تولد

Rate this post

امروز تولدم هست و از میان این همه فیلم و سریال که دیده ام. فقط دو سکانس درباره تولد هست که در ذهنم خوب مانده. و هر دو این ها هم مربوط به دو سریال است.

دکستر و سوپرانوز.

دکستر که مدت ها بهترین سریالی بود که دیده بودم. (هنوز هم با تمام ضعف هایش این سریال را عاشقانه دوست دارم)

در فصل اول، اپیزود شش. تولد کُدی، دختر ریتا است که با دکستر دوستی دارد. در نریشن اول اپیزود از دکستر می شنویم که تولد را امر بیهوده ای می داند. اما در پایان اپیزود، به خاطر اتفاقاتی که در طول داستان پیش می آید، درک روشن تری از تولد و تولد گرفتن پیدا می کند.

” حالا می فهمم چرا چشن تولد می گیرن. برای این که امیدی باشه برای یک سال دیگر زندگی کردن”

و با موسیقی متن به یاد ماندنی دنیل لیخت فقید، این لحظه تبدیل شد به بهترین سکانسی که از تولد می شناسم.

و بعد اثر به یادماندنی سوپرانوز که هم کلاس درس فیلم سازی است و هم فیلم نامه نویسی.

در فصل ششم، اپیزود سیزده متوجه می شویم که تولد تونی سوپرانو است ( با بازی عالی جیمز گاندولفینی که او هم متاسفانه از دنیا رفته است)

تقریبا ده دقیقه ای از اپیزود گذشته است و تونی با همسرش در ماشین نشسته که حرف تولد می شود. و تونی با قیافه ای حق به جانب می گوید میشه فراموش کنیم که تولد منه؟!

و همسرش هم با پوزخندی بر لب می گوید: این حرفُ می زنی بعد وقتی کسی تولدت رو یادش نمونده باشه شلوغش می کنی و لوس بازی درمیاری!

با توجه به این که خودم هم همیشه از تولد فراری بودم. دیدن هر دو این اپیزود ها و شخصیت هایی که از تولد فراری هستند، در ذهنم ماند. و هنوز هم به آن ها رجوع می کنم.

و امروز برای اولین بار می خواهم امیدوار تر باشم برای یک سال دیگر زندگی کردن.

و قول می دهم اگر کسی زنگ زد و تولدم را تبریک گفت. ادای آدم های متنفر از تولد را در نیاورم و با عشق، کاملا این تبریک را پذیرا باشم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *