تاریخ خیال پردازی

Rate this post

سرجیو لئونه در یکی از مصاحبه هایش گفته بود هنگامی که داشت به خاطر یک مشت دلار را می ساخت از تاریخ واقعی خبر نداشت و تصمیم گرفت که براساس تاریخ خودش اثر را بسازد، یعنی تاریخ خیال پردازی.

….

خیال هم برای خودش تاریخ دارد و حالا وظیفه ما چیست؟ ما که به دنبال نوشتن و فیلم ساختن و خلق کردن هستیم؟ ما باید تاریخ خیال پردازی را بدانیم .نمی شود که از ظرف خالی غذا خورد. ظرف مغز ما باید با خیال پر شود و این خیال تا دلتان بخواهد تاریخ دارد!

فیلم دیدن و کتاب خواندن فعلا برای شناختن تاریخ خیال کافی است. دیدن نقاشی و خواندن شعر و درست موسیقی گوش کردن را هم می توانید اضافه کنید. البته نه فقط یک سبک از فیلم یا کتاب. اگر می خواهیم خیال شناس خوبی شویم باید همت کنیم. کاری ندارم که فقط دوست داری کتاب هایی با تعداد صفحات کم یا فقط درباره موفقیت بخوانی، آن ها را بخوان. خیالی نیست. اما سراغ رمان های بلند هم برو. نگو وقت نداری که اصلا حرفت را باور نمی کنم. یادم می آید که سرباز بودم و باید می رفتم بالای برج (نه برجک) نگهبانی می دادم و پنهانی کتابی را با خودم می بردم و می خواندم. سرما و گرما فرقی نداشت. باران می زد، ساعت ۳ نصفه شب بود و من می رفتم در اتاقک برج و زیر همان نور کم کتابم را می خواندم! بماند که یک بار دستم رو شد و افسرنگهبان ۹ روز برایم اضافه خدمت نوشت و کتاب را هم برداشت برای خودش. اما مهم نبود. ارزشش را داشت.

باید مواقعی هم خودت را مجبور کنی. اگر می خواهی فیلم نامه یا نمایش نامه بنویسی علاوه بر خواندن رمان، باید و باید فیلم نامه و نمایش نامه بخوانی و بهانه هم نیاور که فرم فیلم نامه خواندنش سخت است و جذاب نیست. فیلم دیدن هم همین طور است. عادت کرده ای که بروی سینما و یک فیلم مزخرف کمدی بفروش ببینی و بعد توهم برداری که اهل فیلم دیدن هستی و میخواهی فیلم بسازی؟ یا اصلا رفتی کل تاریخ سینمای ایران را مرور کردی. اما از سینمای جهان فقط تارانتینو و نولان را می شناسی و احتمالا کارگردان هتل بوداپست. این ها همه کارشان درست است و من هم مثل خودت دیوانه شان هستم، اما برای شناختن تاریخ خیال باید بروی مکس افولس و مایکل پاول هم ببینی. خودت را مجبور کن که بعضی وقت ها ضد چیزی که فکر می کنی به آن علاقه داری را دنبال کنی، اگر فقط طرفدار آثار بلاک باستر هستی و هر چه سوپرقهرمان مارول و دی سی هست را می شناسی، باید بروی و مثلا آثار راینر ورنر فاسبیندر ببینی و اگر فقط سینمای اروپا را برای خودت الگو قرار دادی و تارکوفسکی وار فیلم ها را می بینی بهت بگویم که بهتر است بروی آکوامن ببینی و اونجرز. اگر بگویی که دیدن فیلم سیاه و سفید را دوست نداری که حسابی در دردسر افتادی چون اتفاقا برعکس آن چه که فکر می کنی دنیای سیاه و سفید سینما پر از خیال است. همین مزه های مختلف است که مغزت را تازه و خوشمزه نگه می دارد.

و عجب لذتی دارد کشف و دانستن این تاریخ خیال. در ضمن، خواندن و دانستن تاریخ واقعی کشورت یا کشورهای دیگر هم برای کشف خیال پردازی معرکه است اما همین تاریخ های واقعی هم زیرشاخه ای است از تاریخ زیبای خیال پردازی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *