معرفی چارلی چاپلین

مقدمه این پست را می توانید از لینک زیر بخوانید.

نمایش نامه سینما

…………………………………………………….

تولد: ۱۶ آوریل ۱۸۸۹٫ وفات: ۲۵ دسامبر ۱۹۷۷

((۸۸ سال عمر کرد و تقریبا ۷۷ سالش در نمایش و سینما فعال بود و مردم را سرگرم می کرد))

مهم ترین نکته درباره چاپلین این است: برای اینکه او را بشناسید فقط کافی است فیلم هایش را ببینید. آن هم نه فقط دوران ناطق و بلکه دوران شاهکار صامت هایش. هر چه از چاپلین به دستتان رسید ببینید. چه کوتاه و چه بلند. چه صامت چه ناطق. چه با شخصیت معروفش ولگرد و چه معدود آثار بدون شخصیت ولگرد. همه و همه در نهایت چاپلین است. از این نظرهای کلیشه ای سینمای نویس ها زیاد می شنوید که فلان نفر یعنی خود سینما . اگر فلان شخص نبود سینما نبود و …

خب در مورد چاپلین این مصداق کاملا صحت دارد و هیچ هم کلیشه نیست!

ولی این که می گویم کافی است فقط فیلم هایش را ببینید هزاران دلیل دارد. حالا هزاران را اغراق کردم ولی در کل بدانید که با خواندن درباره چاپلین او را نمی شناسید و اینکه فقط شخصیتش را در تلویزیون و پوستر و اینترنت دیده باشید هم قرار نیست او را بشناسید  چون از شما چه پنهان که هر بنی بشر روی کره زمین از کوچیک تا بزرگ اسم چاپلین را شنیده و پرسوناژ او را در ذهن دارد. آخر مگر می شود روی کره زمین زندگی کنی و چاپلین را نشناسی؟!

حالا بر فرض دانستید که ۸۸ سال عمر کرده. اینکه جنازه اش را دزدیدند هم به کنار، یا انواع و اقسام حاشیه های خاله زنکی که به خانم های جوان تر از خودش علاقه داشته و در ۴ بار ازدواجش این امر واضح بود. خب که چه ؟

این حواشی را این جا می نویسم که هم صفحه پر شود و هم یک سری نکات جذاب از زندگی اش را رو کنم. ولی خب باز تاکید کنم که اگر زیاد وقت ندارید. خواندن این حواشی را کنار بگذارید و همین الان بروید سراغ یکی از فیلم های های چارلی چاپلین.

………………………………………………………………………………

۱ – زندگی او همانند داستان های لذت بخشی هالیوودی است. از فقر و فلاکت و بدبختی و بی خانمانی و بزرگ شدن در پرورشگاه و کودک کار بودن رسید به میلیون ها میلیون پول نقد . یکی از سلطان های هالیوود شد. نوش جانش.

۲ – از ۱۰ سالگی روی صحنه رفت . جزو گروه جوانانی بود که می رقصیدند و آواز می خواندند . نام گروه چه بود؟ هشت جوان از لنکشایر.

۳ – رسما باید گفت که آقای مک سنت، چاپلین را به سینما معرفی کرد. مک سنت سرپرست گروه کمدین های کی استون بود. او چاپلین را برای بازی در فیلم در تلاش معاش انتخاب کرد، هر چند بسیار نگران بود که چاپلین صورت خیلی کودکانه ای دارد. در نهایت در تلاش معاش شد اولین حضور رسمی سینمایی چارلی چاپلین. هر چند که چاپلین از فیلم اصلا خوشش نیامد و تصمیم گرفت برای خودش یک شخصیت جدید خلق کند. از اینجا بود که ولگرد معروف سینما به وجود آمد. (فکر کنم ولگرد بدون اغراق تنها پرسوناژ معروف هنر هفتم باشد، میگویم معروف یعنی حاشیه نشین های یک روستا هم او را بشناسند. در حال حاضر بین چاپلین و جکی چان و مایکل جکسون دو به شک هستم)

۴ – چاپلین از همان دوره جزو کمدین های ثابت کی استون شده بود (به همراه میبل نورماند و بن تورپین) او از کمدی های مکس لاندر بی نهایت تاثیر گرفته بود و همواره او را جزو استادان خود می دانست. چاپلین در سال ۱۹۱۴ هر هفته یک فیلم کوتاه برای کمپانی کی استون می ساخت.

۵ – شخصیت ولگرد او طی زمان تغییرات زیادی کرد. مثلا این شخصیت در اوایل حضورش خیلی بی ادب و زخمت و بی شعور بود. انتقاد های زیادی شد و چاپلین تصمیم گرفت کم کم شخصیت او را مودب و آقامنش تر کند. فیلم (ولگرد) نقطه عطفی در شخصیت پردازی او بود. شخصیت ولگرد او در ۷۰ فیلم کوتاه و بلند ظاهر شد.

۶ – در ۲۶ سالگی یکی از پردآمدترین افراد جهان شده بود. به طوری که این مقدار درآمد مردم را شوکه کرد و مطبوعات های و هویی راه انداختند. جان آر فردلر، رئیس استدیو، در دفاع از چاپلین گفت: «ما توان پرداخت این مبلغ را به آقای چاپلین داریم زیرا مردم او را می خواهند و برایش پول می دهند»

۷ – در جنگ جهانی اول شرکت نکرد. رسانه های انگلیسی حسابی برایش زدند ولی خبر نداشتند که چاپلین مورد علاقه ارتشی هاست. او همچنین اولین بازیگری بود که در سال ۱۹۲۶ چهره اش روی مجله تایم قرار گرفت. فیلم مورد علاقه اش رزمناو پوتمکین اثر سرگئی آیزنشتاین بود و یکی از رفیق های شفیق وینستون چرچیل سیاستمدار هم بود.

۸ – فیلم خواننده جاز شرکت برادران وارنر با یک سکانس ناطق و ۶ سکانس موزیکال صدا را وارد سینما کرد. اما چاپلین اصلا جزو دوست داران صدا نبود و می ترسید شخصیت ولگرد اصالت و ویژگی اش را از دست بدهد. روشنایی های شهر و دوران مدرن در دوره ناطق ساخته شد اما دیالوگ نداشت. چاپلین بالاخره تسلیم صدا شد (مثل همه سینماگرانی که بالاخره تسلیم تکنولوژی جدید می شوند) و در سال ۱۹۴۰ دیکتاتور بزرگ را روانه پرده سینماها کرد. سخنرانی پر از شعار آخر فیلم هم که انگار هیجان ناشی از وجود صدا در فیلمش بود.

۹ – به جز چند فیلم آخرش هیچ وقت با فیلم نامه کامل سر صحنه نمی رفت. داستان را در ذهنش داشت و سر صحنه همه چیز را شکل می داد. البته به هیچ عنوان بداهه کار نمی کرد و بسیار هم سخت گیر بود. ساعت ها برای فیلم برداری یک سکانس وقت صرف می کرد. جزو وسواسی های دیوانه سینما بود.

۱۰ – موزسیسن بسیار خوبی هم بود. بعد از ساخت آخرین فیلمش (کنتسی از هنگ کنگ) برای خیلی از فیلم های صامت خود دوباره موسیقی نوشت (که ای کاش این کار را نمی کرد ، مثلا مقایسه کنید نسخه اصلی شاهکار گولد راش را با نسخه ای که بعدها خودش دوباره تدوین و صداگذاری کرد)

…………..

این مطلب را قبلا برای مجله داخلی سینماتک قلهک – ویژه نامه سینمای کمدی – نوشته بودم.

اولین مرد_First Man

این کار جدید دیمین شزل یکی از شریف ترین فیلم هایی بود که تا به حال دیدم. هم به تماشاگر احترام گذاشته بود و هم به نیل آرمسترانگ و همکارانش که برای اولین بار پا بر روی کره ماه گذاشتند. شزل مثل استیون اسپیلبرگ یک فیلم حماسی خانوادگی ساخته است که هم روحیه قهرمان پرور آمریکایی را با خودش دارد و هم کاری جهان شمول است. حالا دیگر خیالمان راحت است که شزل بعد از ساختن ویپلش و لالالند و حالا هم اولین مرد، یکی از مهم ترین و بهترین کارگردان های دوره ماست.

موسیقی متن این فیلم عالی بود. چقدر دوستش داشتم. متمایز و نو. اصلا در کمتر فیلمی که مربوط به فضا باشد چنین ملودی هایی شنیده بودم. موسیقی را جاستین هورویتز ساخته که همکار و دوست قدیمی شزل است و هر سه فیلم قبلی شان را با هم کار کرده اند و سه موسیقی متن متفاوت و خاص به جهان سینما تحویل داده اند، منتها من از این آلبوم آخری بیشتر لذت بردم.

و عجب جلوه های ویژه ای! باور کنید یک زمان هایی از فیلم بود که اصلا به پرده سبز و آبی فکر نمی کردم. تقریبا مطمئن شده بود که عوامل رفته اند به فضا و کره ماه و همان جا فیلم را ساخته اند.

حین دیدن این فیلم یاد یکی از اپیزود های سریال عالی مدمِن افتادم. در آن جا هم از دید مردم عادی داشتیم لحظه قدم گذاشتن به ماه را می دیدیم. آمریکایی هایی که حیرت زده شده بودند، بعضی ها گریه شان گرفته بود و خلاصه اپیزود به یادماندنی بود. اما چه چیزی آن را برایم به یادماندنی کرد؟

وقتی که ماجراهای فردای آن روز تاریخی را دیدیم (یا چند ساعت بعدش، راستش دقیق یادم نیست) قضیه ماه به کل فراموش شده بود و مردم برگشته بودند سر کار و زندگی خودشان – دقیقا مثل همین ایران امروز خودمان که خبر های داغ می آید و سریع هم سرد می شود و این وسط یک سری نادان می گویند ایرانی ها همه چیز را سریع فراموش می کنند! – بگذریم…

لحظه ای است که جلسه ای برای تبلیغ سس خردل تشکیل شده است و پگی با بازی الیزابت ماس در جلسه می گوید که درست است ما ماه را فتح کردیم، اما به هر حال وقتی شخصی از سر کار به خانه برود، آن قدر کُره ماه برایش مهم نیست که خوردن غذا و برگر و سس مهم باشد. حالا نه این که دیالوگ های عینا همین باشد ولی مفهوم همین بود. و من هم کاملا با حرف پگی سریال مدمن موافقم. با همه خبرهای عظیمی که ممکن است شنیده باشیم و هنوز هم بشنویم، در نهایت مردم می روند سراغ خانه و زندگی شان. و جالب است که در فیلم اولین مرد هم تقریبا با چنین چیزی مواجه می شویم. فیلم روی کره ماه و در اوج تمام نمی شود. آرمسترانگ بر می گردد به زمین و باید مدتی را در قرنطینه باشد که یک وقت بیماری از ماه با خودش به زمین نیاورده باشد، در این بین همسرش می آید و از پشت اتاق شیشه ای همدیگر را نگاه می کنند. سکانس واقعا دوست داشتنی است که اصلا دیالوگ ندارد و فقط بازی با نگاه است. و این که بله، آقای آرمسترانگ هم در نهایت همسر و خانواده اش از هر چیزی برایش مهم تر است.

معرفی باستر کیتون

مقدمه این پست را می توانید از لینک زیر بخوانید.

نمایش نامه سینما

…………………………………………………….

تولد: ۴ اکتبر ۱۸۹۵ . وفات: ۱ فوریه ۱۹۶۶

((بر اثر سرطان ریه از دنیا رفت. ۷۰ سال عمر کرد. قدرش را آن چنان نداستند))

لقب معروف کیتون را فاکتور می گیرم. اصلا اگر لقبش را نمی دانید کاری با شما نداریم. مگر می شود اسم باستر کیتون را شناخت و لقبش را نشناسیم؟!

اورسن ولز با آن همه دبدبه و کبکبه درباره معروف ترین فیلم کیتون یعنی ژنرال گفته است: « فیلم ژنرال بهترین کمدی است که تا به حال ساخته شده، و همچنین بهترین فیلم درباره جنگ مدنی و شاید بهترین فیلمی که تا به حال ساخته شده است»

هر چند دوره ای که قدرش را دانستند کم بود، اما دوره ای که قدرش را نداستند زیاد بود! حتما می دانید که در سال ۱۹۵۸ یک اسکار افتخاری به او دادند. ولی باور کنید که این فقط یک جمله الکی خوشی است. این که کیتون رو به افول رفت و محبوبیتش کم شد و الکلی شد و دوباره زندگی اش را ساخت با یک مجسمه جبران نمی شود. این جمله های رسانه ای ( اما با یک اسکار از او تقدیر کردند) هیچ صورت مسئله ای را پاک نمی کند. البته لیست طویلی از سینماگرانی که با این الکی خوشی ها صورت مسئله شان پاک شد (مخصوصا از طرف آکادمی اسکار) زیاد است. بگذریم …

به اندازه چاپلین معروف نیست ولی از لحاظ استفاده از کمدی فیزیکی تنها رقیبش محسوب می شود. بین خودمان باشد که کارگردانی فیلم هایش خیلی اصولی تر و قوی تر از چاپلین است. البته زبانم لال من نمی گویم، پیتر هوگ هم در قسمتی از مقاله اش در فیلم کامنت این حرف را زده است: « کیتون نه تنها به عنوان یک بازیگر در قاب تصویر دیدنی است، بلکه کارگردانی این قاب را هم خارق العاده انجام می دهد و بسیار از چاپلین کامل تر است»

 در نهایت یک فرصت کوچک به کیتون بدهید ، اصلا همان ژنرال را ببینید کافی است. بقیه شاهکار هایش مثل شرلوک جونیور ، سفر به غرب ، مهمان نوازی ما و … به کنار!

…………………

۱ – نام اصلی او جوزف فرانک کیتون است . فقط ۶ ماه داشت که از پله های خانه شان افتاد اما حتی یک خراش هم برنداشت. القضا هری هودینی ( شعبده باز معروف، که اتفاقا یک مینی سریال هم با بازی آدرین برودی در نقش او پخش شده است) همانجا بوده و جوزف ۶ ماهه را از زمین بلند می کند و به پدر و مادرش می گوید « این بچه یا یه چیز عجیب غریب عالی میشه یا سریع داغون میشه!» ، عجیب غریب و شگفت انگیز معنی کلمه باستر است و از همان زمان جوزف به باستر معروف شد. (هر چند روایت های دیگری هم برای نامش وجود دارد. یک سری می گویند مادرش او را باستر نامیده و یک سری اعتقاد دارند پدرش)

۲ – کمدی های پر جنب و جوش او از دوران کودکی اش سرچشمه گرفته. سرگرمی باستر کوچک توپ بازی یا قایم موشک نبود. او همیشه یا در حال افتادن روی زمین بود، یا از پنجره خودش را به بیرون پرتاب می کرد و یا مخصوصا خودش را از پله ها به پایین می انداخت.

۳ – کیتون هنگام بازی در فیلم شرلوک جونیور گردنش شکسته شد. اما جالب اینجاست که خودش متوجه نشد و ده سال بعد در یکی از چک آپ های روتین، دکتر او متوجه شکستگی شد. این شکستگی هنگام فیلم برداری در سکانسی بود که باستر از منبع آبی آویزان شده بود، حدودا دقایق ۱۵ فیلم.  در کل اشاره کنیم که نه تنها بدلکاری فیلم هایش را خودش انجام می داد، بلکه برای بازیگران دیگر فیلم هم بدلکاری انجام می داد .

۴ –  برعکس خیلی از کمدین های زمان خود (مثل چاپلین) به هیچ عنوان مخالف ورود صدا به سینما نبود. با اینکه کارنامه درخشان او بیشترش فیلم های صامت را شامل می شود.

۵ – یکی از اشتباهات او این بود که کمپانی خود را به MGM فروخت . در حالی که دو کمدین معروف آن دوره ( چاپلین و لوید) کمپانی خود را نگه داشتند . هر دو این نفر پولدار شدند ، اما کیتون نه تنها با مشکلات مالی دست و پنجه نرم کرد، بلکه خیلی از خلاقیت و کنترل او بر فیلم های بعد از دورهMGM  از او گرفته شد.

۶ – در حقیقت خیلی شانسی سمت سینما رفت. او با پدر و مادرش کارهای نمایشی انجام می دادند و اسم گروهشان هم (سه کیتون) بود. اما پدرش الکلی شد و دیگر قابل کنترل نبود. باستر ۲۱ ساله در خیابان راه می رفت که لو انگر را دید. لو در سال های قبل جزو دوستان خانوادگی کیتون ها بود و باستر جوان را برای بازدید از استدیو سینمایی فتی آرباکل به همراه خود برد و از همین جا تاریخ شکل گرفت.

۷ – همیشه گفته که تنها استاد و مشوق او برای بازیگری و فیلم سازی، فتی آرباکل  بود. باستر اولین بار که فتی را دید از او دوربین فیلم برداری قرض گرفت. باستر با اینکه هیچ چیزی از دوربین و مسائل فنی آن نمی دانست یک روز تمام در اتاق هتلش با این وسیله سرگرم بود. فردای آن روز دوربین را به فتی پس داد و به او گفت می خواهد در این حرفه کار کند و  اولین فیلمی که بازی کرد نامش پسر قصاب بود و در همین زمان بود که شد دستیار اول فتی آرباکل.

۸ – در زمان کودکی علاقه داشت تا مکانیک شود. بسیار هم با قطارها سرگرم می شد. نتیجه این علاقه ها را در ژنرال به ما نشان داد.

۹ – فیلم شرلوک جونیور، اولین فیلم تاریخ سینماست که یک شخصیت سینمایی وارد دنیای واقعی می شود. کاری که بعدها افرادی مثل وودی آلن در فیلم رنگ ارغوانی قاهره انجام دادند.

۱۰ – صورت سنگی لقبش بود. ولی همانطور که هارپو مارکس در آن زمان هیچ وقت جلوی دوربین صحبت نمی کرد، ولی دلیلی بر لال بودنش نبود، باستر کیتون هم شوخ بود و هم شنگ. اطرافیانش او را با تمام مشکلاتی که در طول زندگی اش داشت یک انسان شاد توصیف کردند که بلد بود چگونه از زندگی خودش لذت ببرد. اگر می خواهید خنده و گریه حسابی از باستر کیتون ببنید سراغ فیلم های اولیه او بروید که هنوز پرسوناژ صورت سنگی ثابت نشده بود . فیلمی مثل (اوه دکتر !) محصول ۱۹۱۷٫ در آخر اینکه راحت از دنیا رفت. هنگام خواب. قبل خواب هم با همسرش ورق بازی کرده بود.

…………..

این مطلب را قبلا برای مجله داخلی سینماتک قلهک – ویژه نامه سینمای کمدی – نوشته بودم.