سکانسی درباره نوشتن

در فصل اول سریال خوب The Affair لحظه ای هست که خیلی دوستش دارم و آن قسمت را از اپیزود جدا کردم و سعی می کنم که هر روز ببینمش تا برای خودم هم الگویی باشد.

من کاری ندارم به داستان این سریال و این که شخصیت اصلی (نوآ با بازی دامینیک وست) چه زندگی آشفته ای دارد و خیانت هایی که پیش می آید و این حرف ها.

حرفم سر همین یک تکه است.

نوآ به خاطر مشکلی که برایش پیش می آید، مورد تنبیه دادگاه قرار می گیرد و مجازاتش هم این است که ایشان باید ساعاتی در روز  را در یک کلاس بگذراند. البته کلاسی که قرار نیست هیچ معلمی در آن درس بدهد و به اصطلاح این افراد باید با بطالت خود وقت بگذرانند.

نوآ از اول داستان، با خانواده اش به شهرستان می رود تا ایده ای برای کتاب جدیدش به دست بیاورد. چند سال قبلش اولین کتابش چاپ شده که فروش زیادی هم نداشته است. برای کتاب دوم هم ذهنش قفل شده است و در طول سریال می بینیم که اصلا نمی تواند کتابش را جلو ببرد و تغییر محل زندگی و تحقیق درباره داستانش هم انگار بهانه ای بوده که نوآ برای خودش بیاورد تا نوشتنش را هر چه بیشتر به عقب بیندازد.

در اولین روزی که نوآ به آن کلاس می رود، طبق معمول می خواهد بهانه برای ننوشتن داشته باشد، و می خواهد ازکلاس بیرون برود که کاغذ و خودکاری برای خودش بیاورد، اما مسئول آن جا به او هشدار می دهد که اگر پایش را در ساعات مجازات مشخص شده از کلاس بیرون بگذارد، عواقب کارش با خودش است.

پس نوآ می ماند و لپ تاپش.

و می نویسد.

و می نویسد.

و می نویسد.

و می نویسد.

روز ها می گذرد.

و نوآ هنوز هم می نویسد.

بقل دستی نوآ که در این مدت کلی کتاب خوانده است و مثلا در همین نما می بینید که به جلد سوم ارباب حلقه ها رسیده است. در بار اول فکر کرده بود که نوآ فقط جو گیر شده است.

 اما نه …

چون نوآ هنوز هم می نویسد.

تا این که کتابش را تمام می کند.

و بقل دستی او برایش کاغذی می گذارد که رویش نوشته شده است : تو قهرمان من هستی.

بله. او کتابش را نوشته است و در صحنه های بعدی آن را نزد ناشر خود می برد و اتفاقا عالی هم از آب در آمده و کتابش هم پرفروش می شود و غیره که ما دیگر کاری نداریم.

فقط خود عمل نوشتن در این صحنه است که جذاب است. دیگر آن بحث های شاعرانگی که من دوست دارم با خودکار و مداد روی کاغذ بنویسم هم نداریم.

نوآ این همه مدت در قسمت های قبلی در بهترین طبیعت ها بود. کاغذ و قلم هم داشت. اما نمی نوشت. چون نمی خواست بنویسد.

اما در این کلاس، مجبور می شود تا با بطالت خود رو به رو شود و در چهاردیواری بدون پنجره کتابش را تمام می کند.

چون فقط و فقط از زمانی که در آن جا داشت استفاده می کرد و می نوشت و می نوشت و می نوشت.

آموزه های ری بردبری – ۱

این نویسنده در ایران زیاد شناخته شده نیست. البته داستان های کوتاهی ازش ترجمه شده و همینطور رمان معروفش، فارنهایت ۴۵۱ . وبلاگ یک پزشک هم انصافا در معرفی این نویسنده و کارهاش کم نذاشته.

اما من بیشتر در قسمت آموزه ها می خوام مستقیم به خود نوشتن و نویسندگی بردبری ارجاع بدم. حرف هایی که ایشون درباره نوشتن زده خیلی دل نشین هست. مثل یک استاد دل سوز، نصیحت گل درشتی هم نمی کنه، اما خود به خود وقتی حرف هاش رو می خونی میبینی که چقدر نوشتن لذت بخش کار مفید و لذت بخشی هست. و وقتی هم میگم نوشتن، منظور نوشتن رمان نیست. کلا یعنی وقتی که تصمیم می گیری خودکار یا مداد رو برداری و روی کاغذ از هر چی دلت می خواد بنویسی ( و شاید هم دلت خواست تایپ کنی )

آثار کلیدی

  • سمت هر کاری که می خواهید برید، البته بیشتر منظورم سینما و ادبیات و کتاب و به طور کلی هنر هستش. بهتره که یک سری آثار کلیدی رو برای خودتون مشخص کنید. منظورم کتاب های آموزشی نیست. اگر دوست دارید فیلم نامه نویسی رو امتحان کنید یا کارگردانی، شاید بهتر باشه دو یا سه تا فیلم نامه رو انتخاب کنید و مدت زیادی از روی اون ها رو نویسی کنید. بارها بخونیدشون تا حفظ بشید و فیلم نامه رو با نما به نمای فیلم ها مقایسه کنید. از بین کارهای ایرانی، با درباره الی این تجربه رو دارم و فیلم نامه های کلیدی خارجی هم که باهاشون درگیرم روانی و هشت نفرت انگیز هست. ممکنه نظر هر کی هم فرق کنه و قرار نیست فیلم و اثر خاصی باشه. فقط ببینید خودتون چی رو می پسندید.
  • کتاب و نقاشی و موسیقی و هر کار دیگه ای هم به نظرم بهتره که با یک سری آثار کلیدی یاد گرفته بشه. البته معنی این حرفم نیست که سراغ اثر دیگه ای نرید. تا می تونید بخونید و ببینید. چون با هر اثری ناخودآگاه آموزش می بینید، اما برای کار آگاهانه بهتره که الکی ذهنتون رو شلوغ نکنید و به یکی دو اثر بچسبید و مدت ها باهاش کار کنید.