جن – Djinn

کارگردان: تاب هوپر

فیلم نامه: دیوید تالی

بازیگران: خالد لیث – رازانه جمال – آیشوا هارت

……………..

تاب هوپر فقید اگر فیلم نامه های بهتری دستش بود، فیلم های  بهتری می ساخت. هر چند که من کارهای ضعیفش رو هم تا اونجایی که دیدم ، بدم نیومد.

فیلم جن برای بیننده هایی که با فرهنگ اسلامی آشنا نیستن جذاب نیست. برای ما که آشنا هستیم هم آنچنان جذاب نیست. ولی قابل دیدن هست. اما این فیلم جزو آثار ناشناخته کارگردانش به حساب می آد و فکر نکنم کسی رغبت کنه که این کار رو ببینه یا حتی اسمش رو شنیده باشه. فیلم مشخص هست که خیلی براش کم خرج شده. موقعی که چند تا جلوه ویژه رو نشون میده، ناجور توی ذوق میزنه. انگار یک آماتور رفته پشت کامپیوترش و با برنامه مایا یا افتر افکت در عرض یکی دو روز جلوه ویژه درست کرده! اگر فیلم نامه، پر و پیمان تر بود و یک مقداری شاخص های تولیدی کار بیشتر و بهتر، احتمالا با یک فیلم ترسناک درجه یک با فرهنگ شرقی رو به رو می شدیم. خودتون هم می دونید که وحشت شرقی اگر درست و حسابی ساخته بشه ، از وحشت غربی خیلی ترسناک تر هست. اما حیف که چنین اتفاقی تو این فیلم نیفتاده. جنِ فیلم هم شبیه زن سیاه فیلم وطنی ترسناک خودمون یعنی شب بیست و نهم بود و من اگر یکم با این فیلم ترسیدم بیشتر یاد خاطرات دوران کودکی خودم افتادم.

بازی بازیگرها اصلا چنگی به دل نمی زنه و صحنه پردازی بدجور لخت هست. منظورم اینه که چهار تا دکور بیشتر، رنگ پردازی بهتر و این ها. اما همچنان میگم که فیلم جن اصلا غیر قابل دیدن نیست، حتی ممکنه بعضی ها با این فیلم بیشتر بترسن تا مثلا کارهای پرخرجی مثل کانجورینگ. ( میگم پرخرج در مقایس فیلم های این ژانر میگم، وگرنه کانجورینگ هم آنچنان گرون ساخته نشده )

بعضی قسمت های فیلم هست که مشخص میشه یه کارگردانی که ترس رو خوب میشناسه کار رو ساخته. بعضی حرکات دوربین خلاقانه بود. فکر کنم جیمز وان برای کانجورینگ دوم از این کار یه کمی الهام گرفته. و این حرفا رو جدی میگم. معمولا ایده های خلاقانه رو میشه از فیلم های ضعیف تر پیدا کرد. مثلا گیر افتادن خانواده در ماشین، وسط مه که در این فیلم می بینیم. این اثر ایده های نابی داره که خیلی هاش هدر رفتن.

و ترسناک ترین های جاهای فیلم وقتی هست که قرار نیست بترسی. یعنی منتظر نیستی یوهو جن از پشت دیوار بپره بیرون. اما موقعی که آماده میشی برای ترسیدن، دیگه فایده ترس چیه؟

دنیای غرب – Westworld ( فیلم سینمایی سال ۱۹۷۳ )

نویسنده و کارگردان : مایکل کریکتون ( بر اساس کتابی از خودش )

بازیگران : یول براینر ، ریچارد بنجامین ، جیمز برولین

………………………………………

فیلم سینمایی وست ورلد خواه ناخواه با سریال مقایسه می شه. و خب از لحاظ مسائل فنی و تولیدی ، خیلی واضح است که سریال بارها  بهتره. مگر غیر از این هم میتونه باشه؟! تکنولوژی و پول سال ۱۹۷۳ کجا و الان کجا ؟

موقعی که داشتم نسخه سینمایی این داستان رو میدیدم ، ۵۰ دقیقه اولش واقعا لوس به نظرم اومد. موسیقی وسترنی از نوعی که بیشتر شبیه به فیلم کمدی بود، بازی های مصنوعی، روایت کند و غیره. اما ۴۰ دقیقه پایانی فیلم تبدیل شد به یکی از بهترین تجربه های سینمایی من! یکی از بهترین تعقیب و گریز های تاریخ سینما! از فیلم هیچی نخونده بودم و با خودم فکر می کردم که آیا جیمز کامرون ، برای فیلم ترمیناتور ۲ و مخصوصا شخصیت مرد جیوه ای از این فیلم الهام گرفته یا نه؟ تا اینکه خوندم آرنولد شوراتزنگر شخصیت ربات و حرکات اون رو از یول براینر ( ربات منفی این فیلم ) برداشته. ولی مطمئن هستم که خود کامرون هم تاثیر خیلی خیلی زیادی از این فیلم گرفته.

وست ورلد سینمایی برعکس سریال که تو فصل اول فقط روی دنیای غرب تمرکز کرده، سه تا دنیا رو همزمان نشون میده ، دنیای غرب وحشی ، دنیای روم باستان و دنیای قرون وسطی ، هر چند که ماجراهای اصلی در همین غرب وحشی می گذره و دو تا دنیای دیگه بیشتر حکم زرق و برق دارن برای فیلم.

یک چیزی که برام از سریال با ارزش تر بود اینه که فیلمی که مایکل کریکتون از کتاب خودش اقتباس کرده ، دیالوگ های فلسفی و دُز روشن فکری کمتری نسبت به سریال داره. یعنی به نظرم خود موضوع وست ورلد به اندازه کافی آینده نگر و فیلسوفانه هست و نیازی به چپاندن دیالوگ از کتاب های روان شناسی و نمادپردازی های عجیب و غریب نیست. اما سریال یه جاهایی بیش از حد شبیه به کلاس درس فلسفه و خودشناسی می شد. من البته از سریال خیلی لذت بردم و بسیار هم مشتاق دیدن فصل جدیدش هستم ، اما خب ، چون کلا باهوش بودن هیچ فیلم و کتاب و سریال داستانی رو به دیالوگ سنگین نمی دونم، اینها رو گفتم.

در نهایت فیلم وست ورلد من رو متعجب کرد، اصلا انتظار اون هیجان پایانی رو نداشتم که با ساده ترین وجه ممکن هم ساخته شده و خود به خود یکی از طرفدار های این فیلم، با تمام ایراد هاش شدم.

این هم برای مزه …

تو سریال، برای ادای دین به یول براینر،  برای یک لحظه  ماکتی محو از شخصیت ربات منفی فیلم مشخص میشه.

Pirates of the Caribbean: Dead Men Tell No Tales / دزدان دریایی کارائیب : مردگان قصه نمی گویند

چنان این فیلم رو کوبیدن. بدترین امتیاز ممکن رو از منتقد های عزیز گرفت! همین منتقد هایی که میان به بیشتر فیلم های سوپرقهرمانی بعضا لوس نمره های بالا میدن. و بماند که تاثیر زندگی خصوصی جانی دپ هم بوده. واقعا جوو گیری رسانه های خاله زنکی خارجی رو درک نمی کنم. تو ایران فقط یک سایت داریم که به طور رسمی مسائل خاله زنکی رو بروز میده. یعنی به اون معنای حقیقی پاپاراتزی نداریم. و این فعلا که خوبه. نمی دونم سال های بعد چی میشه.  منتقد های رسمی و پول بگیر اونور هم  رفتن زیر سایه  نمره های سایت هایی مثل راتن تومیتوز که اتفاقا اسکورسیزی کلی شاکی شده بود از این قضیه. یعنی دیگه مهم نیست فلان منتقد چی گفته و چی نوشته. مهم اینه که جمع نمره چیه. حالا چه مردمی، مثل آی ام دی بی، چه رسمی. در نهایت هر دو اینها بدرد نخور هستن و آدم باید خودش فیلم ها رو ببینه.

سرتون رو درد نیارم. فیلم پنجم دزدان دریایی کاراییب یه کار خیلی خوب و سرگرم کننده و باحال هستش. تیکه های خنده دار، اکشن خلاقانه. واقعا یک سری اتفاق هایی که تو این فیلم می افتاد رو اولین بار بود میدیدم ، حالا درسته که فانتزی و غیر واقعی بود اما از حس و حال هیجان جلوگیری نکرده بود ، برعکس مثلا فیلم جدید اسپایدرمن یا همین واندروومن که کیلو کیلو جلوه های ویژه نتونسته بود حس درست رو به بیننده منتقل کنه. ( ببینید من الان بلدم اسم دو تا فیلم شاهکار نام ببرم، ولی بحث اینجا بلاک باستر و دنباله های فیلم های پرفروش هست و دلیلی نداره با آثار شاخص تاریخ سینما مقایسه بشه)

درسته که شخصیت دختر و پسر فیلم یه جورهایی اضافی بودن. قرار هم نیست یک فیلم که  فلسفه وجودیش از پارک والت دیزنی الهام گرفته شده ، فیلم خیلی عمیقی باشه، اما با همه این حرفها قشنگ معلومه که سعی شده به تماشاگر خوش بگذره و این اتفاق که حداقل برای من افتاد.

البته علاقه من به سری دزدان دریایی کاراییپ خیلی بالاست. طوری که دوباره هوس دیدن فیلم ها رو از اول کردم. ولی در نهایت این همه بد گفتن از این فیلم واقعا نامردی بود و فیلم های خیلی بدتری وجود داره که به خاطر مسائل و جوو روز، الکی نمره های بالا می گیرن.

The Beguiled – فریب خورده ( نسخه ۱۹۷۱ و ۲۰۱۷ )

بازسازی بعضی فیلم ها واقعا ایرادی نداره. چطور یک نمایشنامه بارها و بارها با دید مختلف تکرار میشه اما فیلم ها نمی تونن ؟ غر زدن های بیهوده که ایده اصیل وجود نداره و این حرفها رو هم بندازید دور. ایده اصیل هیچ وقت وجود نداشته و همه چیز تکرار به حساب میاد.

از این حرفها که بگذریم . بازسازی فریب خورده از لحاظ تصویر زیباست. بازی های خیلی خوبی داره. اما بهترین مثالی که می تونم بزنم اینه که فرض کنید نسخه اصلی سال ۱۹۷۱ ( ساخته دان سیگل با بازی کلینت ایستوود ) در سینما پخش شده و نسخه بازسازی در صدا و سیما! به قدری فیلم جدید ( به کارگردانی سوفیا کاپولا ) خودسانسوری داره و ترسو هست که واقعا نمی دونم چی باید بگم. من از دیدن فیلم اصلی حیرت کردم ، از جرات و جسارتش در خیلی مسائل. چیزهایی که تازه تلویزیون کابلی آمریکا به خودش اجازه داده که  بهشون بپردازه و سینمای الان که واقعا بزدل تر از این حرفاست و دست امثال کاپولا و غیره نیست. فضای حاکم بر هالیوود و رسانه هایی که مثل گرگ بالا سرش وایستادن از این بهتر نمیشه. (سینمای کره جنوبی در حال حاضر شجاعانه ترین روایت ها رو داره و منظورم از شجاع بودن یعنی عبور از خط قرمز های اجتماعی )

جایی خوندم که سوفیا کاپولا گفته با یک دید جدید سراغ کتاب اصلی رفته ( که فیلم ها از روی اون اقتباس شدن )  و می خواسته این بار از دید زن ها داستان رو روایت کنه. خب من حقیقتش هیچ چیزی متوجه نشدم. جز اینکه شخصیت مرد داستان رو خیلی مهربون تر نشون داده و با یک فیلم کاملا ضد زن طرف هستیم. و اینکه حذف شخصیت زن سیاه پوست داستان هم اتفاقا به ضرر فیلم تموم شده. به کاپولا بابت حذف این شخصیت انتقاد شده بود و جواب داده که به خاطر اهمیت و حساسیت موضوع برده داری ، نمی خواسته خیلی سر سری از این شخصیت بگذره تا داستان اصلی فیلم رو تعریف کنه ، برای همین ترجیح داده که شخصیت سیاه پوست رو حذف کنه. در حالی که اون زن در فیلم اصلی عاقل ترین و قوی ترین بود بین بقیه خانم های سفید پوست. در هر صورت ، فریب خورده نسخه قدیم یکی از فمینیستی ترین فیلم هایی بود که دیدم و نسخه جدید بالعکس. البته من از کلمه فمینیست بدم میاد و خیلی شعاری هست. شاید بهتره بگم یک فیلم کامل با شخصیت های زن درجه یک و پیچیده. در صورتی که در فیلم جدید ، زن ها به شدت منفعل هستن و در آخر هم بیشتر شبیه به دیوانه هایی میشن که مرد رو به زور تو چنگ خودشون گرفتار کردن.

از لحاظ فیلم نامه هم . خب این داستان بیشتر روی شخصیت ها زوم هست که در نسخه جدید به هیچ عنوان چنین چیزی رو حس نمی کنیم. به شدت مبهم و خالی. هیچ شیمی بین این شخصیت ها نیست، حالا هر چه قدر هم که تیم بازیگری قوی باشه.

برای اونهایی که دنبال فیلم سازی هستن دیدن نسخه های قدیمی و جدید فیلم ها خیلی کمک میکنه. تنوع دید کارگردان های مختلف. انتخاب نماها. پرداخت متفاوت فیلم نامه و غیره. و این نکته رو باید در نظر گرفت که فیلم جدید از بابت هایی به زندگی واقعی نزدیک تر هست. مثلا اگر اتفاقاتی که در داستان می افته رو بخواهیم واقعی فرض کنیم ، فیلمی که سوفیا کاپولا ساخته منطقی تر به نظر میاد ، در صورتی که میزان شارلاتان بازی شخصیت مرد داستان در نسخه اصلی بیش از حد سینمایی و نمایشی هست. واکنش های شخصیت های زن داستان همینطور. اما همین مسائل هست که فیلم ها رو از دنیای واقعی جدا می کنه و سینما به خاطر بعضی از اغراق ها و افراط ها هست که جذاب میشه.

فریب خورده سال ۱۹۷۰ یک فیلم درجه یک سرگرم کننده خوب هست و نسخه ۲۰۱۷ یک فیلم معمولی که می تونست خیلی بهتر از این حرفها باشه. دیدن هر دو نسخه هم واقعا ارزش دیدن رو داره . مخصوصا پیشنهاد من اینه که اول فیلم جدید رو ببینید بعد قدیمی. چون وقتی نسخه جدید رو بیینید فکر می کنید با یه داستان تخت و جاهای حوصله سر بر طرف هستید ، و وقتی فیلم قدیمی رو می بینید ، از میزان شجاعت فیلم در روایتش تعجب می کنید.

عذاب وجدان

تارانتینو میاد از دیجیتال گله می کنه و عاشق فیلم برداری روی سلولوید فیلم هست.

نولان میاد میگه فیلم جدیدش رو حتما باید روی پرده بزرگ آیمکس دید.

یک سری این وسط هم که همش از مرگ سینما می نالن.

یک برنامه ای یادمه بهروز افخمی و مسعود فراستی نشسته بودن و داشتن از تجربه دیدن فیلم جان فورد روی پرده می گفتن و به نسلی که این فیلم ها رو روی پرده ندیدن یک جورهایی طعنه می زدن.

اسکورسیزی میاد میگه سینما دیگه نابود شده و غیره …

اگر پیگیر سینما باشید از این حرفها زیاد می شنوید که به نظرم یک جورهایی خودخواهی هست. خب اگر یک نفر قدرت و شهرت تارانتینو رو نداشته باشه و بخواد فیلم اولش رو بسازه. کدوم استدیو و تهیه کننده ای حاضر میشه که به حرفش گوش کنه که غیر دیجیتال فیلم برداری کنه. با اون همه دنگ و فنگ.

طرفدارهای نولان که تو لس آنجلس و آمریکا و انگلیس و کشورهای پیشرفته زندگی نمی کنن و بیشترین تلاشی که میتونن بکنن اینه که کیفیت ۱۰۸۰ فیلمش رو دانلود کنن چی ؟

مگر ما دلمون نمی خواد فیلم های فورد و بقیه بزرگان رو روی پرده ببینیم ؟ ( البته تهران یک سری سینماها داره که فیلم خارجی پخش می کنه. سینماتک قلهک عزیز مخصوصا که دوستان من هستن و کلی خاطره دارم اونجا. من سعی کردم خیلی فیلم ها رو، از کارهای هیچکاک تا اسکورسیزی و فیلم های جدید رو روی پرده ببینم. ولی باز این فقط من هستم. منظورم کلی هست. منظورم دانشجو ها و مردمی هستن که تو منطقه های دیگه تهران ( شهرستان هم که بماند. بعضی جاها سینما نداره کلا! ) زندگی می کنن و با این همه ترافیک و مشغله اصلا نمی تونن به رفت و آمد به تک و توک سینماهای پخش کننده فیلم خارجی حتی فکر کنن. بماند که فیلم های روز هم که نسخه دانلودی هست. نه همزمان با اکران جهانی )

اسکورسیزی عزیز هم البته فکر کنم بیشتر سر اکران سکوت اعصابش خورد بود. در فصل جوایز هم که متاسفانه آنچنان تحویل گرفته نشد و البته عمو مارتی تحمل چنین حرکاتی رو داره. اما خلاصه مقاله نوشت که سینما مرده و نباید فیلم رو روی پرده کوچک دید. در صورتی که فیلم جدیدش ( مرد ایرلندی ) داره توسط نتفلیکس تهیه میشه.

در هر صورت این حرفها به نظرم در حد  نظریه ( یا بهتر بگم غر زدن و واقعیت رو اون طوری که هست ندیدن )  باقی می مونه. بیل گیتس زمانی می گفت کتاب کاغذی رو نابود می کنیم و الان می بینید که آمار فروشش خیلی بیشتر از کتاب دیجیتال هست.

از افرادی مثل فینچر و کامرون خوشم میاد که با هر وسیله ای که هست فیلم هاشون رو می سازن و زیاد هم کاری به حرف و مدیوم و غیره ندارن. من عشق فیلم خودم بهتر از هر کسی می دونم که فیلم رو باید روی بزرگترین پرده ممکن دید. به تازگی یک تی وی ۵۵ اینچ خریدیم و وقتی هشت نفرت انگیز تارانتینو رو برای تست گذاشتم تا ببینمش ، نفسم بند اومد. بماند که من این فیلم رو روی پرده سینماتک هم دیده بودم. ولی اینجا کیفیت خیلی بهتر بود. خب من حتی تصور دیدن فیلم ها روی پرده آیمکس بدنم رو به لرزه در میاره. اما یک مواقعی جبر جغرافیایی اجازه چنین کاری بهت نمیده یا کلا وقتش نمیشه که بری سینما. جدی میگم. دنیا اون قدر ارزش نداره که بخوای سر یک فیلم رو روی پرده دیدن یا خونه فکر کنی و عذاب بکشی.

اسپیلبرگ و ایمانش

مستند دیدن یکی از بهترین کارهای دنیاست. حتی اگر معمولی ، بد و جهت دار باشه.

مستند اسپلبرگ بر خلاف تبلیغات زیادی که براش شد ، زیاد انقلابی نیست. اگر خوره فیلم و اخبار و حاشیه هاش باشید ، ۸۰ درصد حرف هایی که این مستند میزنه رو تو مجلات و ریویوها و کتاب ها خوندید. البته نکات خیلی جالبی هم داره ، مثلا رابطه استیون اسپیلبرگ با پدرش . اصلا فکر نمی کردم زندگی شخصی این آدم اینطور باشه.

در نهایت مستند دیدنی هست و حتی اگر خیلی حرف هاش برای شما تکراری باشه ، اما یک مرور جذاب به حساب میاد. دیدنش رو اصلا از دست ندید. حتی اونهایی که فقط یک کار از این مرد بزرگ دیدن هم با دیدن این مستند کنجکاو به دیدن بقیه کارهاش میشن .

اما لذت بخش ترین صحنه این کار ، جایی بود که ازش پرسیدن به خدا اعتقاد دارید ؟ و جوابی که با آرامش داد.

ژانر ترسناک

 

اولین بار فکر کنم ۷ سالم بود که برادر یا خواهرم برام فیلم ایرانی ( شب بیست و نهم ) رو گذاشتن! نمی دونم چرا. یادم نمیاد چرا و ازشون که می پرسم خودشون هم اصلا این ماجرا رو فراموش کردن. ولی در کل بگم اون فیلم باعث شد من سال ها ، بیشتر دوران کودکیم و حتی نوجوونیم رو با ترس از اون همسایه سیاه پوش شخصیت اصلی ( مرجانه گلچین ) زندگی کنم. کابوس شب و بیست و نهم تا مدت ها با من موند!

چند سال پیش یک بار دیگه فیلم رو دیدم . دیگه اون قدر ترسناک به نظرم نبود و حتی بعضی قسمت هاش خیلی آماتوری و خنده دار به نظر می رسید. اما در کل معرفی من به این ژانر با همین فیلم وطنی بود! و دیدن کلی فیلم و عاشق این نوع از سینما شدن. ( هر چند که همون آبرومند ترین نسخه وطنی شب بیست و نهم هست! شاید کمی هم خوابگاه دختران)

این ژانر پستی و بلندی زیاد داره. دید مرسوم هنری کمتر بهش هست و بیشتر دید بازاری داره. اما بازاری و پاپ کورنی که مثل فیلم های ابرقهرمانی نیست. ژانر ترسناک به نظرم جزو معدود عنصر های سینماست که آدم ها رو بیشتر دور هم جمع می کنه. یعنی دیدن فیلم ترسناک هدف مشخصی داره. (( من می خواهم بترسم . من خودم رو به دست فیلم می سپارم و ببینم می تونی من رو بترسونی یا نه ))

دیدن باقی فیلم ها این میزان هدف مشخص رو شاید دنبال نکنه. یا اگر هم دنبال کنه ، به این میزان عمومیت و محبوبیت نداره. شما به یک نفر که تو عمرش شاید ۱۰ تا فیلم دیده باشه بگی می خوام برم آخرین اثر فلان کارگردان رو ببینم یا می خوام برم یک فیلم درباره فلان ابر قهرمان ببینم یا برترین انتخاب های جشنواره کن ، خب اون قدر براش اهمیتی نداره یا اصلا نمی دونه شما درباره چی حرف می زنید. اگر بگید می خوام فیلم اکشن ببینم ، خیلی ها می گن سلیقه شون نیست. ولی وقتی اسم ترسناک میاد ، کنجکاوی ها بیشتر میشه. یا میگن ما می ترسیم و نمی بینیم ، یا می ترسن الکی می گن خوششون نمیاد یا از این تیپ آثار لذت میبرن و با کمال میل شما رو تو دیدنش همراهی می کنن.

ژانر ترسناک یک سری ساب ژانر مثل اسلشر یا ترسناک هیجانی هم داره. خیلی فیلم ها بیشتر از اینکه درام باشه ، بیشتر ترسناک به حساب میاد ( نمونه اش سه گانه منطقه های مرزی آمریکا ، سیکاریو ، اگر از آسمان سنگ ببارد، ویند ریور ) . من سعی می کنم درباره بهترین و بدترین و هر چی در این ژانر و ساب ژانرش هست اینجا بنویسم. اگر کتاب خوبی بود معرفی می کنم. متن خوبی بود ترجمه می کنم  و باقی مسائل. تا اونجایی که می تونم سعی می کنم هر چی از ژانر ترسناک تجربه می کنم یا قبلا تجربه کردم رو با شما درمیون بذارم.

هنریض!

سینما موقعی که به معنای رسمی به مردم معرفی شد برای کوچه و بازاری ها و کارگرها بود. برای منشی ها که از کارشون تعطیل می شد. می رفتن به سینمای کوچیک به اسم ( نیکل اودیون – چون یک تا دو نیکل برای دیدن فیلم پرداخت می شد ) و برای مدت کوتاهی از دنیای واقعی دور می شدن.

سرچشمه سینما – هیچ وقت – اثر متعالی و فاخر و غیر قابل فهم نبوده. ( همون دوره صامت هم ، کمپانی فرانسوی – فیلم د آرت – بعد از تولید چند تا فیلم هنریض، ورشکست شد )  برای همین هست که سلیقه من یه چیز بین عامه مردم و چیزی هست که اون رو هنر می نامن.

( نکته اینکه بعضی کارگردان ها هستن با – تصویر- می تونن تو رو درگیر فیلم کنن. مثلا تارکوفسکی و لینچ. اینها معنی هنریض بازی نیست. این ها  تو رو میاره به وسط دنیای ناشناخته ای که دارن برات نشونش میدن. اما بیشتر فیلم های هنریض  ! هم از لحاظ تصویر پرت می گن. هم از لحاظ  داستان و دیالوگ! )

الان خب نولان شاید روی بورس ترین کارگردان میانه باشه که هر دو قشر تماشاگر رو راضی می کنه در بیشتر مواقع.

ولی انتخاب من دنیس ویلنیو هست که الان هم نسخه جدید بلید رانر ازش اکران شده ( هر چند اکران خوبی نداشته ، کلا این بلید رانر نفرین شده ست. باید چند سال ازش بگذره یوهو طرفداراش بیشتر بشن )

مجله دنیای تصویر

کوچیک که بودم مجله بچه گل آقا رو هر هفته می خریدم. واقعا لذت میبردم. دنیام بود. مخصوصا یادمه یک بار مادرم من رو برد دفتر مجله. یک سری کادو بهم دادن ( تری شرت. سنجاق سینه و غیره ) . اون روز یکی از بهترین روزای کودکیم بود و هنوز حس و حالش برام تازه مونده.

تا اینکه بچه ها گل آقا دیگه چاپ نشد. اون زمان دیگه علاقه ام به سینما داشت بیشتر و بیشتر می شد. تا اینکه یه مجله با قطع بلند تر دیدم که اگه یادم باشه عکس هری پاتر و گالوم ارباب حلقه ها رو گذاشته بود رو جلدش.

اون مجله ( دنیای تصویر ) مخصوص کودکان و نوجوانان بود. خلاصه با خریدن و خوندنش، دنیای تصویر جای یه مجله ثابت دیگه رو برای من پر کرد. نسخه نوجوانانش دیگه چاپ نشد بعد مدتی و به عنوان ضمیمه در بعضی مجلات ماهانه میومد. هر چند من واقعا عاشق مجله بزرگسالانش بودم. از اون موقع هم یادمه همیشه نوشته بود ( دو هفته یک بار ، فعلا ماهانه منتشر می شود ) و هیچ وقت هم دو هفته یه بار منتشر نشد که خب البته به خاطر هزینه های خصوصی نشر کاملا موجه هست. یادم نیست یک سال یا بیشتر ، مجله هم توقیف شد و خوشبختانه چاپش از سر گرفته شد.

چند سالی گذشته از اون زمان . علی معلم ، سردبیر مجله و یکی از مهم ترین و تاثیر گذارترین افراد سینمای ایران فوت شده. وقتی خبر مرگ علی معلم رو دیدم واقعا شوک شدم. وقتی آخرین مجله ای رو که براش سرمقاله نوشته بود خریدم ، تو راه آروم آروم برای خودم اشک می ریختم. هیچ وقت علی معلم رو ندیده بودم ، ولی انگار یه معلم و استاد بزرگ رو از دست داده بودم.

و صد البته بهترین قسمت مجله ( چه قبلا و چه الان ) ریویو های بیژن اشتری هست. به جرات میگم نوشته های خودمونی بیژن اشتری بود که شور و شوق من به سینما رو ( مخصوصا اون دوره که هنوز اینترنت مثل الان جون نگرفته بود ) نگه می داشت. خیلی مشتاقم ببینم که منتخبی از بهترین ریویو های بیژن اشتری کتاب بشه ( حتی همش هم بشه چه بهتر ! ) یادمه از فیلم (جک / اس ! نامبر ۲) خیلی خوشم اومده بودم ! ولی خب این کار اصلا فیلم سینمایی به حساب نمیاد و بدتر اینکه تو یه جمع سوپر روشن فکری بگی قطعا با خاک یکسانت می کنن! و در کمال تعجب تو یکی از ریویوهای بیژن اشتری دیده بودم که اعتراف کرده بود عاشق این فیلمه. ۹۵ درصد موارد سلیقه من به بیژن اشتری نزدیک بود و شاید همین برام خوندن ریویوهاش رو لذت بخش می کنه. حتی اخیرا هم ناامیدم نکرده، مثلا آخرین فیلم از سری بیگانه ( Covenant ) رو دیدم و واقعا لذت بردم ، ولی نقد ها و ریویوها ( چه داخلی چه خارجی ) بیشتر منفی یا متوسط بود. اما دیدم بیژن اشتری کلی از فیلم خوشش اومده.

دنیای تصویر رو هنوز هم می خرم و میخونم. زیاد شکل و شمایلش با قبل تغییر نکرده و نیازی هم نیست. شاید بخش اخبار رو بشه یه تکون اساسی بهش داد و سبکش رو حداقل تغییر داد،

امید معلم جا پای پدرش گذاشته و داره راهش رو ادامه میده، و امیدوارم تا سال های سال دنیای تصویر رو، روی دکه های روزنامه فروشی ببینم.

سایت دنیای تصویر آنلاین