سریال جای خوب – The Good Place

دو تا از سریال های مورد علاقه من lost  و Leftovers هستند که هر دو را هم دیمون لیندوف ساخته است یا بهتر بگویم سرپرست نویسندگان بوده ( در لاست همکاری به نام کارلتون کاز داشته و در لفت اورز هم تام پروتا، که سریال هم از رمان پروتا اقتباس شده است)  در هر دو این سریال ها ما در مواقعی در داستان با – آن دنیا – هم آشنا می شویم. حالا می توانید اسمش را بگذارید بهشت، جهنم یا برزخ.

سریال جای خوب آمده همان وضعیت آن دنیایی را با نگاهی کمدی نشان داده است. در همان ثانیه اول ما با الانور آشنا می شویم که تازه از دنیا رفته است و آمده به جای خوب. یا همان بهشت. حالا این بهشت قوانین خاص خودش را دارد و الانور در این مسیر کلی نکات انسانی و غیر انسانی! را کشف می کند و زندگی را پس از مرگش یاد می گیرد.

البته یک نکته ای وجود دارد

الانور اشتباهی آمده به جای خوب. در اصل باید می رفت به جای بد یا همان جهنم. حالا این که مشکل چه بوده و چه خواهد شد… خودتان بروید و سریال را ببینید. من نمی خواهم کامل این سریال را معرفی کنم. فقط باید دیده شود و لذتش را برد. هم خنده دار است هم آموزنده. پر است از شخصیت های دوست داشتنی. فعلا هم دو فصل از سریال پخش شده است. هر فصل ۱۲ اپیزود با مدت زمان ۲۰ دقیقه.

چیزی که می خواهم بگویم درباره یکی از اپیزود های فصل دوم است. نگران هم نباشید. قرار نیست چیز حساسی را از داستان لو بدهم.

یکی از شخصیت های این سریال کمدی، شخصی است به نام چیدی که در زمانی که زنده بود و در زمین می زیست، مدرس فلسفه و اخلاق بود.

حالا در این مکان هم با همان علاقه هایش که مربوط به فلاسفه و نکات اخلاقی است، می خواهد به یکی از فرشته های جای خوب درس اخلاق بدهد! و در همین اپیزود به خصوص می آید و مساله معروف تراموا را توضیح می دهد. من خودم با این مساله در یکی از کانال های تلگرامی آشنا شدم و کلی هم سرش فکر کرده بودم. برای اطلاعات بیشتر درباره این موضوع می توانید لینک زیر را بخوانید.

مساله تراموا

اما خلاصه بگویم که فرض کنید شما کنار اهرم مسیر قطار یک تراموا ایستاده اید و تنها دو مسیر جلوی روی شماست. رو یکی از ریل ها یک آدم دارد کار می کند و روی یکی از ریل ها پنج آدم. انتخاب شما در این لحظه چیست؟ مثلا یک نفر را برای نجات پنج نفر قربانی می کنید؟

خلاصه من هم جزو افرادی بودم که حسابی فکر کردند و با خودم کلنجار می رفتم که بالاخره انتخابم چیست و شخصیتم چگونه است و غیره.

در این اپیزود، وقتی سوال برای فرشته که نامش مایکل است مطرح می شود، به چیدی می گوید این مسائل از لحاظ تئوری خیلی جذاب و فریبانه است، اما باید ببینیم که در عمل چطور می شود. و با توجه به قدرت فرشته ای خودش همان لحظه محیط را به فضای تراموا و ریل ها و آدم ها شبیه سازی می کند. اما شبیه سازی که خیلی به واقعیت شبیه است و چیدی، همان معلم اخلاق که مسئله را مطرح کرده بود باید در عرض چند ثانیه تصمیمش را بابت مسیر تراموا بگیرد. اما بدبخت، فرصتش حتی به فکر به تصمیم گیری هم نمی رسد. چون سرعت تراموا زیاد است و تا می خواهد به خودش بجنبد، هر پنج کارگر را له و تکه پاره کرده است!

واقعا خنده ام گرفته بود. بیشتر از همه یاد خودم افتاده بودم که چقدر احمقانه نشسته بودم و بابت این مسائل فکر کرده بودم و خودم را آزار می دادم. این حرف ها در تئوری خیلی قشنگ است. اما در عمل، نه زیاد.

تازه این مسئله تراموا خیلی شبیه به بازی است. سریع فراموشش می کنی و می روی پی نان در آوردنت. اما این تئوری های موفقیت و زندگی خاص و متمایز بودن و غیره. معلوم نیست بازی است، فرار از زندگی است یا چه. فقط می گویند فلان کن، در حال زندگی کن، خودت باش، خودت را از جمع جدا کن و هزار جور تکلیف احمقانه دیگر.

شاید تنها راه نجات از این چیزها، فراموش کردن و دور ریختن هر چه مسئله فریبنده اخلاقی و فلسفی و موفقیت باشد.

فقط زندگی و عمل کردن. انجام دادن و لمس واقعیت موجود. جوری که اصلا فرصت نکنی خودت را با این چرت و پرت ها اذیت کنی.

نکته

در سریال این قضیه تراموا ماجرایش طولانی تر می شود و مثلا همین مایکل که فرشته است از این قضیه درسی می گیرد که با توجه به ماهیت داستان، میطلبید که چنین اتفاقی بیفتد. ولی اگر همین سریال جای خوب هم واقعا اتفاق می افتاد، قطعا مایکل هیچ درسی از این ماجرا نمی گرفت!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *