تکنیک بعد از جذابیت

کانال های یوتیوبی عالی مثل Every Frame a Painting هست که قبلا هم در این پست بهشان اشاره کرده بودم. خود من هم در بعضی پست های این بلاگ به تک سکانس هایی رجوع دادم. در کل تجزیه و تحلیل سکانس ها، نماهای زیبا و غیره در فیلم ها کاری متداول است. فرمالیست بازی هم به هر حال عالمی دارد.

اما…

فیلم ها با کلیت معنا پیدا می کند. این سکانس بازی ها و بیرون کشیدن ساختار فلان پلان و فلان صحنه همه اش به تکنیک ربط دارد. و تکنیک هم بدرد خیلی ها نمی خورد و اصلا جذاب نیست. دلیلی هم ندارد جذاب باشد. شما قسمتی از یک پل عابر را خیلی زیبا طراحی کرده باشید اما این پل انتها ندارد! خب فایده اش چیست؟ شما یک فصل از یک کتاب را بی نهایت حرفه ای نوشته باشید، اما وقتی کل داستان را بخوانیم می بینیم که فقط همان یک فصل زیبا بود. خب باز هم … فایده اش چیست؟

تکنیک بعد از جذابیت می آید. فیلمی که ساخته ای یا نوشته ای، وقتی که از اول به آخر آن را می بینی یا می خوانی، جذابیت دارد؟ فکر می کنم این باید اصلی ترین پرسش هر شخصی باشد که در صنعت سینما مشغول است. چون این سوال را معمولا بیننده ها می پرسند.

فیلمه جذاب بود؟ فیلمه قشنگ بود؟

و وقتی که پاسخ آمد بله…

چقدر هم خوب. حالا می رویم به سراغ بقیه نکات فیلم.

وقتی که با شناسنامه ام فیلم وی اچ اس کرایه می کردم – ۲

 

این جا که می بینید مغازه ای بود مخصوص کرایه فیلم یا همان VHS عزیز خودمان. من جزو نسلی هستم که تغییر مسیر از وی اچ اس به سی دی را دیدم. لمسش کردم. زندگی اش کردم. در این پست یک چیزهایی درباره وی اچ اس گفته بودم و حالا دوباره می روم سراغ همین خاطره بازی ها. این عکس را تازه گرفته ام، رفته بودم محله قدیمی ام، تهران پارس. جایی که از سوم دبستان تا سال اول دانشگاه را آن جا بودم. بعد دیگر مهاجرت ما به مناطق مختلف تهران شروع شد. بعد از سال ها برگشت به محل قدیم، اولین جایی هم که رفتم و دیدم همین مغازه ویدیو کلوپ بود. از شانس من هم بسته بودم و نفهمیدم الان کاربری مغازه چگونه است و همان طور هم که می بینید، روی تابلو هیچ اسمی نیست. شاید هم اصلا خالی شده. چه می دانم. اما هر چه باشد و به هر چه تبدیل شده باشد برای من همان ویدیو کلوپ است. اسم صاحب کلوپ را یادم نیست، فقط صورت لاغرش با ریش پروفسوری و یک عینک را یادم می آید. خیلی هم مهربان بود و منصف. یادم است که اصلا هم از تبدیل وی اچ اس به سی دی خوشحال نبود، همیشه می نالید که سی دی ها سریع خراب می شود و برای اجاره دادن فایده ای ندارد. بنده خدا آن موقع نمی دانست که دوره کرایه دادن فیلم ها با شناسنامه به پایان می رسد و همه چیز دگرگون می شود. وی اچ اس نزدیک ترین حس و حال را به نگه داشتن کتاب داشت. یعنی چون قطع و اندازه اش آن طور بود، این ها را می گذاشتی در کتاب خانه یا کمد و نگاهشان می کردی و لذت می بردی از حضورشان در اتاق یا خانه ات. الان هم دیسک های بلوری  هست، اما برای نگه داری، قطعا وی اچ اس جنس بهتری بود. البته در زمانه ما و مخصوصا ایران بماند. فیلم ها یک مشت فایل دیجیتال هستند که در هارد و فلش رد و بدل می شود. فیلم های ایرانی هم که در یک بسته بندی بدترکیب عرضه می شوند. خلاصه که نگه داری  فیلم ها خودش عالمی داشت که متاسفانه الان خیلی ها تجربه اش را ندارند.

نکته: وارد مغازه که می شدم روی در و دیوار انواع و اقسام پوستر ها بود. فقط نمی دانم چرا و به چه علتی فقط و فقط پوستر فیلم خانه ارواح در ذهنم مانده است.

شاید به خاطر این که با ذوق و شوق از صاحب کلوب پرسیدم این فیلم ترسناک است؟ (واضح است که دبستانی بودم و از اسم فیلم ها حدس می زدم ژانرش چه باشد) که ایشان هم خندید و گفت نه. برای بزرگسال هاست. من هم بی خیال دیدن فیلم شدم و چند سال بعدش فهمیدم درامی بوده است اقتباسی از یک رمان معروف نوشته ایزابل آلنده. حالا هم رمان را دارم هم فیلم را. و نه کتاب را خوانده ام و نه فیلمش را دیده ام!