شخصیت های نمایش سینما

می توانید مقدمه این پست را از این جا بخوانید.

 پوستر تمامی شخصیت های این نمایش را می بینید که نام بازیگران را به ترتیب از چپ به راست می نویسم

محمد عبدالهی – توماس ادیسون/ علی شیری – دی دبلیو گریفیث/ شیما حکیم پور – مریلین مونرو/ کاوه دوستی – لویی لو پرنس/ میثاق آقا مولایی – چارلی چاپلین/ آرون مزین – باستر کیتون/ غزاله اعلایی – فلورانس لارنس/ افشین کامیاب فرد – لویی لومیر/ مسعود شهری – آگوست لومیر/ آرام طالشی – آلیس گای بلانش/ کسری هدایت نیا – ادوین اس پورتر

 

نمایش نامه سینما

این نمایش به زودی در تماشاخانه شانو به اجرا می رود. (البته روند این کار هم برای خودش ماجرایی بود، اول قرار بود سروش طاهری متن را به اجرا ببرد که نشد) اولین کار رسمی است که نوشته ام، یعنی اگر رسمی را به حساب عبور از مجوز و بازبینی بگذاریم. البته کارگردان کار خودم نیستم. حقیقتش من خیلی اتفاقی سر از تاتر در آوردم، وقتی از دانشگاه هنر معماری رشته نمایش انصراف دادم، فکر نمی کردم دوباره مسیرم به این سمت بیفتد. شخصا عاشق سینما و فیلم سازی هستم و با توجه به مطالب این بلاگ و اصلا اسم اولین کارم – سینما- فکر کنم این قضیه کاملا واضح باشد. در کل امیدوارم که اجرای خوبی داشته باشد و مردم هم بیایند و بلیط بخرند و کار را ببینند. این همه سال که درباره زندگی خیلی از نویسندگان خوانده ام، مخصوصا فیلم نامه نویسان، کلا نمی شود انتظار داشت آن چیزی که نوشته ای عینا اجرا شود. بعد از نوشتن کار، دیگر متن می شود برای یک گروه که شامل بازیگر و کارگردان و غیره است و همه نظر های متفاوت خود را دارند. این وسط ممکن است خیلی از ایده های اضافه شده به نوشته را دوست داشته باشی و این در جهت بهتر شدن نوشته خودت باشد، اما ممکن هم هست که از ایده هایی اصلا خوشت نیاید. به هر حال هنر گروهی همین است و وقتی تنها نویسنده کار باشی، نباید انتظار دید شخصی داشته باشی.

…………..

این نمایش نامه یازده شخصیت دارد که همه را از تاریخ سینما بیرون کشیده ام. من عاشق تمام این افراد هستم. از لویی لو پرنس گرفته تا توماس ادیسون. همه شان نقشی اساسی در پیش برد چیزی که ما امروز آن را هنر سینما می دانیم داشته اند. خیلی های دیگر را هم باید در این کار می گذاشتم، مثلا آیزنشتاین که قطعا بین این جمع جایش خالی است، و راستش در یکی از نسخه های اولیه نمایش نامه هم بود اما دیدم که به درستی در داستان جا نمی گرفت و همین ۱۱ شخصیت اصلی کافی بود. شاید اگر می خواستم نمایش نامه ای بنویسم که حداقل ۲ ساعت و خرده ای اجرا می رفت، شخصیت ها را بیشتر می کردم

………………

نمی توانستم این کار را زیاد جدی بنویسم. اولین این که خودم آن چنان آدم جدی نیستم و فکر می کنم آن هایی که ادای جدی ها را در می آورند از همه مضحک تر باشند، دوم این که این همه شخصیت تاریخی در این کار بود که فکر کنم به جز چارلی چاپلین و شاید مرلین مونرو، کسی آن ها را نشناسد (حتی دانشجو های سینما تاتر) پس باید به کار لحن طنزی می دادم که اگر اجرا رفت، مردم بیشتر جذب کار و داستانش شوند.

………………

در نهایت هم باید بگویم که این کار، کتاب تاریخ سینما نیست. اگر آن را می خواهید می توانید بروید و کتاب عالی تاریخ سینما اثر دیوید بوردول و کریستین تامسون با ترجمه عالی روبرت صافاریان از نشر مرکز را بخوانید. این نمایش در یک ناکجا آبادی می گذرد (وگرنه چطور ممکن است که برادران لومیر و مرلین مونرو در یک جا با همدیگر ملاقات داشته باشند؟!) و این که خیلی موارد تاریخی را مجبور شدم ازشان بگذرم و با توجه به داستانی که داشتم تعریف می کردم، یک سری چیزها را تغییر بدهم. خیلی دیالوگ ها ساده شده اند و در واقعیت ماجراهایی که در این نمایش از زبان شخصیت ها به آن اشاره می شود، روند پیچیده تری داشتند که هر کدامشان یک نمایش نامه دیگر می طلبد. حتی بعضی شخصیت ها اصلا شبیه خود واقعی شان نیستند.

خواستم که این پست مقدمه ای باشد برای یک سری مطالب کوتاهی که از زندگی واقعی این افراد می نویسم. که خیالم راحت باشد هم ادای دین داستانی به آن ها کرده ام و هم کمی هم به واقعیت زندگی شان اشاره کرده ام.  این شخصیت ها، یعنی برادران لومیر، مرلین مونرو، توماس ادیسون، لویی لو پرنس، فلورانس لارنس، باستر کیتون، چارلی چاپلین، دی دبلیو گیریفیث، ادوین اس پورتر و آلیس گای بلانش هستند. با لویی لو پرنس که سه چهار سالی هست زندگی کرده ام و بارها خواستم از او در یک اثر استفاده کنم، اما بقیه را در یک سال اخیر بیشتر شناختمشان و وقتی بازیگران انتخاب شدند و بالاخره با گریم آن ها را دیدم، یک آرامشی سراغم آمد که آن دوره نوشتن، ارزش این روزها را داشت.

……………………

شخصیت های نمایش سینما

پوستر نمایش سینما

باستر کیتون

چارلی چاپلین

توماس ادیسون

مریلین مونرو

ادوین اس پورتر

دی دبلیو گریفیث

آلیس گای

برادران لومیر

Eyes Without a Face- چشمان بدون صورت

این فیلم فرانسوی سال ۱۹۶۰ اکران شد و منتقدها هم حسابی به فیلم تاختند، خواندم که یکی از منتقد های آمریکایی که برای فیلم نقدی مثبت نوشته بودند تا مرز اخراج از روزنامه پیش رفت! می بینید که مشکلاتی که الان از آن ناله می کنند، آن موقع هم بوده است. الان هم دوره ای است که مثلا یکی بیاید چیزی خلاف یک فیلم مد روز بگوید، بهش حمله می کنند.

اول این که با دیدن این اثر سریع یاد سه فیلم افتادم. اولی یک اکشن است به اسم Face/Off که خیلی ها در ایران با نوارهای وی اچ اس آن خاطره دارند. صحنه های جدا کردن پوست صورت نیک کیج را هنوز به یاد دارم که واضح است از این فیلم تاثیر گرفته است. دو تا فیلم بعدی در ژانر وحشت هستند. یکی را قبلا معرفی کرده بودم و دیگری فیلم The Skin I Live In پدرو آلمادوار است که حس می کنم نسخه ای با حال و هوای همین چشمان بدون صورت است. منتها با درکی متفاوت نسبت به ماجرا.

من صحنه جراحی صورت در این فیلم را دارم در سال ۱۹۶۰ و برای تماشاگران آن دوره تصور می کنم و مغزم دود می کشد. با این که کار قدیمی است و سیاه و سفید، اما به شدت تاثیر گذار بود. تازه من که حسابی فیلم های اسلشر دیدم، اما این سکانس آدم را حسابی اذیت می کرد. خیلی ها حتما صورتشان را هنگام دیدن این سکانس بر می گردانند.

چون هم این فیلم و هم روانی در سال ۱۹۶۰ اکران شده اند داشتم خود به خود این ها را مقایسه می کردم. هر دو آثار سیاه سفید و ترسناک با صحنه ای خشن به یادماندنی هستند. اما فیلم چشمان بدون صورت یک سرما و بی حسی خاصی دارد که آدم را نگران می کند. یعنی هنگام دیدن این فیلم و بعد از پایانش، ترجیح می دهی دیگر وارد آن دنیا نشوی، در صورتی که دنیای روانی با تمام روانی بازی هایش گرما دارد. یا شاید بهتر است بگویم سینمایی تر است. اما چشمان بدون صورت، کمتر سینمایی است و همین شاید فیلم را هولناک تر کرده است.