به بهانه فیلم مادر! + جستاری از مارتین اسکورسیزی

سلام نورا جان

این مطلب را چند وقت پیش خواندم و بالاخره برایت ترجمه اش کردم. چون می دانم از فیلم مادر! دارون آرنوفسکی بدت آمد و همچنان هم از آن دل خوشی نداری. فکر کنم چند باری خواستم تو را به زور قانع کنم که مادر! اتفاقا فیلم خیلی خوبی هم هست، اما خب مثل همیشه حرف، حرف خودت بود. هیچ مشکلی هم نیست. مادر! فیلمی همه پسند نیست، آنچنان هم خاص نیست که بخواهیم با دوست داشتنش پُز بدهیم. مادر! یک فیلم است و می توانیم یا دوستش داشته باشیم یا نه. به همین سادگی!

اما این مقاله را که برایت می فرستم مارتین اسکورسیزی نوشته. بیشتر واکنشی است به نحوه نمره دادن سایت های آنلاین و فضای رقابتی مضحکی که در اینترنت بین فیلم ها راه افتاده، و در این میان هم اسکورسیزی مثالش را با فیلم مادر! زده است. بخوان و لذتش را ببر.

…………………

به بهانه مادر _ مارتین اسکورسیزی

شک دارم که دل کسی برای نمره گرفتن در دوران مدرسه تنگ شده باشد. البته ممکن است اشتباه کنم ولی بعید بدانم.

وقتی که از مدرسه فارق التحصیل شدم، با خودم فکر می کردم که” عالی شد، دیگه قرار نیست بهم نمره بدن” این طرز تفکر من برای قبل از زمانی بود که اولین پیش نمایش فیلمم رو داشته باشم. هر فیلم سازی می تواند به شما بگوید که پیش نمایش، تجربه بسیار دردناک و زجرآوری است و گاهی اوقات بسیار مخرب. نمونه اش پیش نمایش معروف کمپانی- آر ک او- برای فیلم آمبرسون های باشکوه اورسن ولز. مدیران اجرایی استدیو از واکنش منفی تماشاگران اکران آزمایشی به عنوان دلیل موجه ای برای تکه تکه کردن نسخه اصلی فیلم ولز استفاده کردند، فیلمی که در حال حاضر به طور گسترده ای به عنوان یک اثر نزدیک به شاهکار شناخته می شود.

گاهی اوقات وقتی همه عوامل در حال همکاری با یکدیگر هستند. اکران های آزمایشی می تواند یک سری سوال های اساسی در فیلم را پاسخ دهند. مثلا آیا قسمتی از فیلم اطلاعات کافی را در اختیار بیننده گذاشته است؟ زمان بندی سکانس درست بوده است؟ چه چیزی باعث می شود که بینندگان از جایی به بعد داستان را دنبال نکنند و چه چیزی در فیلم به درستی درنیامده است؟ مسائل جزیی و کوچکی که باعث می شود خیلی از جنبه ها مشخص شود.

و بعد، وقتی که فیلم ساخته شده است، نقد ها از راه می رسند. مانند بقیه، من هم به اندازه کافی نقد مثبت و منفی دریافت کرده ام. نقد های منفی به طور واضح لذت بخش نیستند ولی با حد و مرزی مشخص نوشته شده اند. به هر صورت وقتی منتقدی با یکی از آثار من مسئله داشت، با یک برخورد متفکرانه و یک روش خاص به اثر نزدیک می شد و این را حق خود می دانست که مشکل خود را با فیلم بیان کنند.

در این ۲۰ سال اخیر، یا بیشتر، خیلی چیزها در سینما تغییر پیدا کرده است. تغییرها هم در سطح های مختلفی روی داده است. از روش ساخت فیلم ها تا دیدن و بحث درباره شان. خیلی از این تغییرات جنبه های مثبت و منفی خود را داشته اند، به عنوان مثال تکنولوژی دیجیتال امکان ساخت سریع فیلم ها را با آزادی کامل فراهم کرده است و از طرفی دیگر، محو شدن پروژکتور ۲۵ میلی متری از بیشتر سینمای اصلی فقدان اساسی است.

در این میان، تغییر دیگری رخ داده است که باور دارم هیچ جنبه مثبتی نداشته است. شروع آن در دهه ۸۰ بود. وقتی که  باکس آفیس ( یا همان لیست فروش هفتگی فیلم ها ) به طور قارچ گونه ای مثل یک وسواس بی درمانی که امروز می بینیم رشد پیدا کرده است. وقتی که جوان بودم گزارش لیست فروش در مجله های تخصصی سینما مثل هالیوود ریپورتر درج می شد. اما حالا، می ترسم که بگویم که تبدیل به همه چیز شده است. باکس آفیس تقریبا در جریان تمام بحث های مربوط به سینماست و حتی تبدیل به جریان اصلی شده است. قضاوت سنگدلانه ای که باعث شده است فروش اولین هفته اکران به یک درگیری خون خواهانه تبدیل شود و به نظر می رسد که در جریان نقد فیلم هم تاثیر گذاشته است. من درباره شرکت های بازاریابی مثل سینمااسکور صحبت می کنم که در اواخر دهه ۷۰ به وجود آمد و سایت های جمع آوری رای آنلاین مثل راتن تومیتوز – گوجه فرنگی های گندیده – که هیچ ربطی به نقد فیلم ندارند. این سایت ها به فیلم طوری رای و نمره می دهند گویی دارند به اسبی در مسابقه رای می دهند، یا به رستورانی در یک بروشور انتخاب رستوران ها، یا حتی به خانه ها در گزارش املاک ساختمانی. آنها هر چقدر با بازار فیلم در ارتباطند، هیچ ربطی به خلق یا دیدن یا درک یک فیلم ندارند. فیلم ساز در حد یک محتوا ساز جزیی تقلیل پیدا کرده است و بیننده هم یک مشتری بی ذوق.

این شرکت ها و سایت ها لحنی درست کرده اند که برای یک فیلم ساز جدی، خطرناک است، حتی اسم سایت گوجه فرنگی های گندیده توهین آمیز است. و همان طور که نقد فیلم که توسط انسان های پر شور و شوق  با دانش واقعی درباره سینما در این میان محو شد. به نظر می آید که صداهای پر از تعرض و قضاوت نا به جا در این میان بیشتر شده است. مردمی که به نظر می رسد از دیدن این که فیلم  و فیلم سازی رد یا حذف می شوند یا در مواقعی با خاک یکسان می شوند، لذت وافر می برند که شباهت زیادی به مردم انتقام جو و تشنه خون در نیمه پایانی فیلم مادر دارون آرنوفسکی دارند.

قبل از اینکه مادر! را ببینم، به شدت با نظرهای خصمانه فیلم اذیت شدم. خیلی از مردم می خواستند فیلم را تفسیر و توجیه کنند، می خواستند همه چیز را به یک جمع بندی مشخص برسانند و اگر چیزی را نمی فهمیدند، خواستار محکوم شدن فیلم بودند. و خیلی ها هم به نظر می رسید که از گرفتن نمره F از سینمااسکور لذت می برند. این قضیه اخبار اصلی رسانه ها شد – مادر! با نمره F سیلی محکمی خورد- یک ارزیابی بدی که فیلم های افرادی مثل رابرت آلتمن، جین کمپیون، ویلیام فریدکین و استوین سودربرگ هم چنین دوره ای را گذراندند.

وقتی که فرصت دیدن مادر! پیش آمد، با این قضاوت عجولانه بیشتر از قبل آزار دیدم و برای همین بود که می خواستم افکارم را به اشتراک بگذارم. مردم گویی چون خیلی ساده نتوانستند فیلم را تحلیل کنند و آن را در دو کلمه خلاصه کنند، خشمگین شده بودند. مادر! یک فیلم ترسناک است یا یک کمدی تلخ، یا شاید یک استعاره مذهبی یا یک داستان هشدار دهنده درباره اخلاقیات و از بین رفتن محیط زیست؟ شاید کمی از همه اینها ست اما مسلما در یک تعریف مشخص گنجیده نمی شود.

آیا فیلمی هست که قابل توجیه باشد؟ پس خود تماشای تصاویر فیلم مادر! چطور؟  تصاویر به قدری فعال بود و به زیبایی بازی و صحنه پردازی شده بود – دوربین سوبژکتیو و نمای نقطه نظر دید و زاویه های مختلف که همیشه در حرکت بودند، صداهایی که از اطراف و گوشه ها به سمت تماشاگر می آمد و شما را هر چه بیشتر در کابوس تصویرش غرق می کند. داستان که به تدریج به پیش می رود، آزار دهنده تر می شود. ترس ، کمدی تلخ، عناصر مذهبی، داستان هشدار دهنده. همه اینها در فیلم وجود دارد اما عناصری هستند که در مجموع و با همدیگر معنا می دهند و باعث فروپاشی شخصیت ها و بیننده ها می شود. فقط یک فیلم ساز پرشور می تواند این فیلم را بسازد که من هنوز هم بعد از گذشت چند هفته دارم آن را در ذهنم تجربه می کنم.

فیلم های خوب از فیلم سازان واقعی قرار نیست که رمزگشایی شوند یا خیلی سریع مورد فهم قرار گیرند. این فیلم حتی برای این ساخته نشده که به سرعت توسط بیننده ها دوست داشته شود. این کارها فقط و فقط ساخته می شوند زیرا شخصی که پشت دوربین است – باید – این فیلم را بسازد. و هر کسی که با تاریخ سینما آشنایی داشته باشد به درستی می داند که لیست بلند بالایی از فیلم هایی وجود دارد که در اولین اکران نادیده گرفته شده اند، مانند جادوگر شهر اُز، چه زندگی زیبایست، سرگیجه و نقطه خالی. و به مرور زمان هم تبدیل به آثار کلاسیک شدند. درجه بندی تومیتومیتر و سینمااسکور به زودی از بین خواهد رفت. البته شاید چیزی بدتر از اینها پدیدار شود و شاید هم در زیر هاله درک و فهم درست دانش فیلم محو شوند. در این میان، آثاری که با عشق درست شده اند همانند مادر!. در ذهن ما رشد می کنند.

متن را از اینجا ترجمه کرده ام.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *