه.
  • و بر خلاف خیلی از سر و صداها، در این سال بهترین آثار اقتباسی از این نویسنده بر پرده سینما نیومد و روی صفحه کوچک تلویزیون نقش بست. ۱۹۲۲ مستقیم از پلت فرم نمایشی نت فلیکس پخش شد.
  • این کار به نسبت بقیه آثار کینگ از سرعت کمتری برخوردار هست. با اینکه جنایت و مواجه با کابوس و رویارویی با عواقب یک جنایت هولناک رو میبینیم، ولی بیشتر در مسیر آثاری مثل مسیر سبز و درخشش است ( لازم به ذکر هم هست که این دو فیلم هم از آثار کینگ اقتباس شده)
  • کینگ در بیشتر آثارش پیام اخلاقی رو با ترس به بیننده میده و اینجا هم چنین چیزی رو داریم، شاید برای کسی که با کارهای این نویسنده آشنا باشه، در بلند مدت این نوع از روایت نخ نما شده باشه. اما به نظرم مواجه با ترس درونی هیچ وقت تکراری نمیشه، البته اگر روایت نو باشه.

  • ۱۹۲۲ بازی های خیلی خوبی داره. من زیاد با آمریکایی های اون دهه آشنا نیستم! و نمی دونم که توماس جین خیلی در بازی و لهجه اش اغراق کرده یا نه. اما در نهایت باور پذیر هست. هر چند به هیچ عنوان نمی تونیم شخصیتش دوست داشته باشیم و تنها کاری که از ما بر میاد این است که در خیلی جاهای فیلم دلمان برایش بسوزد، تازه آن هم از نگاه حقیرانه.
  • دو نیمه اول فیلم آنچنان سرعتی برای روایتش خرج نمیده، و من خوشحالم، دوربین این فیلم با آرامش تمام داستانش رو تعریف می کنه. از خشونت نمی ترسه و به شدید ترین وجه قتل رو نشون میده. نیمه آخر، سرعت روایت چند برابر میشه که شاید توی ذوق بزنه، نه به اون آرومی و نه به این سرعت تند پایان داستان.
  • فضا سازی. این فیلم تصویر و لوکیشن عالی داره و به درستی هم از همه اونها استفاده کرده.
  • یک سری شخصیت های فرعی هستن که میان و میرن و صادقانه هیچ نقش پیش رویی در فیلم ندارن و شاید به زمان فیلم اضافه کردن. تنها مشکل اساسی من با این فیلم همینه.
  • من که میگم شاید باید ابهام فیلم خیلی بیشتر از این حرف ها هم میشد، کوبریک اگر می خواست عین رمان درخشش را بسازد حتما با فیلم لوس و باسمه ای طرف می شدیم، ۱۹۲۲ شاید باید از درخشش درس می گرفت و تا می توانست فیلم را رمزآلود تر می کرد. حقیقتش از آثار ترسناکی که خیلی پیام واضحی بدهند ارتباط چندانی برقرار نمی کنم، هر چند که ۱۹۲۲ در مرز بین ابهام و واضح بودن است و خوشبختانه بیننده اش رو پس نمی زنه و به نظرم همین برای این فیلم کافیه.