مرد قبرستان – Cemetery Man

  • کارگردان: میشل سوآوی
  • فیلم نامه: جیانا رامولی، میشل سوآوی
  • بازیگران: روپرت اورت، آنا فالچی
  • خلاصه کوتاه: مردگان بعد از به خاک سپرده شدن، بعد از چند روز زنده میشن و نگهبان قبرستان طبق عادت همیشگی خودش آن ها را از بین میبره، اما اتفاقی می افتد که برنامه مرد قبرستان را بهم میریزه و …

……………..

  • اسم اصلی این کار ایتالیایی هست و ترجمه میشه ( از عشق و مرگ ) اما خب در نسخه آمریکایی به مرد قبرستان تغییر داده شده تا جذاب تر به نظر بیاد و نه مثل یک اثر شاعرانه
  • و قضیه همین جاست. این فیلم چی هست؟ ترسناکه ؟ یک فیلم با زامبی های همیشگی هست؟ فانتزی هست؟ عاشقانه ست؟ کمدیه؟ جوابش هم اینه که همه این هاست. یک معجون خوشمزه از خیلی از ژانرها. حتی می تونید سورئال بدونیدش و یک فیلم کاملا هنری.
  • سلیقه هر کسی نیست. اما اگر سلیقه شما این سبکی باشه، لذت زیادی از این فیلم می برید، کمتر فیلم هایی پیدا میشه که ترکیب درستی از فیلم های درجه ۲ و فیلم های شاخص هنری باشه.
  • تصاویر این کار عالیه. اروپایی ها از آمریکایی ها تصویرهای زنده تری می گیرن. حداقل این تصوری هست که من دارم. تنها آمریکایی که کارهاش به فانتزی های اروپایی نزدیک هست تیم برتون رو می تونم نام ببرم. و مرد قبرستان به شدت یادآور آثار برتون هست. با همون دیوانگی و شخصیت های عجیب اما دوست داشتنی.
  • روپرت اورت انگلیسی بازیگر اصلی این کار هست اما فکر کنم بقیه عوامل چه جلوی صحنه و چه پشت صحنه ایتالیایی باشن. اصلا فیلم محصول کشور ایتالیاست و ماجراش هم در یکی از روستاهای این کشور رخ می ده.
  • جرات ساختن این تیپ فیلم ها از بین رفته. حتی برتون هم مجبوره خانم پرگرین ( آخرین فیلمی که تا الان ساخته ) رو بیشتر ببره به سمت آثار مرسوم سرگرم کننده آمریکایی تا اینکه یک فیلم ناب برتونی باشه.
  • البته سلیقه تماشاگرها هم بد شده یا شاید بگیم طی مرور زمان تغییر کرده. قطعا افراد هم سن سال من و پایین تر با مرد قبرستان نمی تونن ارتباط برقرار کنن. دنبال هزار جور جواب هستن برای داستان عجیب فیلم. دنبال جلوه های ویژه جدید تر می گردن. حس می کنم دوره های جدیدی باید در مدارس سینمایی تدریس بشه به نام ( چگونه دیدن فیلم ) و دانشجو ها رو نشاند و یاد داد که فیلم دیدن واقعی یعنی چی.
  • جنونی که در تک تک نماهای مرد قبرستان هست واقعا لذت بخشه. عشق و علاقه ای که پشت دوربین موقع ساختن این فیلم بوده کاملا به جلوی دوربین هم رسیده. شور و شوقی که در داستانش با مایه های اروتیک جریان داره بسیار جذاب و دل نشین هست. مگر میشه به ساخت اثری علاقه مند نبود و این میزان انرژی و دیوانگی رو به قاب های فیلم تزریق کرد؟

تحقیق کلاسیک!

برای عشق فیلم ها یک کانال خوب یوتیوب هست به اسم Every frame a painting. مدت زیادی بود که این کانال ویدیو جدیدی نذاشته بود. و منظورم از مدت زیاد فکر کنم یک سالی هست. تا اینکه چند روز پیش خالقان این کانال ( تونی زو ، تیلور راموس) مطلبی رو در سایت مدیوم گذاشتن و رسما اعلام کردن که کانال دیگر فعالیتی نخواهد داشت. این دو نفر می خواستن به عنوان آخرین ویدیو از روش کار و تهیه ویدیو ها توضیح بدن که وقت نکردن این کار رو انجام بدن و فقط متنی رو که برای کارشون آماده کرده بودن در اختیار بقیه قرار دادن.

خیلی صادقانه توضیح دادن که بعد از سه سال دیگه از ساختن این نوع ویدیو خسته شدن و دنبال کارهای دیگه ای رفتن. اما یک قسمت در متن هست که نظرم رو جلب کرد. در جایی درباره تحقیق کارهاشون صحبت کردن که درد دل خیلی ها از جمله خودم هم هست.

عکسی رو از کارهای باستر کیتون ( بازیگر فقید فیلم های کمدی صامت )گذاشتن و گفتن که به صورت آفلاین تحقیق کنید. برای هر کاری که می خواهید انجام بدین بهترین مقصد کتاب فروشی و کتاب خانه ست.

در متن اشاره کرده که درصد زیادی از مطالب در اینترنت تکراری هست و در سایت های مختلف تکرار شده، مخصوصا مطالب سینمایی. پس فقط بهتره برید سراغ تحقیق به شیوه کلاسیک. کتاب بخرید یا از کتاب خانه قرض بگیرید. از دوستان و آشنایانی که ممکنه کتاب بدردبخور درباره کاری که می خواهید انجام بدید داشته باشن، بپرسید. شاید یک کتاب نایاب پر از مطالب ریز و درشتی که در هیچ سایت اینترنتی نیست پیدا کنید.

خودم برای نوشتن یک نمایش نامه که شخصیت های واقعی داخلش هستن، اولین مقصدم  طبق معمول اینترنت بود، نه اینکه میخواستم از محیط آنلاین چیزی بردارم، فقط کنجکاو بودم ببینم چه مطالبی ازشون هست، و خب درست حدس زدید، یا مطلب مفیدی نبود یا اگر هم بود در حد نکات تکراری بود که بارها تکرار شده بود. اما وقتی رفتم سراغ کتاب های تاریخ سینما، و مستند هایی که درباره این شخصیت ها وجود داره رو دیدم. خیلی از ابهاماتم برطرف شد و کلی به روند نوشتنم کمک کرد.

جست و جو در گوگل و مقاله ای رو انتخاب کردن و پرینت گرفتن خیلی آسون هست. من کاری ندارم که شاید دانشجو باشید و یکی از استاد های مثلا با سواد شما گفته یک تحقیق مسخره از یک موضوع مسخره تر براش ببرید. اگر مطمئن هستید که اون تحقیق نه به درد دنیاتون می خوره و نه به درد آخرت! پس بهتره یک نوشته رو حاضر و آماده پرینت بگیرد و تحویل استادتون بدید. ( این مثال رو زدم چون دقیقا یکی از دوستان خودم که رشته ادبیات نمایشی می خونه، استادی از درس های عمومی، بهشون گفته درباره یک نوع از بیماری تحقیق کنن و براش مطلب ببرن! یاد دوران راهنمایی دبیرستان خودم افتاده بودم!)

اما اگر کاری رو دارید انجام میدید که بهش عشق دارید و نیاز به تحقیق بیشتر داره، پس خواهشا عجله رو کنار بزارید و مدتی رو بین صفحات کتاب های مرجع بگذرونید. احتمال زیاد جواب خیلی بهتری پیدا می کنید.

شبح نمایش – Ghost Theater

  • کارگردان: هیدئو ناکاتا
  • فیلم نامه: جانیو کاتو، ریوتا میاکه، هیدئو ناکاتا
  • بازیگران: هاروکا شیمازاکی، ریکا آداچی، مانتارو کویچی
  • خلاصه یک خطی: عروسکی که به عنوان یکی از شخصیت های یک نمابش در حال تمرین استفاده میشه، بازیگران رو به قتل می رسونه.

………………

  • ناکاتا نسخه اصلی فیلم حلقه رو کارگردانی کرده. فیلمی که تقریبا موج بازسازی های آمریکایی از اون کار شروع شد و انصافا نسخه بازسازی خیلی تمیزی داشت ( به کارگردانی گور وربینسکی)
  • ناکاتا بعد از حلقه کارهای زیادی ساخته، نسخه دوم آمریکایی حلقه هم کار خودش بود که خوب از آب در نیومد. و دیگه در همون ژاپن کارهای خودش رو ادامه داد
  • من تو ژاپن زندگی نمی کنم که بدونم مردم خود اون کشور نظرشون نسبت به این کارگردان چی هست و متاسفانه زبان ژاپنی هم بلد نیستم ( که خیلی دوست دارم یاد بگیرم) اما با توجه به میزان رای کم فیلم شبح نمایش فکر می کنم این اثر تو ژاپن هم زیاد دیده نشده.
  • فیلم با اینکه سال ۲۰۱۵ ساخته شده اما به شدت از مد افتاده ست. ایده و اجرا هر چند می تونست یه فیلم درجه یک ترسناک شرقی باشه. صحنه نمایش، عروسک مانکنی که بازیگرها رو به قتل می رسونه، اجرایی که بازیگرهای در حال تمرین هستن، ماجرای ملکه الیزابتی هست که از خون دختران جوان تغذیه می کنه، همه اینها می تونست این کار رو به یکی از خاص ترین آثار ترس و گوتیک تبدیل کنه که متاسفانه اینطور نشده
  • بعضی سکانس ها و ایده هایی در اجرای این فیلم هست که برای من طرفدار آثار وحشت، عالی بود اما در حد چند دقیقه یا چند ثانیه ست. بعد دوباره فیلم معمولی میشه و حتی به اصطلاح بزن در رو. یاد خیلی از فیلم های وطنی خودمون می افتادم که چقدر فیلم رها شده، انگار که کارگردان آنچنان که باید برای این کار دل و جون نذاشته. و بدترین حالت یک فیلم اینه که معمولی باشه. نه بد نه خوب.
  • شاید بهتر بود این فیلم در همون اجرا می موند و زیاد به گذشته و آینده رجوع نمی داد. مثلا فیلم بردمن به ذهنم میاد. شاید اگر شبح نمایش هم تماما به اجرا و پشت صحنه اختصاص داشت و به حاشیه های کلیشه ای نمی رفت. باز هم بهتر از اینی میشد که هست.
  • عروسک این فیلم اگر در فیلم محکم تری ازش استفاده میشد از تمام عروسک های فیلم های آمریکایی ترسناک تر میشد. مثلا سازندگان آنابل این نکته مهم رو فهمیدن که عروسک رو نباید در حال حرکت کردن نشون داد. چون هر چقدر هم فیلم ترسناک باشه، نشون دادن راه رفتن عروسک باعث میشه که از ترس کاسته بشه و فیلم تبدیل بشه به کمدی، چیزی که سری فیلم های چاکی بهش تبدیل شدن. در شبح نمایش هم ما متاسفانه در جاهایی می بینیم که عروسک داره حرکت می کنه و شاید مسخره ترین سکانس ها همون باشه.
  • ولی برای طرفداران این ژانر و کسایی که فیلم سازی رو دنبال می کنن توصیه می کنم که این فیلم ها رو ببینن تا کلی ایده های تلف شده رو از کار بردارن. حداقل شاید کسی پیدا بشه که یک ایده خوب اما هدررفته رو از یک فیلم بد بیرون بکشه و تبدیلش کنه به یک فیلم درجه یک
  • شبح نمایش از اون کارها هست که نیاز به یک بازسازی داره. یکبار از نو نوشتن فیلم نامه و حذف نکات مسخره فیلم و تبدیلش کردن به یک شاهکار ترسناک. این آرزو برآورده میشه؟ نمی دونم.

پشت صحنه

گاهی وقت ها با خودم فکر می کنم که اگه فقط علاقه به دیدن فیلم ها داشتم و نمی خواستم خودم به صورت حرفه ای این کار رو انجام بدم چقدر لذتش بیشتر بود. ژان پیر ملویل گفته که بهترین کار دنیا فیلم دیدن هست و به نظر من هم همینه. اما وقتی درگیر فیلم ساختن میشی، درگیر نوشتن، درگیر بازیگر پیدا کردن برای فیلم یا نمایش، با افراد پشت صحنه آشنا میشی، خیلی از آدم های معروف این کار رو می بینی و خلاصه علاقه و کارت با هم یکی میشه، لذت کافی می بری، اما اون پرده زیبای هنر برات می افته پایین، دیگه ممکنه به راحتی اون هایی که برات اسطوره بودن به یک آدم معمولی حتی مزخرف با اخلاق بد تبدیل بشن. تمرینات کارها با داد و بیداد و دعوا و قهر و توهین همراه میشه و هزاران مسائل دیگه.

البته اثر نهایی ممکنه خیلی خستگی ها رو از بین ببره. اما این بیشتر شامل حال افراد اصلی میشه. یعنی کارگردان، بازیگرها، نویسنده و فیلم بردار مثلا. این وسط سو استفاده ها هست، چه از خانم ها و چه حتی مرد ها. این وسط دستیارهای دو و سه هستن، دستیارهای لباس، تدارکات و کارهای دیگه که ممکن است تحقیر بشن و از اثر نهایی هم جز یه خاطره بد براشون باقی نمونه.

خلاصه پشت صحنه های هنر مثل اثر، زیاد جذاب . دل نشین نیست. اما اگر چاره ای دیگه نباشه. اگر بدون ساختن یک فیلم یا نمایش نمی تونید یه زندگی رو تصور کنید، پس هر طور شده وارد این حرفه بشید، اما حداقل سعی کنید انسان باشید. در پشت صحنه ها بیشتر از هنرمند، به انسان واقعی نیاز هست.

آثار کلیدی

  • سمت هر کاری که می خواهید برید، البته بیشتر منظورم سینما و ادبیات و کتاب و به طور کلی هنر هستش. بهتره که یک سری آثار کلیدی رو برای خودتون مشخص کنید. منظورم کتاب های آموزشی نیست. اگر دوست دارید فیلم نامه نویسی رو امتحان کنید یا کارگردانی، شاید بهتر باشه دو یا سه تا فیلم نامه رو انتخاب کنید و مدت زیادی از روی اون ها رو نویسی کنید. بارها بخونیدشون تا حفظ بشید و فیلم نامه رو با نما به نمای فیلم ها مقایسه کنید. از بین کارهای ایرانی، با درباره الی این تجربه رو دارم و فیلم نامه های کلیدی خارجی هم که باهاشون درگیرم روانی و هشت نفرت انگیز هست. ممکنه نظر هر کی هم فرق کنه و قرار نیست فیلم و اثر خاصی باشه. فقط ببینید خودتون چی رو می پسندید.
  • کتاب و نقاشی و موسیقی و هر کار دیگه ای هم به نظرم بهتره که با یک سری آثار کلیدی یاد گرفته بشه. البته معنی این حرفم نیست که سراغ اثر دیگه ای نرید. تا می تونید بخونید و ببینید. چون با هر اثری ناخودآگاه آموزش می بینید، اما برای کار آگاهانه بهتره که الکی ذهنتون رو شلوغ نکنید و به یکی دو اثر بچسبید و مدت ها باهاش کار کنید.

منطقه ی دور افتاده – Backcountry

  • منطقه ی دور افتاده
  • نویسنده و کارگردان: آدام مک دونالد
  • بازیگران: جف روپ، میسی پرگریم

……….

  • مادرم تعریف می کرد که در دوران جوانیش، به همراه پدرم و دوستانشون به یکی از جنگل های شمال میرن و خرس بهشون حمله می کنه. خوشبختانه کسی آسیب نمی بینه. ولی تصویر این خاطره تو ذهن من حک شده بود. تا به حال هم فیلم هایی درباره حمله خرس ها دیدم ولی خیلی سینمایی نمایشی بودن مثل بازگشت با بازی لئوناردو دی کاپریو.
  • مستندی عالی ساخته ورنر هرزاگ هست با نام مرد گریزلی. با اینکه هیچ فیلمی یا صدایی از کشته و خورده شدن تیموتی تریدول و امی هیوجنارد نشون داده نمیشه. اما بسیار دردناک و ترسناک هست و به عنوان یک مکمل برای فیلم منطقه دور افتاده توصیه می کنم.
  • این فیلم ترکیبی از سینما و مستند هست. با توجه به اینکه تجربه این نوع از سفر و کمپینگ رو داشتم، دیدم که چقدر این فیلم روی جزئیات دقیق هست، البته بدون این که بخواد پز دقتش رو بده. فیلم اصلا ادعا نداره اما واقعا خوش ساخت هست.
  • خرس دیر ظاهر میشه اما وقتی که میاد دیگه مقدمه چینی و ترس های بی خود نداریم. عین واقعیت. هیچ شوخی و رحمی وجود نداره. حتی وقت دل سوزوندن هم نیست. فقط باید از قدرت ترس استفاده کرد و از دست این موجود فرار کرد.
  • خرس دشمن شخصیت ها نیست. یعنی دوربین و کارگردان اون رو طوری نشون نمیده که یک هیولا از دنیای دیگه ای هست و باید نابود بشه. صرفا شخصیت های داستان در زمان و مکان نامناسبی در قلمرو این موجود گیر افتادن.
  • یکی از لذت بخش ترین بخش های این فیلم این بود که کارگردان نخواسته بود حقه خاصی سوار اثر بکنه. اگر قراره بترسید همون لحظه این اتفاق می افته. منظورم به تعلیق های آماتوری فیلم ها هستش که در این تیپ آثار به وفور دیده میشه. اصلا فیلم از سینمایی شدن بیزاره و بیشتر میره سمت مستند سازیش، اما باز هم اینجا خطر این هست که کار ادای واقعی بودن در بیاره. این رو حداقل بین فیلم ساز های وطنی خودمون خیلی دیدم و می بینم که ادعای واقع گراییشون حال آدم رو بهم میزنه. خوشبختانه آقای کارگردان که این فیلم هم اولین اثر بلندش هست اصلا اینطور نیست.
  • کار دل خراش و خشنی هست و فقط هم منظورم به خرس نیست. مثلا زخمی شدن پسر وقتی که قایق روی انگشت پاش می افته. همین قبیل جزئیات هست که بعضی مواقع فیلم رو از اونی که هست خیلی واقعی تر جلوه میده.
  • کم دیده شده اما از خیلی فیلم های پر سر و صدا بهتر و حتی بدردبخور تر هست. حداقلش اینه که کلی نکات آموزشی از کمپینگ یاد می گیرید و اینکه بهترین راه برای فرار از خرس چیست!

سوال پیش میاد…

رابطه من با منتقد ها بیشتر تو مرز عشق و نفرت بوده. هر چند الان میزان نفرت پایین تر اومده ، اما همچنان عصبانیت وجود داره. خیلی از فیلم های محبوب من رو منتقد ها به طرز نامردانه ای کوبوندن.

ولی از این حرف ها هم که بگذریم. کلی مطالب ( چه تئوری و چه عملی ) از منتقد ها و ریویو نویس ها یاد گرفتم و میگیرم.

و همیشه هم این فحش و بد و بیراه های کارگردان و نویسنده های معروف رو خوندید که منتقد ها رو با خاک یکسان می کنن و حضورشون رو به کل نادیده می گیرن.

یکی از الگوهای من در رفتار با منتقد ها مارتین اسکورسیزی هست, در عین اینکه به هیچ عنوان باج نمیده, اما احترام خاصی برای همشون داره.

ولی خب سوال بزرگی که پیش میاد اینه که بالاخره این منتقد ها لازم هستن یا نه ؟

جواب سوال که قطعا بله هست و شاید اگر از همون زمان که سینما اختراع شد, از همون موقع ها که لومیر ها فکر می کردن سینما یک فاز سرگرمی بیش نیست یا خیلی ها بیشتر به چشم صنعت و ماشین پول سازی بهش فکر می کردن، اگر منتقد هایی نبودن که درباره فیلم ها بنویسن و در مطبوعات زنده نگهش دارن، سینما هم چیزی می شد  مثل یک شهر بازی. یعنی فقط مردم میرن و یه تفریحی می کنن و میان بیرون و همین و بس. بدون هیچ ارزش هنری برای هیچ اثری.

شما در شهربازی می رید تونل وحشت و می ترسید و میاید بیرون. ولی میرید سینما و جنگیر رو می بینید و می ترسید و از سینما میاید بیرون و کلی مطلب درباره اون فیلم هست که اثر رو از یک بازیچه محض دور می کنه و تبدیلش می کنه به هنر. و این کار فقط از عهده منتقد ها بر میاد.

بیابان – Desierto

  • کارگردان: جوناس کوارون
  • فیلم نامه : ماتئو گارسیا ، جوناس کوارون
  • بازیگران: جفری دین مورگان ، گائل گارسیا برنال ، آلوندرا هیدالگو
  • خلاصه یک خطی : آمریکایی متعصب به مرز می ره تا مهاجرین غیر قانونی مکزیکی رو قبل از ورود به خاک آمریکا نابود کنه.

…………………………

فیلم بیابان رو جوناس کوارون ، پسر آلفونسو کوارون ( جاذبه ، فرزندان آدمیان ، هری پاتر و زندانی آزکابان ) ساخته.

این رو مخصوصا گفتم چون معمولا پسر رو به پدر ربط میدن ، حالا شاید پسر کلا سلیقه و راه متفاوتی رو پیش بگیره ، ولی همیشه اسم پدر معروفش بالای سرش هست. این قضیه نمی دونم خوبه یا بد ؟ خوش شانسی به حساب میاد یا برعکس ؟ در کل با دیدن این فیلم به این نتیجه رسیدم که جوناس آدم بد سلیقه ای نیست. بیابان یه اثر هیجانی دلهره آور خوب به حساب میاد. با دیالوگ های کم و فقط تعقیب و گریز. یا من خیلی فیلم های کم دیالوگ رو دوست دارم یا کلا این تیپ فیلم ها بیشتر ارزش سینمایی دارن. تصویر و فقط تصویر ، جوری که بیابان رو اگر بدون هیچ زیرنویسی هم ببینید ، کاملا متوجه داستان هستید و اصلا گمراه کننده نیست.

البته میگم کم دیالوگ ، نه از این فیلم های آزار دهنده هنریض که دوربین رو می کارن یه جا و کارگردان خوش ذوقش با نماهای حوصله سر برش کلی لذت می بره. نه. منظورم تصویر داستان گو هست و بیابان اینطوریه.

به نظرم فیلم بد موقعی اکران شد. فکر کنم یک سال قبل از انتخاب دونالد ترامپ بود. اگر این کار بعد از اون بحث های دیوار مکزیک و مسئله مهاجرین اکران شده بود ، احتمال زیاد بهای بیشتری به کار میدادن. هر چند باز هم جای سوال پیش میاد، چون که این فیلم بیشتر تماشاگر پسند هست تا جشنواره و جایزه پسند. هیجان و خشونت و تعقیب و گریز که با مسائل روز یکی شده ، و بهترین فیلم های دهه ۷۰ آمریکا هم دقیقا همینجور بودن ، منتها اون موقع دُز روشن فکری به اندازه الان بالا نرفته بود و به قول مل بروکس که چند وقت پیش گفت ، الان همه چیز باید از لحاظ سیاسی اجتماعی صحیح باشه! یعنی اینکه شجاعت سینمای سال های قبل از سینمای الان خیلی بیشتر بود و این رو هم درباره فیلم فریب خورده گفتم.

من از شخصیت پردازی این فیلم خیلی خوشم اومد. وقتی در فیلمی نگران افرادی می شید که ممکنه قربانی بشن ، اون کار درست از آب در اومده ، وقتی نگران هستید که شخصیت منفی یک دفعه ای سر و کله اش پیدا بشه ، یعنی هم فیلم نامه خوب نوشته شده و هم بازیگر خوب انتخاب شده. جفری دین مورگان از اون بازیگرهایی هست که بهش فیلم نامه خوبی بدن ، واقعا عالی کار می کنه. احتمالا خیلی ها با سریال واکینگ دد و نقش منفور نیگان اون رو می شناسن.

بیابان لذت یه فیلم ساده بدون ادعا با حال و هوای کارهای دهه ۷۰ رو با خودش داره.

جلوه های ویژه

یک مصاحبه گوش دادم بین مارتین اسکورسیزی و استیون اسپیلبرگ ، بابت فیلم پل جاسوس ها. اول از همه این رو بگم اون هایی که دنبال فیلم سازی هستن و مثل من خودآموز به حساب میان ، حتما و حتما هر چی کتاب بیوگرافی ، مصاحبه ، هر چی پادکست مربوط به گفت و گو بین کارگردان ها و دیگر عوامل هست رو حتما بخونن و گوش بدن. نکاتی که از میان اینها یاد می گیرید شاید از خیلی کلاس های درسی پولی و کتاب های آموزش فیلم سازی ( که حداقل برای من فایده ای نداشته ) بهتر و کاربردی تر باشه.

در این گفت و گو بحث به جلوه های ویژه رسید و اسپیلبرگ داشت صحنه ای مربوط به هواپیماهای جنگنده می گفت و تاکید کرد که جلوه های ویژه نبوده. بعد خندید و به اسکورسیزی گفتش که ” مارتی ، باور کن روزی می رسه که باید رو پوستر فیلم ها بنویسیم در این فیلم از هیچ جلوه ویژه ای استفاده نشده است و تمامی صحنه ها واقعی فیلم برداری شده است ”

نکته ی خیلی کلیدی هست و برای من امیدوار کننده. این که کارگردانی این حرف رو می زنه که با پارک ژوراسیک ، انقلابی تو جلوه ویژه سینما به وجود آورد ، حالا تاکید داره که خیلی سکانس های فیلمش رو واقعی فیلم گرفته. و پیش بینی درستی هم کرده ، الان به قدری جلوه ها لوس و حال بهم زن شده که وقتی می فهمیم نولان از هیچ جلوه ای استفاده نکرده ، جرج میلر در شاهکار مدمکس ، از کمترین میزان جلوه بهره برده و تارانتینو میاد هشت نفرت انگیز رو تو برف واقعی فیلم برداری می کنه ، ذوق زده میشیم.

االبته اسپیلبرگ و اسکورسیزی و خیلی کارگردان های کار درست ، اگر از جلوه ای هم استفاده کردن ، درست و به جا بوده. مثلا همین هشت نفرت انگیز ، سکانس های داخل کافه در استدیو بوده ، پارک ژوراسیک ترکیب متعادلی از رایانه و جلوه دستی بوده. فیلم هوانورد و هوگو اسکورسیزی، بدون جلوه ساختنش شاید ممکن نبوده. ولی بحث سر تعادل هست و اینها رعایتش کردن.

و من به شدت منتظر روزی هستم که فیلم هایی ببینم که کارگردان ها در پوستر فیلم شون اعلام می کنن این فیلم هیچ جلوه ویژه رایانه ای ندارد!

انگیزه فیلم سازی

کلیپ های انگیزشی برای فیلم سازی تو نت زیادن. الان هم که بعضی کانال ها هستن و زیرنویس فارسی می زنن و خلاصه در دسترس همه هست. کافیه سرچ کنید

Film maker motivation

کلیپ رو می بینید و با موسیقی حماسی ، تصویر از فیلم سازان مطرح جهان ، بهترین قاب های تاریخ سینما و سخنرانی درباره امید و آرزو و غیره. سپس کلی انگیزه می گیرید. با خودتون می گید دیگه بسه ، باید برم فیلم بسازم. ولی معمولا این امید که بسیار هم واهی هست سریع بادش می خوابه و دوباره روز از نو روزی از نو.

این وسط یک سری مسائل هست که این تیپ ویدیو های پیش به سوی موفقیت در نظر نمی گیرن.

مکانی که دارید زندگی می کنید ، چون معمولا مثال هاشون از هالیوود هست و همه می دونیم همه جای جهان هالیوود نیست. و بماند که هالیوود هم اون هالیوود رویایی که در نظرتون هست، نیست!

هزینه ساخت یک فیلم کوتاه و مسائل فنی تو این کلیپ ها گفته نمیشه. این جمله رو زیاد می شنوم که میگن ( بابا ، الان که دیگه با همه گوشی ها می شه فیلم گرفت ) ولی مسئله اینه که با گوشی نمیشه فیلم نامه خوب نوشت ، با گوشی نمیشه صدا برداری کرد. با گوشی نمیشه خیلی مواقع شما رو جدی بگیرن که داری فیلم میسازی ، حتی فیلم کوتاه . و اینکه همه گوشی ها مثل آیفون فیلم برداری خوبی ندارن ( بر فیلم عرض می کنم نه فیلم برداری معمولی که کیفیت همه گوشی ها خیلی خوب شده ، ولی تجربه بهم ثابت کرده که برای فیلم کوتاه ساختن، فقط و فقط گوشی آیفون مفید هست) . برای همین میگم که هزینه و وسائل و افراد پشت صحنه هم مهم هستن.

و در آخر باید در نظر بگیرید که دیگه فیلم گرفتن معمولی و به اصطلاح ساده گرفتن کار ، جواب گوی آنچنان نیست. حداقل اگر دنبال تماشاگر هستید ، چون هنوز جشنواره هایی هستن که به هر مزخرفی جایزه می دن و کارگردان و نویسنده کار هم اصلا به تماشاگر اهمیت نمیدن. به نظرم چون مردم هر روزه با کلی کلیپ های خونگی سر و کار دارن. وقتی برنامه های مثل تلگرام و فیس بوک و اینستاگرام رو باز می کنی و هزاران فیلم  می بینی ، اگر بخوای فیلم کوتاه یا بلندت رو هم به همون سبک بسازی ، اینقدر چشم بیننده عادت کرده به این نوع ساده و لحظه ای از فیلم ها که فیلم شما هم یکی از همون هزاران کلیپ هر روزه به حساب میاد. پس بهتره یکم پشت کار فکر و خلاقیت باشه.

و فکر و خلاقیت هم با دیدن کلیپ انگیزی به دست نمیاد.

مهم ترینش صبر هست. باید بردبار باشی . کتاب بخونی ، هر روز و هر روز فیلم ببینی. نقاشی ببینی. گوشیت رو برداری و فیلم برداری کنی ، اما فقط برای تمرین خودت ، تا چشمت عادت کنه به از پشت قاب دیدن. بنویسی. بهتره که هر روز بنویسی. هر روز فیلم نامه بخونی ، یا نه ، قرار بزاری هفته ای یک فیلم نامه رو بخونی و یک هفته هم از روش دیکته بنویسی. بعد فیلم نامه رو با فیلم ساخته شده مقایسه کنی. باید پژوهش کنی. از هنرهای دیگه بخونی و …

بعد اینها به کنار ، اگر پولداری که هیچ ، اگر اسپانسر و سرمایه گذار می شناسی هم که هیچ ، اگر نه ، باید به فکر پول در آوردن و پول جمع کردن باشی تا بتونی فیلمت رو بسازی.

( این متن البته بیشتر برای اون هایی هست که مثل من دانشجوی سینمایی نبودن. خیلی از دانشجو ها هستن که ممکنه منابع برای ساختن فیلم رو راحت تر به دست بیارن . و قضیه پول هم ، میشه فیلم نامه رو جوری نوشت که خاص باشه اما کم هزینه ، یعنی منظورم اینه با پول خیلی خیلی کم هم میشه یه فیلم کوتاه ساخت. ولی بالاخره باید پولی باشه )