حواسمان به تاثیر تصاویر متحرک باشد

Rate this post

یکی از ضعف های فیلم های سینمایی فشرده بودن گذر زمان است. من عاشق سینما و فیلم ها و هر چیزی که مربوط به فیلم سازی و هنر داستان گویی به زبان تصویر باشد هستم. اما یک فیلم سینمایی دو یا سه ساعته هر چقدر هم تلاش کند نمی تواند گذر زمان و سختی های قهرمان را آن طور که هست نشان بدهد. البته می توان نوشت یک سال بعد، یا مثلا شخصیت داستان که نویسنده یا ورزشکار است، هر روز و هر لحظه تلاش می کند و بعد ما موفقیت آن شخصیت را می بینیم.

اما این گذر زمان سینمایی فکر می کنم تاثیر مخربی روی مغز داشته باشد.

شاید برای همین است که نسل جدید انسان ها همه چیز را سریع تر طلب می کنند. دنبال موفقیت های یک شبه و یک روزه هستند. چون ما ناخودآگاه هر روز و هر لحظه با تصاویر زیادی رو به رو می شویم. وقتی صفحه اینستاگرام را باز می کنیم و یک دفعه می بینیم که فلان خانم یا آقا از یک وزن زیاد به یک وزن کم رسیده است. ما با این که می دانیم این فرد رژیم گرفته و تلاش کرده و بعد به وزن دل خواه خود رسیده است، اما مغز نمی داند. مغز بدون این که خودمان هم متوجه بشویم فقط چنین تصویری را ثبت می کند و بعد یک روزی که ما تصمیم به رژیم می گیریم، خود به خود این رژیم را رها می کنیم. ناامید می شویم و فکر می کنیم اراده نداریم و خلاصه ممکن است کمی هم افسردگی بگیریم.

اما در اصل این همان خوراک ذهنی ما بوده است. آمیگدال مغز فعال می شود و می ترسد از این که حد رژیم را جلوتر ببرد. مغز به بدن ما دستور می دهد که پروسه ای که شما داری پیش می روی هیچ به سرعت آن عکسی که من مغز دیده بودم نیست. پس بهتر است بی خیال بشوی! ( آمیگدال قسمتی از مغز که خیلی ساده بخواهم بگویم مسئول ترس و بقا است. انسان ها پیشرفت کرده اند اما آمیگدال هنوز در دوران عصر حجر به سر می برد و هر مشکلی را به مثابه شکار یا فرار می بیند. مثلا همین بحث رژیم یا هر کاری که به نظر ما اراده زیادی می طلبد، وقتی این نوع کارها را شروع می کنیم آمیگدال تشخیص نمی دهد که رژیم گرفتن همانند حمله گرگ کار ترسناک و سختی نیست. نیازی نیست برای نجات یافتن از رژیم آن را از بین ببریم یا فرار کنیم)

یا یک مثال بهتر از سینما می آورم. فیلم بسیار خوب شلاق-Whiplash-  فیلم اول آقای دیمین شزل که دو سال بعدش با موزیکال لالالند دل خیلی از عشاق سینما را ربود.

در شلاق ما پروسه تلاش بیش از حد و بی خوابی ها و درد کشیدن ها و خون ریختن های یک نوازنده درام را می بینیم. که به خاطر این که پُز معلم موسیقی خشن خود، ترنس فلچر، را به خاک بزند، تا سر حد مرگ تلاش می کند.شلاق یک نمونه تمام عیار از تلاش و سختی و عرق ریزی برای دست یابی به هدف است. منتها ما با این که می دانیم این شخصیت حسابی پدرش سر این کارها در آمده است. اما مغز ما چیزی که می بیند فقط یک فیلم دو ساعته است. او فقط دیده است که این شخصیت اصلی در عرض دو ساعت از یک آماتور به یک حرفه ای تبدیل شده است. می توان چنین چیزی را هم برای فیلم راکی مثال زد. راکی اگر در واقعیت بود تلاشش سال ها طول می کشید، اما چیزی که ما در تصویر دیدیم، فقط یک مونتاژ پنج دقیقه ای از نشان دادن دویدن روزانه و ورزش او بود.

و مغز عزیز ما هم این مونتاژ را در ناخودآگاهش نگه می دارد و بعد با همین روش وقتی می خواهید کاری را شروع کنید ( چه ورزش، چه هنر و غیره) ما بدون این که حتی روحمان هم خبر داشته باشد می خواهیم به آن مونتاژ سریع پنج دقیقه ای برسیم.

که می دانید چنین چیزی امکان پذیر نیست.

این ها را می گویم چون سینما و به طور کل تصویر متحرک دیگر از بحث سرگرمی یکی دو ساعته خارج شده است و وارد لحظه به لحظه بیشتر ما انسان ها شده است. پس بهتر است که آگاه باشیم و حواسمان را بهتر جمع کنیم که یک وقت گول فکر را نخوریم!

نکته:

کتاب خواندن چون پروسه طولانی تری دارد به نظرم برای این قضیه مفید تر است. ما گذرزمان را در داستان واقعی تر حس می کنیم. شاید برای همین است که خیلی ها کتاب نمی خوانند چون می دانند که تلاش بیشتری می طلبد و برای همین باعث می شود که کمتر از فکرمان گول بخوریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *