معرفی دیوید وارک گریفیث

Rate this post

مقدمه این پست را می توانید از لینک زیر بخوانید.

نمایش نامه سینما

…………………………………………………….

تولد: ۲۲ ژانویه ۱۸۷۵ وفات: ۲۳ جولایی ۱۹۴۸

(حماسه پرداز دوران آغازین سینما. وی در تبدیل شدن صنعت سینما به هنر نقش به سزایی داشت)

۱_ در خانواده ای فرهنگی رشد کرد و داستان در روند زندگی اش نقشی اساسی داشت. حالا چه داستان هایی که پدرش از دوران جنگ های داخلی و یا جنگ آمریکا و مکزیک تعریف می کرد یا آثاری از دیکنز و شکسپیر و والتر اسکات که در نشست های خانوادگی خوانده می شد. ده ساله بود که پدرش فوت کرد. خانواده دچار مشکل شد و دیوید تحصیل را برای کار و نان در آوردن برای خانواده رها کرد.

۲_ شغلی پیدا کرد که مسیر زندگی اش را شفاف کرد. کار در کتاب فروشی. دیوید در این دوره هم بیشتر از قبل با کتاب سر و کار داشت و هم با تاتر. در منطقه لوئیزویل، سالن تاتری بود که دیوید جوان هر روزه به خاطر شغلش با بازیگران در ارتباط بود.

۳_ تصمیم گرفت برود سراغ بازیگری. در سالن های تاتر کوچک با گروه های نوپا همکاری می کرد. نقش های کمی می گرفت و همین طور پله های ترقی را بالا می رفت. در این میان نمایش نامه ای نوشت به نام احمق و دخترک که بر اساس تجربیات شخصی اش بود. نقش اول این نمایش را یکی از ستاره های آن دوره تاتر یعنی فنی وارد بازی کرد اما نمایش شکست خورد و خیلی سریع تعطیل شد. دیوید ناراحت نشد و امیدش را حفظ کرد و سریع رفت سراغ نوشتن نمایش نامه دوم اش و نامش را گذاشت جنگ که البته هیچ وقت رنگ صحنه را به خود ندید.

۴_ حالا همکاران و دوستان گریفیث وقتی دیدند که او دستی به قلم دارد به او توصیه کردند که برای صنعت فیلم سازی متن بنویسد. گریفیث متن های کوتاه نوشت و اول آن را به ادوین اس پورتر فروخت که داشت برای کمپانی ادیسون فیلم می ساخت و سپس متن های دیگرش را هم به کمپانی بیوگراف تحویل می داد. در این میان او برای یک فیلم از کمپانی ادیسون زیر نظر کارگردانی پورتر ایفای نقش کرد.

۵_ کمپانی بیوگراف فراخوان کارگردان داد و گریفیث هم از فرصت استفاده کرد و به مدت ۵ سال، ۱۹۰۸ تا ۱۹۱۳، حدود ۴۰۰ فیلم کوتاه ساخت که معمولا زمانشان بیشتر از ۱۲ دقیقه نمی شد. بعد تر به سراغ آثار نیمه بلند رفت و از همین مقطع بود که تکنیک های سینمایی جدیدی را به وجود آورد. حالا این که خودش این ها را اختراع کرده یا  از پیشینیان الهام گرفته جای بحث دارد. او کلوزآپ را در همین دوره معرفی کرد، البته نکته این است که حتما پیشتر از کلوزآپ استفاده شده بود اما گریفیث به قدری صحیح از آن استفاده کرد و با همین کار تکنیک های بازیگری را هم بهبود بخشید که کلوزآپ را کرد امضای خودش. تکنیک دیگرش تصاویر لانگ شات پاناروما بود و بعد هم کات های همزمانی که چند لوکیشن و اتفاق را در یک لحظه نشان می داد. با کمک فیلم بردارش بیلی بیتز، فید اوت و فید این را هم به وجود آورد.

۶_ در سال ۱۹۱۳  از کمپانی بیوگراف جدا شد و به میوچال فیلمز پیوست و در همین استدیو اثر تاریخ سازش یعنی تولد یک ملت را ساخت. این فیلم از یک طرف از لحاظ به کاربردن تکنیک های نوین فیلم سازی کم نظیر است و اما از طرفی هم به خاطر پیام های به شدت نژادپرستانه اش نسبت به سیاه پوستان آمریکا به یکی از منفورترین فیلم های مهم تاریخ سینما بدل شده است. فیلم اکران موفق و پرسودی را داشت که شاید اگر به قیمت امروز بخواهیم حساب کنیم، پرسودترین فیلم تاریخ است. اما سانسور آن دوره هم دست بردار نبود و تولد یک ملت در خیلی از ایالت های آمریکا قلع و قمع شد.

۷_ فیلم بعدی گریفیث تعصب بود که گویا تو دهانی محکمی بود به منتقدانش. فیلم هم زمان چهار داستان را تعریف می کرد که سه تای از آن ها ماجرایی تاریخی داشت و یکی دیگر هم مربوط به دوران معاصر می شد. میزان ریسک پذیری گریفیث و این نوع از داستان گویی را شاید فقط برادران واچوفسکی و تام تایکور با اطلس ابر تکرار کردند. ولی خب همان طور که حماسه ی اطلس ابر شکست خورد، (حداقل از لحاظ مالی) تعصب هم به همین مشکل دچار شد. این فیلم از لحاظ هنری مورد تمجید قرار گرفت اما سود مالی نداشت.

۸_ گریفیث استدیو خودش را ساخت. خیلی از میزان سود تولد یک ملت برای ساخت تعصب استفاده شده بود اما گریفیث هنوز توانایی مالی داشت. فیلم هایی که می ساخت را از طریق کمپانی یونایتد آرتیستز پخش می کرد که خودش و سه نفر از مهم ترین هنرمندان آن دوره کمپانی را به وجود آورده بودند، یعنی چارلی چاپلین و مری پیکفورد و داگلاس فیربنکس. سود و ضرر طی سال ها ادامه پیدا کرد. نمی توان گفت که کمپانی گریفیث شکست خورده به حساب می آمد اما شاید آن چنان بازگشت مالی هم نداشت. پس همه چیز منحل شد و گریفیث دوباره مسیر شخصی خودش را پیش گرفت.

۹_ آبراهام لینکن، آمریکا، این ها فیلم هایی بودند که در اواخر کارنامه وی به چشم می خورد که زیاد موفق نبودند. آخرین فیلم اش، کشمکش که ماجرای یک مرد الکی را تعریف می کرد شکست سختی خورد. یوتایتد آرتیستز فیلم را از اکران بیرون کشید و گریفیث به تنهایی کار تهیه و پخش را به عهده گرفت که البته راه به جایی پیش نبرد و از این مرحله به بعد بود که دیوید وارک گریفیث دیگر نتوانست هیچ فیلمی را بسازد و تهیه کند و هیچ کدام از استدیوها هم حاضر به استخدامش نشدند.

۱۰_ گریفیث اهل فیلم نامه نبود و همه چیز را سر صحنه و در لحظه شکل می داد. نشانه یک نبوغ واقعی و درونی. تاثیرش هنوز پابرجاست. اورسن ولز درباره اش گفته است که به قدری سینما مدیون او است که هیچ وقت نمی تواند دین اش را ادا کند و فیلم سازان صامت بعد از گریفیث مثل آیزنشتاین و فون اشتروهابم به وضوح تاثیرشان از فیلم های او را نشان داده اند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *