معرفی توماس ادیسون

Rate this post

مقدمه این پست را می توانید از لینک زیر بخوانید.

نمایش نامه سینما

…………………………………………………….

توماس ادیسون

تولد: ۱۱ فوریه ۱۸۴۷٫ وفات: ۱۸ اکتبر ۱۹۳۱

( ۸۴ سال عمر کرد. نماد فردی با پشتکار و تلاش فراوان)

۱_ هنگامی که کودک بود تحصیلات رسمی آن چنانی نداشت. مدتی کوتاه به مدرسه رفت و بقیه اش را در خانه ماند و هر چه می خواست از مادرش آموزش دید. اما فکر نکنید خیلی هم وابسته به مادرش بود. از همان کودکی کنجکاو بود و بیش از حد معمول مطالعه می کرد. خودآموزی در وجودش بود و تا آخر عمرش هم این روش را پیش گرفت.

۲_ از کودکی کار کرد. البته آن زمان چنین چیزی مرسوم بود. روزنامه پخش می کرد و شکلات می فروخت. این وسط خوره کتاب های علمی بود. زمان های آزادش را به یادگیری دستگاه تلگراف گذراند و زمانی که ۱۶ ساله شد رسما یک تکنسین تلگراف به شمار می آمد. تلگراف یک جورهایی مثل اینترنت برای ما به شمار می رفت. یعنی وقتی گسترش یافت جهان تغییر کرد و به امثال ادیسون این فرصت را داد که سفر کنند و کشور را بگردند و علم بیشتر کسب کنند (تصور کنید آدم های کوته فکر آن دوره را که حتما در روزنامه ها مقاله می نوشتند که تلگراف باعث شده است مردم از هم جدا شوند و در دنیای مجازی تلگراف غرق شوند و این خزاعبلات!)

۳_ در همان دوره ها بود (حوالی سال ۱۸۶۸) که ادیسون تصمیم گرفت مخترع شود. اولین الگویی که ساخت مربوط به رای گیری بود و می خواست با این دستگاه سیستم رای گیری مجلس و جاهایی از این قبیل را سرعت ببخشد. اما اختراعش شکست خورد و دیگر با خودش اتمام حجت کرد که فقط چیزهایی را اختراع کند که به درد زندگی روزمره مردم می خورد.

اختراع بعدی اش یک دستگاه چاپ پول بود که باعث شد پولی زیاد هم نصیبش شود و با آن اولین آزمایشگاه شخصی اش را در نیوآرک نیوجرسی دایر کرد. پنج سال بعدی را در همان آزمایشگاه کار کرد و زحمت کشید و دستگاه تلگراف را بهبود بخشید و این وسط با خانوم مری استیل ول ازدواج کرد.

۴_ در سال ۱۸۷۶ دم و دستگاهش را فروخت و به جای دیگری نقل مکان کرد. خانواده اش همراهش بودند. این بار به نیویورک رفت و یک کارخانه با ابزار خاص و نوآورانه ای تاسیس کرد که انگار در آن زمان منحصر به فرد بود. به طوری که می گویند مهم ترین اختراعش همین سیستم کارخانه اش بوده و از همین جا هم توانست اسم خودش را محکم در تاریخ ثبت کند. مثلا در همین جا اولین فونوگراف را اختراع کرد، اولین دستگاهی که می توانست صدا را ضبط و تولید کند. این دستگاه حسابی مشهورش کرد به طوری که به کاخ سفید دعوت شد و با رییس جمهور آن دوره آمریکا، راثرفود بی هیز دیدار کرد.

۵_ بعد از آن بود که رفت سراغ لامپ الکتریکی. البته ایده لامپ جدید نبود و قبل از ادیسون هم تلاش هایی شده بود. منتها لامپی که به درد خانه ها و استفاده روزمره بخورد اصلا خبری ازش نبود. یک سال و نیم روی لامپش کار کرد و بالاخره موفق شد. هم شهرت بیشتر و هم پول بیشتر برایش سرازیر شد. این بار دیگر نه فقط در آمریکا بلکه در دنیا اسمی در کرده بود. البته حواشی سر کارخانه و اسم و رسمش برایش پیش آمد که از آن می گذریم.

۶_ یک وقت هایی دنیا نمی گذارد زیاد موفق باشی یا اگر هم شدی بالاخره یک جوری باید ناراحتت کند. برای ادیسون این موضوع مرگ همسرش مری بود. او در سال ۱۸۸۴ فوت کرد. ادیسون وقت بیشتری را با سه فرزندش گذراند و کارخانه الکتریکی اش را تقریبا رها کرد و شرکا و رقبایش کار را به عهده گرفته بودند. دو سالی از مرگ مری گذشته بود که ادیسون عاشق مینا میلر شد و با او ازدواج کرد و سپس به نیوجرسی برگشت و تا آخر عمرش هم با مینا زندگی کرد.

۷_ دوباره آزمایشگاه و کارگاهی عظیم تر ساخت. دیگران به گرد پایش نمی رسیدند و او باید رکورد خودش را می شکست و این کار را هم کرد. مکانی که ساخته بود به او اجازه می داد همزمان روی ده دوازده پروژه کار کند. در طول سال های کارش در این آزمایشگاه عظیم، کارخانه های مستقل دیگری هم در آن اطراف برای گسترش ابداعاتش ساخته شد و مثلا در طول دوره جنگ جهانی اول، ۱۰ هزار نفر کارمند برایش کار می کردند یا به هر حال مرتبط به کارهای ادیسون بودند.

۸_ ادیسون با فنوگراف چیزی برای گوش خلق کرده بود و حالا هوس کرده بود که چیزی هم برای چشم خلق کند. و بله. این جا بود که رسید به تصاویر متحرک. در کارگاه معروف سینمایی اش به نام بلک ماریا فیلم ساخت. زمان می گذشت و رقابت در عرصه تصاویر متحرک بیشتر و بیشتر شد. ادیسون جرقه های پیشرفت را در این تکنولوژی دیده بود اما فکرش را نمی کرد که این قدر و به این سرعت کار گسترش پیدا کند. او پس از خستگی و درگیری های بسیار، در سال ۱۹۱۸ به کل صنعتی که مربوط به فیلم سازی می شد را رها کرد تا نفس راحتی بکشد.

۹_ اگر بخواهم از اختراعاتش و مشاوره هایش بگویم متن خیلی طولانی می شود. بدانید که بعد از فیلم، دوباره رفت سراغ لامپ و باتری و ایده هایش برای ماشین های برقی از زمان خودش خیلی جلوتر بود. در این میان به نیروی ارتش آمریکا مشاوره می داد و دیگر از یک مخترع تبدیل شده بود به یک نماد فرهنگی. یک نابغه تمام عیار آمریکایی. در این میان دیگر اختراع خاصی انجام نداد و رسید به آخرین کارش که آن هم به اصرار دوستش هنری فورد و هاروی فایراستون بود. آن ها به دنبال بهبود لاستیک ماشین ها بودند و ادیسون هم کار را شروع کرد که البته وسط کار بود که مرگ امانش را گرفت.

۱۰_ دو سال آخر عمرش سلامتی اش حسابی کاهش یافته بود. در این دوره دیگر کمتر سراغ کار رفت و به جایش با خانواده اش سفر می کرد و سعی می کرد از لحظه هایش بیشتر استفاده کند. کار کمتر زندگی بهتر.

نکته: من مخصوصا ماجراهای حاشیه ای مربوط به ادیسون را این جا ننوشتم. ماجراهایش با تسلا و درگیری هایش در دادگاه سر ثبت اختراعاتش یا این که بعضی ها اعتقاد داشتند وی یکی از بانی های اصلی ناپدید شدن لویی لو پرنس بود. از حاشیه ها در نمایش نامه ام استفاده کرده ام.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *