کاراگاه استرایک/ Strike

جی کی رولینگ بعد از پایان سری هری پاتر یک رمان نوشت به نام خلا موقت. چون همان زمان که ترجمه و چاپ شد آن را خواندم، دقیق داستان یادم نمی آید و باید بار دیگر بروم سراغ خواندنش. اما در کل داستان تلخی بود و پر از شخصیت.  بعد از این کتاب بود که آوای فاخته چاپ شد. یک داستان کاراگاهی. منتها رولینگ کتاب را با نام مستعار رابرت گالبریث می نویسد. تا کنون هم سه جلد از این سری آثار آمده است و جلد چهارم هم که Lethal White نام دارد به زودی تاریخ انتشارش اعلام می شود.

این داستان های جنایی، کاراگاهی دارد به نام کورمورن استرایک که ایشان هم یک منشی و همکار دارد به نام رابین، این دو نفر شرلوک و واتسون وار می روند جلو و معماها را حل می کنند و جنایت کاران را به سزای اعمال خود می رسانند. بریتانیایی ها استاد این کاراگاه بازی هستند و بهترین این نوع داستان ها (یا بهتر بگویم شخصیت ها) را مدیون شان  هستیم و حالا خانم رولینگ هم به این میدان وارد شده و تا به حال که سربلند بیرون آمده است.

هر سه کتاب را خوانده ام و به نظرم هر جلد هم بهتر از جلد قبلی بود. معما و قتل ها در هر کتاب پیچیده تر می شد و شخصیت ها هم عمق بیشتری گرفتند. کورمورن استرایک در ظاهر امر، تمام کلیشه های کاراگاهان ادبیات را دارد. عاشق است. متنفر است. بیمار است. یک پایش را در جنگ از دست داده است. الکل مصرف می کند. سیگار می کشد. وضعیت زندگی اش آشفته است و غیره.  اما پرداخت رولینگ برای این شخصیت آن را کاملا از کلیشه جدا کرده است. مخصوصا رابطه ای انسانی که استرایک با رابین برقرار می کند (رابین یک نامزد هم دارد و اتفاقاتی هم این وسط می افتد که نمی گویم تا داستان لو نرود) ماجرا را انسانی تر می کند. بر خلاف شرلوک هلمز و پوآرو و خانم مارپل که بیشتر شخصیت هایی هستند –نوشته – شده، کورمورن استرایک را می توان به عنوان همسایه کناری مان هم تصور کرد. در این حد عادی است. اما به هر حال باهوش و نکته سنج هم است. در کل رولینگ خیلی از چیزهای موجود و از قبل نوشته شده را می گیرد و آن را برای خودش می کند. (هری پاتر هم کلیشه کم نداشت) شخصیت پردازی رولینگ چنان قوی است و روابط و احساسات درونی و بین آدم ها را ملموس و زمینی می کند که اگر کلیشه ای هم در کار باشد، زیر قلم رولینگ به نوآوری تبدیل می شود.

حالا می رسیم به اقتباس تلویزیونی از سری کتاب های کورمورن استرایک

به نظرم بدترین اقتباسی بوده که تا به حال از آثار رولینگ شده است. مینی سریال بر اساس رمان خلا موقت هنوز پخش نشده است و نمی توان درباره آن چیزی گفت. اما سریال استرایک حتی از بدترین نسخه سینمایی هری پاتر هم ضعیف تر است. اول این که بازیگران این سریال به نظرم اصلا به چیزی که رولینگ نوشته است نمی آیند. استرایک و رابین در کتاب انگار دو موجود متفاوت هستند. البته قبول دارم که این جا قدرت کتاب و تخیل ما خواننده ها است که تصورمان یک چیز است و تصویر چیز دیگری می شود. ( مثلا دولورس آمبریج در فیلم های هری پاتر هم برای من این گونه بود. یعنی چیزی که از این شخصیت در ذهن داشتم اصلا به بازیگری که برای نقش انتخاب شد نمی خورد. ولی تمام دیگر شخصیت های هری پاتر دقیقا نزدیک بودند به نسخه ادبی شان)

حالا از انتخاب بازیگر بگذریم، اصلا رابطه و شیمی بین استرایک و رابین در سریال خوب پرداخته نشده است. در کتاب چه شخصیت ها و چه کل روایت شجاعانه است. اصالت دارد. رک و پوست کنده است. اما در سریال همه این ها تبدیل شده است به اپیزودهای نازل سریال های خیلی معمولی. یعنی من حس می کردم که عوامل پشت صحنه این سریال یک مقدار شور و شوق برای ساخت این اقتباس ندارند. مثال خیلی بدتر بخواهم بزنم این است که انگار سریال استرایک در صدای و سیمای وطنی تولید شده است. با همان میزان آبکی بودن. چه تصویر و چه متن!

از دیدن این سریال خیلی سرخورده شدم. فقط سه اپیزود دیدم و دیگر ادامه اش ندادم. ماجراهای کورمورن استرایک و رابین در ذهن من اقتباس خیلی زیبا تری به نظر می رسد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *