رزیدنت اویل ۷ – Resident Evil VII

Rate this post

بعد از مدت ها وارد یکی از بیاد ماندنی ترین تجربه های ترس شدم.

می گویم وارد شدم. چون رزیدنت اویل ۷یک ویدیو گیم است. در بهترین بازی ها ما با پوست، گوشت و استخوان، خودمان را در لوکیشنی که در دنیای غریب بازی قرار دارد حس می کنیم.

و حالا لوکیشنی که من می گویم این جاست.

سابقه من با رزیدنت اویل به خیلی قبل بر می گردد. اولین بار با شماره ۲ بازی بود که با این دنیای پر از ترس و زامبی آشنا شدم. بعد رسیدم به رزیدنت اویل سوم. شماره ۱ هنوز هم به نظرم ترسناک ترین این سری بازی هاست. واقعا جرات می خواست که آن را به تنهایی بازی کرد. البته بماند که فرهنگ بازی اگر با جمع و با دوستان باشد تاثیرش چند برابر است. یک ترکیبی جادویی است از واقعیت و بازی. مثلا من سر رزیدنت اویل ۳ بود که با یکی از صمیمی ترین دوستانم آشنا شدم و این دوستی تا به حال رسید. یعنی تقریبا ۱۲ سال.

در رزیدنت اویل چهارم یک دفعه دید دوربین را تغییر داد. گرافیک به طرز عجیبی بالا رفت و اکشن کار هم بیشتر شد. شینجی میکامی دوباره انقلابی در این صنعت به وجود آورد. از شماره یک تا چهار ما طرفدارها حسابی لذت بردیم و کیف کردیم و بارها و بارها بازی را از اول تا آخر می رفتیم. تا اینکه رزیدنت اویل ۵ آمد. میکامی دیگر کارگردان کار نبود. اویل ۵ تبدیل شده بود به پارودی از خودش. آخر من زامبی های موتور سوار را کجای دلم بگذارم؟!

ولی بازی را انجام دادیم. دیگر از معما خبری نبود. از ترس خبری نبود. یک اکشن تمام عیار. شماره ششم بازی هم آمد. کمی امیدوار شدم. به نظر می رسید قسمت های مربوط به لئون برگشته است به اصول این سری آثار. اما نه. بی فایده بود. رزیدنت اویل ۶ را تا نصفه انجام دادم. دیگر نتوانستم. نمی خواستم خاطرات خوبم را از سری های یک تا چهار از بین ببرم. اصلا یکی از دلایلی که فکر کنم تا مدتی (دو تا سه سال) سمت هیچ بازی ای نرفتم سرخوردگی از رزیدنت اویل ۶ بود.

حالا مدت ها گذشته است. من دوباره با ویدیو گیم ها آشتی کرده ام. دارم آن آثاری که این مدت از دستشان داده بودم را بازی می کنم و خیلی خوشحالم که فعلا بازی های زیادی برای انجام دادن هست.

رزیدنت اویل ۷ را کوشی ناکانیشی ساخته است و متوجه شده ام که ایشان قبلا نسخه Revelations را کارگردانی کرده که گویا اصلا این بازی ها بود که طرفداران رزیدنت اویل را دوباره سر حال آورد و من به زودی این نسخه ها را بازی خواهم کرد.  می رویم سراغ نویسنده بازی. که این بار برعکس سری های قبلی شخصی ژاپنی نیست و یک آمریکایی کار را نوشته است. ریچارد پی یرسی.

فکر می کنم علت این که چرا رزیدنت اویل ۷ به خانواده و روابط بین انسان ها می پردازد مشخص شد. آمریکایی ها استاد این نوع نوشتن هستند. خانواده رکن اصلی بیشتر آثار آمریکایی است و حالا داریم نمودش را در رزیدنت اویل ۷ می بینیم.

وقتی برای اولین بار متوجه شده بودم که شماره هفت بازی به کل به شخصیت های جدید پرداخته است و دوربین هم از دید اول شخص است هم کنجکاو شدم و هم کمی مشکوک که احتمالا کار خوبی نیست. اما نقد هایی که از بازی نوشته شد و رتبه های بالایش و فروش خوبش و رضایت کلی طرفداران قدیم و جدید باعث شد که خیالم راحت شود.

رزیدنت اویل ۷ بی نهایت ترسناک است. لوکیشن خانه خانواده بیکر که ما در آن جا زندانی می شویم به قدری خوب بود. به قدری زنده بود و جان داشت که فقط و فقط باید بنشینید و کار را بازی کنید. یا حداقل بنشینید کنار کسی که دارد کار را بازی می کند. به شما قول می دهم هیچ وقت تجربه ماندن در ویلای مزرعه ای خانواده بیکرها را فراموش نخواهید کرد. لوکیشن های دیگر مثل باتلاق و کشتی،  همه و همه عالی بود. طراحی خوب و پر از جزییات. ترس های به اندازه و به جا. من فکر کنم ۴۰ بار شد که از ترس و هیجان از جای خودم پریدم و یک فریاد کوچکی هم می زدم!

یک داستان ساده و سرراست داشت. اما در همین حال در بعضی قسمت ها تو را غافلگیر می کرد. مثلا وقتی همان اول بازی فهمیدم که ما در نقش شخصیتی به نام ایتان هستیم که دارد می رود خانه بیکرها چون نامه ای از طرف همسر گمشده اش رسیده است و گفته است که بیاید و او را از آن جا نجات بدهد،  با خودم گفتم خب تا این جا که کاملا کپی سایلنت هیل ۲ است. اما جلوتر که رفتم داستان کاملا تغییر کرد و چیزی که انتظار داشتم نبود. البته از دید دیگر رزیدنت اویل ۷ شاید بهترین گزینه برای آن هایی بود که هیچ وقت نتوانستند سایلنت هیلز را بازی کنند که در پستی جداگانه درباره اش توضیح داده ام.

شماره هفت این بازی پر از ارجاع به فیلم های سینمایی است. واضح ترین که ۴۵ دقیقه آخر شاهکار کشتار با اره برقی تگزاس است. یا ماشینی که ایتان می راند یک اولدزموبیل دلتا ۸۸ رویال است که سامی ریمی، کارگردان Evil Dead (همان کلبه وحشت معروف) آن را در تمام فیلم هایی که ساخته است قرار داده است. حتی یک جایی باید رمزی را پیدا کنیم که شماره اش است ۱۴۰۸، ارجاع واضح به یکی از داستان های استیفن کینگ که فیلم خیلی خوبی هم از آن ساخته شده است.

در طول بازی اتفاق های خوفناکی رخ می دهد، اما بیشتر وقت ها ایتان، همان شخصیتی که ما هستیم، زیاد صحبت نمی کند. واکنش بیش از حدی نشان نمی دهد و دیالوگ هایش کم است. که من خیلی از این شیوه خوشم آمد. یا فقط حسی است که من دارم یا واقعا سازنده ها در نظر داشتند که ایتان زیاد حرف نزند تا اصل واکنشی که نشان می دهد همان واکنش طبیعی بازیکن است. یعنی مثلا ما با تبر می زنیم در گردن فلان شخص!  همان لحظه من جا می خورم، می ترسم یا شوکه می شوم، و این که ایتان دیالوگ زیادی نمی گوید به نظرم به خاطر همین باشد. چون تجربه ای که ما داریم به جای ایتان می کنیم کافی است.

از لحاظی هم این به نظرم انسانی ترین رزیدنت اویل بود. شخصیت پردازی قوی داشت. همه تبدیل شده بودند به افراد عادی که درد و رنج دارند و با نیازهای اولیه انسانی دست و پنجه نرم می کنند. ما تا به حال در رزیدنت اویل ها شخصیت هایی قوی را داشتیم. همه پلیس و به اصطلاح اینکاره و حرفه ای. اما این جا یک آدم عادی می افتد در مهلکه ای و اتفاقا افرادی که دشمنش هستند هم بی حس نیستند. ما با زامبی سر و کار نداریم. با انسان هایی درگیر هستیم که تسخیر نیرویی شیطانی شده اند. وقتی در اواخر بازی شخصیت جک آمد و در فضایی که به نظرم ناخودآگاه یا برزخ بود گفت که خانواده اش را نجات بدهم واقعا از ته دل ناراحت شدم. چه کسی فکر می کرد رزیدنت اویل به جایی برسد که برای دشمن ها دل بسوزانیم.

پایان بندی بازی جالب بود و دوباره با کریس ردفیلد ملاقاتی کردیم. فقط نمی دانم ردفیلد چرا داشت برای آمبرلا کار می کرد. تا نسخه های قبلی که دشمن این سازمان بود. خلاصه که ماجرا جالب شد. شماره بعدی بازی با توجه به این که کپکام – کمپانی سازنده این سری – متوجه اشتباهات قبلی اش شده است، قطعا دیدنی است و ارزش انتظار کشیدن هم دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *