جلوه های ویژه بصری سریال شکارچی ذهن

درباره جلوه های ویژه در این پست مطلبی نوشته بودم.

حالا اینجا یکی از بهترین استفاده ها از جلوه ویژه رایانه ای رو می بینید که مکملی هست برای بهتر شدن تصاویر. هر چند موقع دیدن سریال که حالا نظرم رو دربارش می گم ( باید اول یک بار دیگه فیلم های زودیاک و شبکه اجتماعی رو ببینم ، بعد یک بار دیگه هم سریال رو مرور کنم) قسمت هواپیما به نظرم مشخص بود که مصنوعی هست و خیلی هم هواپیماها زیاد استفاده شد و شاید در یک سکانس بود قدرتش بیشتر بود.

انگیزه فیلم سازی

کلیپ های انگیزشی برای فیلم سازی تو نت زیادن. الان هم که بعضی کانال ها هستن و زیرنویس فارسی می زنن و خلاصه در دسترس همه هست. کافیه سرچ کنید

Film maker motivation

کلیپ رو می بینید و با موسیقی حماسی ، تصویر از فیلم سازان مطرح جهان ، بهترین قاب های تاریخ سینما و سخنرانی درباره امید و آرزو و غیره. سپس کلی انگیزه می گیرید. با خودتون می گید دیگه بسه ، باید برم فیلم بسازم. ولی معمولا این امید که بسیار هم واهی هست سریع بادش می خوابه و دوباره روز از نو روزی از نو.

این وسط یک سری مسائل هست که این تیپ ویدیو های پیش به سوی موفقیت در نظر نمی گیرن.

مکانی که دارید زندگی می کنید ، چون معمولا مثال هاشون از هالیوود هست و همه می دونیم همه جای جهان هالیوود نیست. و بماند که هالیوود هم اون هالیوود رویایی که در نظرتون هست، نیست!

هزینه ساخت یک فیلم کوتاه و مسائل فنی تو این کلیپ ها گفته نمیشه. این جمله رو زیاد می شنوم که میگن ( بابا ، الان که دیگه با همه گوشی ها می شه فیلم گرفت ) ولی مسئله اینه که با گوشی نمیشه فیلم نامه خوب نوشت ، با گوشی نمیشه صدا برداری کرد. با گوشی نمیشه خیلی مواقع شما رو جدی بگیرن که داری فیلم میسازی ، حتی فیلم کوتاه . و اینکه همه گوشی ها مثل آیفون فیلم برداری خوبی ندارن ( بر فیلم عرض می کنم نه فیلم برداری معمولی که کیفیت همه گوشی ها خیلی خوب شده ، ولی تجربه بهم ثابت کرده که برای فیلم کوتاه ساختن، فقط و فقط گوشی آیفون مفید هست) . برای همین میگم که هزینه و وسائل و افراد پشت صحنه هم مهم هستن.

و در آخر باید در نظر بگیرید که دیگه فیلم گرفتن معمولی و به اصطلاح ساده گرفتن کار ، جواب گوی آنچنان نیست. حداقل اگر دنبال تماشاگر هستید ، چون هنوز جشنواره هایی هستن که به هر مزخرفی جایزه می دن و کارگردان و نویسنده کار هم اصلا به تماشاگر اهمیت نمیدن. به نظرم چون مردم هر روزه با کلی کلیپ های خونگی سر و کار دارن. وقتی برنامه های مثل تلگرام و فیس بوک و اینستاگرام رو باز می کنی و هزاران فیلم  می بینی ، اگر بخوای فیلم کوتاه یا بلندت رو هم به همون سبک بسازی ، اینقدر چشم بیننده عادت کرده به این نوع ساده و لحظه ای از فیلم ها که فیلم شما هم یکی از همون هزاران کلیپ هر روزه به حساب میاد. پس بهتره یکم پشت کار فکر و خلاقیت باشه.

و فکر و خلاقیت هم با دیدن کلیپ انگیزی به دست نمیاد.

مهم ترینش صبر هست. باید بردبار باشی . کتاب بخونی ، هر روز و هر روز فیلم ببینی. نقاشی ببینی. گوشیت رو برداری و فیلم برداری کنی ، اما فقط برای تمرین خودت ، تا چشمت عادت کنه به از پشت قاب دیدن. بنویسی. بهتره که هر روز بنویسی. هر روز فیلم نامه بخونی ، یا نه ، قرار بزاری هفته ای یک فیلم نامه رو بخونی و یک هفته هم از روش دیکته بنویسی. بعد فیلم نامه رو با فیلم ساخته شده مقایسه کنی. باید پژوهش کنی. از هنرهای دیگه بخونی و …

بعد اینها به کنار ، اگر پولداری که هیچ ، اگر اسپانسر و سرمایه گذار می شناسی هم که هیچ ، اگر نه ، باید به فکر پول در آوردن و پول جمع کردن باشی تا بتونی فیلمت رو بسازی.

( این متن البته بیشتر برای اون هایی هست که مثل من دانشجوی سینمایی نبودن. خیلی از دانشجو ها هستن که ممکنه منابع برای ساختن فیلم رو راحت تر به دست بیارن . و قضیه پول هم ، میشه فیلم نامه رو جوری نوشت که خاص باشه اما کم هزینه ، یعنی منظورم اینه با پول خیلی خیلی کم هم میشه یه فیلم کوتاه ساخت. ولی بالاخره باید پولی باشه )

تیزر نمایش سرخ،سفید،آبی

این نمایش هم کار سروش طاهری بود.

لینک تیوال

دقیقا نمی دونستم که می خوام چجوری تیزر برای کارشون درست کنم ، خیلی یک دفعه ای شد و بدون هیچ برنامه ریزی خاصی رفتم .

فقط رفتم وسط صحنه و فیلم گرفتم. بعد کم کم، هم خود اجرا به کمکم اومد و هم یه سری موسیقی هایی که تو ذهنم داشت پخش می شد. موزیک های ایرانی خیلی دوست دارم استفاده کنم ، ولی متاسفانه تو این سبک ها که اصلا نشنیدم.

نمایش هم، حقیقتش اجرا رو بیشتر از متن دوست داشتم. ماجرای بینوایان که این بار از دید کوزت روایت می شد. البته کوزتی که آنچنان هم معصوم نیست.

 

تیزر نمایش شک : وقتی یقین ندارید چه می کنید؟

اصلا آدم نمی دونه که چی میشه خود به خود میفته تو یه سری مسیرها! من  از همون اول ( از هفت سالگی ! ) درگیر سینما و فیلم بودم.

تیزر و تئاتر دو تا چیزی بودن که هیچ وقت فکر نمی کردم برم سراغشون! و حالا می بینم که هم تیزر و کلیپ می سازم و هم حسابی با تئاتر درگیرم و تو یک تماشاخونه هم کار می کنم  و دارم نمایشنامه ای رو می نویسم که بسازمش! ( نکته اینکه فعلا خیلی خیلی تازه کارم . از بابت روزمه ای عرض می کنم )

خلاصه اینکه تئاتر شک یه کار دانشجویی جمع و جور و خوب بود. ( ماجرا برای تیر ماه سال ۹۵ هست )

لینک تیوال

وقتی بهم گفتن که بیام براشون تیزر درست کنم ، نمی دونستم متن درباره چی هست. تا اینکه فهمیدم از نمایشنامه ای هست به نام شک نوشته جان پاتریک شنلی. من شک رو از سینما می شناختم. یک فیلم درجه یک با سه تا بازی ناب از فیلیپ سیمور هافمن فقید ، مریل استریپ و ایمی آدامز. خلاصه خیلی خوشحال تر شدم که قراره اون فضا رو تو یه کار دانشجویی تو ایران ببینم و تیزر هم براش درست کنم.

دو تا نسخه براشون درست کردم. خودم تیزر اول رو که به اصطلاح کارگردانی کردم بیشتر دوست دارم.

 

تهران قدیم – یک

این هم یکی دیگه از ویدیو های کوتاه . یه سفر کوتاه یک روزه به تهران قدیم (  البته فقط چند تا محله  ) .

محله های بی نظیر و خاص دیگه تهران مونده که تو ویدیو های بعدی می ذارمشون. یعنی باید برم دوباره برم تهران گردی تا فیلم بگیرم و بزارم اینجا!

مستندِ خواهشا…

سال پیش یه فراخوان برای فیلم یک دقیقه ای درباره ماشین و ترافیک و طرز صحیح رانندگی و خلاصه این چیزها بود. من به دوستم مهران زنگ زدم و بهش گفتم که بیاد تو کار بازی کنه. خلاصه یک سری برچسب هم چاپ کردم و رفتیم و در عرض چند ساعت فیلم رو با گوشی گرفتم. همه چیز خیلی لحظه ای شد و هیچ فکر خاصی برای کار نکردم.

خلاصه روزی که خواستم فیلم رو برای اون فراخوان بفرستم ، یا اینترنت من ضیعف بود یا سایت اونها خراب بود. خلاصه موندم چه کنم. دوباره خیلی اتفاقی فهمیدم که چند وقتی مونده به فراخوان جشنواره فیلم صد ثانیه. دوباره به مهران زنگ زدم و رفتیم از اول فیلم رو این بار برای جشنواره صد گرفتیم و فرستادم.

هر چند که تو قسمت اصلی مسابقه  نرفت و من هم واقعا انتظاری نداشتم. ولی اینکه وارد اکران شد خیلی مزه داد.

 

شروع با موزه ارتباطات!

 

امروز این سایت رو راه انداختم و مصادف شده با روز جهانی جهان گردی. و موزه ها هم به خاطر همین مناسبت، فقط امروز، رایگان شده.

سال پیش رفته بودم یه سری موزه. پشت سر هم. فکر کنم چهار تایی شد. شرکت نرفته بودم  و وقتم کامل خالی بود. خلاصه اتفاقی رفتم موزه ارتباطات و برخلاف تصورم ، هیجان انگیز ترین موزه ای بود که اون روز رفتم!

سر ذوق اومدم و طبق معمول یه فیلم کوچکی جمع کردم و گفتم برای اولین پست، همین کار رو بزارم.