عذاب وجدان

تارانتینو میاد از دیجیتال گله می کنه و عاشق فیلم برداری روی سلولوید فیلم هست.

نولان میاد میگه فیلم جدیدش رو حتما باید روی پرده بزرگ آیمکس دید.

یک سری این وسط هم که همش از مرگ سینما می نالن.

یک برنامه ای یادمه بهروز افخمی و مسعود فراستی نشسته بودن و داشتن از تجربه دیدن فیلم جان فورد روی پرده می گفتن و به نسلی که این فیلم ها رو روی پرده ندیدن یک جورهایی طعنه می زدن.

اسکورسیزی میاد میگه سینما دیگه نابود شده و غیره …

اگر پیگیر سینما باشید از این حرفها زیاد می شنوید که به نظرم یک جورهایی خودخواهی هست. خب اگر یک نفر قدرت و شهرت تارانتینو رو نداشته باشه و بخواد فیلم اولش رو بسازه. کدوم استدیو و تهیه کننده ای حاضر میشه که به حرفش گوش کنه که غیر دیجیتال فیلم برداری کنه. با اون همه دنگ و فنگ.

طرفدارهای نولان که تو لس آنجلس و آمریکا و انگلیس و کشورهای پیشرفته زندگی نمی کنن و بیشترین تلاشی که میتونن بکنن اینه که کیفیت ۱۰۸۰ فیلمش رو دانلود کنن چی ؟

مگر ما دلمون نمی خواد فیلم های فورد و بقیه بزرگان رو روی پرده ببینیم ؟ ( البته تهران یک سری سینماها داره که فیلم خارجی پخش می کنه. سینماتک قلهک عزیز مخصوصا که دوستان من هستن و کلی خاطره دارم اونجا. من سعی کردم خیلی فیلم ها رو، از کارهای هیچکاک تا اسکورسیزی و فیلم های جدید رو روی پرده ببینم. ولی باز این فقط من هستم. منظورم کلی هست. منظورم دانشجو ها و مردمی هستن که تو منطقه های دیگه تهران ( شهرستان هم که بماند. بعضی جاها سینما نداره کلا! ) زندگی می کنن و با این همه ترافیک و مشغله اصلا نمی تونن به رفت و آمد به تک و توک سینماهای پخش کننده فیلم خارجی حتی فکر کنن. بماند که فیلم های روز هم که نسخه دانلودی هست. نه همزمان با اکران جهانی )

اسکورسیزی عزیز هم البته فکر کنم بیشتر سر اکران سکوت اعصابش خورد بود. در فصل جوایز هم که متاسفانه آنچنان تحویل گرفته نشد و البته عمو مارتی تحمل چنین حرکاتی رو داره. اما خلاصه مقاله نوشت که سینما مرده و نباید فیلم رو روی پرده کوچک دید. در صورتی که فیلم جدیدش ( مرد ایرلندی ) داره توسط نتفلیکس تهیه میشه.

در هر صورت این حرفها به نظرم در حد  نظریه ( یا بهتر بگم غر زدن و واقعیت رو اون طوری که هست ندیدن )  باقی می مونه. بیل گیتس زمانی می گفت کتاب کاغذی رو نابود می کنیم و الان می بینید که آمار فروشش خیلی بیشتر از کتاب دیجیتال هست.

از افرادی مثل فینچر و کامرون خوشم میاد که با هر وسیله ای که هست فیلم هاشون رو می سازن و زیاد هم کاری به حرف و مدیوم و غیره ندارن. من عشق فیلم خودم بهتر از هر کسی می دونم که فیلم رو باید روی بزرگترین پرده ممکن دید. به تازگی یک تی وی ۵۵ اینچ خریدیم و وقتی هشت نفرت انگیز تارانتینو رو برای تست گذاشتم تا ببینمش ، نفسم بند اومد. بماند که من این فیلم رو روی پرده سینماتک هم دیده بودم. ولی اینجا کیفیت خیلی بهتر بود. خب من حتی تصور دیدن فیلم ها روی پرده آیمکس بدنم رو به لرزه در میاره. اما یک مواقعی جبر جغرافیایی اجازه چنین کاری بهت نمیده یا کلا وقتش نمیشه که بری سینما. جدی میگم. دنیا اون قدر ارزش نداره که بخوای سر یک فیلم رو روی پرده دیدن یا خونه فکر کنی و عذاب بکشی.

تیزر نمایش سرخ،سفید،آبی

این نمایش هم کار سروش طاهری بود.

لینک تیوال

دقیقا نمی دونستم که می خوام چجوری تیزر برای کارشون درست کنم ، خیلی یک دفعه ای شد و بدون هیچ برنامه ریزی خاصی رفتم .

فقط رفتم وسط صحنه و فیلم گرفتم. بعد کم کم، هم خود اجرا به کمکم اومد و هم یه سری موسیقی هایی که تو ذهنم داشت پخش می شد. موزیک های ایرانی خیلی دوست دارم استفاده کنم ، ولی متاسفانه تو این سبک ها که اصلا نشنیدم.

نمایش هم، حقیقتش اجرا رو بیشتر از متن دوست داشتم. ماجرای بینوایان که این بار از دید کوزت روایت می شد. البته کوزتی که آنچنان هم معصوم نیست.

 

صورت چرمی – Leatherface

من عاشق فیلم اول و دوم کشتار با اره برقی و همچنین عاشق نسخه اول و دوم بازسازی ها هستم . در این میان ۴ فیلم دیگه وجود داره . یکیش که همین آخرین نسخه اکران شده است که دربارش توضیح دادم.و اینها …

Leatherface: The Texas Chainsaw Massacre III

Texas Chainsaw Massacre: The Next Generation

Texas Chainsaw 3D

از این سه تا آنچنان لذتی نبردم و ترجیح می دم که فراموششون کنم.

صورت چرمی مثل فیلم جدید آنابل ، رفته سراغ اینکه چی شد صورت چرمی ، تبدیل شد به صورت چرمی! من علاقه ی دنباله ها رو به کند و کاو در گذشته شخصیت های ترسناک نمی فهمم.( فهمیدنش که خب واضح است  پر کردن جیب تهیه کننده هاست، ولی خب ، چه کنم ، باید یه پز پرسشگرانه هم داشته باشم دیگه! )  شما مثلا یک فیلم درام می بینی ( پدر خوانده ۲ ) و با گذشته دون کورلیونه آشنا میشی و شخصیت برات ملموس تر میشه. بهتر می تونی درکش کنی و غیره. اما شخصیت هایی مثل صورت چرمی ، جیسون ، مایکل مایرز سری هالیوون ، اینها اصلا نباید گذشته شون نشون داده بشه. هدف این فیلم ها ترسوندن هست. وقتی این عنصر های اصلی ترس رو برای من تماشاگر روان کاوی می کنی ، خب من دیگه اصولا نباید ازشون بترسم. و اینکه این ها ترس سینماست ، ترس فانتزیه ، اگر مستند یا فیلمی هست که می خوان ببینیم فلان قاتل واقعی چرا دست به این قتل ها زده، جست و جو در گذشته کار بسیار درستی هستش. آگاهی نسبت به این تیپ افراد بیشتر میشه. اما این تیپ های فانتزی نیازی به دونستن گذشته شون نداریم واقعا.

قاتل های سینمایی ( نه واقعی ) هر چقدر ازشون کمتر بدونیم و کمتر ببینیمشون ، بیشتر می ترسیم. همین و بس.

این فیلم از همون اول مشخص می کنه که میخواد با بقیه فیلم های این سری ، فرق داشته باشه. ۵ دقیقه اول ادای دین به اصول  کشتار با اره برقی هست، یعنی یک سکانس شام هولناک. ۵ دقیقه دوم ، ادای دین به کلیشه های ژانر هست، یعنی کشته شدن دختر زیبا. و از این جا به بعد فیلم مسیر کاملا متفاوتی رو از پیشینیان خودش میره، ولی خب نه آنچنان هم متفاوت، چون نیمه اول ، شبیه به  دیوانه از قفس پرید با مایه های اسلشر هست ، و نیمه دیگه شبیه به بانی و کلاید با مایه های اسلشر. اواخر داستان هم که بسیار کلیشه ای میشه و غلو آمیز. مخصوصا شخصیت کلانتر که اصلا هیچ جوره نمیشه کینه شتری این بشر رو بعد از گذشت این همه سال از وقایعی که اول داستان پیش میاد ، باور کرد. اما بازی بازیگرش ( استیفن دورف ) به قدری خوب هست که بشه ضعف شخصیتش رو فراموش کرد. بازی بقیه بازیگرها هم انصافا خوبه.

من از این کار بدم نیومد ، اصولا کم پیش میاد از فیلمی بدم بیاد. ولی خب این اثری نیست که بتونه افسانه کشتار با اره برقی رو زنده نگه داره. البته سکانس های خشن خیلی خوب در اومده ولی دور و زمونه اسلشر با معنی کلاسیکش خیلی وقت هست که سر اومده ، حتی دو آتیشه ترین طرفدارها هم دیگه خیلی از این کارها رو پس می زنن ، مگر اینکه یک فیلم نامه تازه داشته باشه که این فیلم فاقدش هست.

اسپیلبرگ و ایمانش

مستند دیدن یکی از بهترین کارهای دنیاست. حتی اگر معمولی ، بد و جهت دار باشه.

مستند اسپلبرگ بر خلاف تبلیغات زیادی که براش شد ، زیاد انقلابی نیست. اگر خوره فیلم و اخبار و حاشیه هاش باشید ، ۸۰ درصد حرف هایی که این مستند میزنه رو تو مجلات و ریویوها و کتاب ها خوندید. البته نکات خیلی جالبی هم داره ، مثلا رابطه استیون اسپیلبرگ با پدرش . اصلا فکر نمی کردم زندگی شخصی این آدم اینطور باشه.

در نهایت مستند دیدنی هست و حتی اگر خیلی حرف هاش برای شما تکراری باشه ، اما یک مرور جذاب به حساب میاد. دیدنش رو اصلا از دست ندید. حتی اونهایی که فقط یک کار از این مرد بزرگ دیدن هم با دیدن این مستند کنجکاو به دیدن بقیه کارهاش میشن .

اما لذت بخش ترین صحنه این کار ، جایی بود که ازش پرسیدن به خدا اعتقاد دارید ؟ و جوابی که با آرامش داد.

آنابل : به وجود آمدن – Annabelle: Creation

باید داستان فیلم های قبلی مربوط به دنیای کانجورینگ و آنابل رو حتما دونست تا از این فیلم لذت ببریم ؟

خوشبختانه نه. اگر فیلم های قبلی رو دیده باشید از ارجاع  به اون آثار و حتی فیلم  بعدی ( راهبه )  که قرار هست اکران بشه  ، لذت می برید. اما اگر اصلا خبر ندارید آنابل سر و کله اش از کجا پیدا شده. باز هم مهم نیست. این اثر حکم یک فیلم مستقل از اثار پیشین اش رو داره.

دیوید سندبرگ رو شاید با یک سری فیلم های کوتاه ترسناک که خیلی تو نت و شبکه های اجتماعی رد و بدل میشه بشناسید. معروف ترین اش فیلم ( چراغا خاموش ) هست که نسخه بلندش رو هم خود سندبرگ ساخته. کارگردان خوش ذوقی هست و بلده خوب بترسونه.

آنابل جدید از بابت هایی برای من لذت بخش بود از بابت های نه. اولین نکته مثبت فیلم لوکیشن و صحنه پردازی کار بود. بیشتر فیلم تو نور آفتاب گرفته شده و من عاشق فیلم های ترسناکی هستم که توازن بین روز و شب رو نگه می دارن. بازی های بچه های فیلم مخصوصا دو تا خواهر نقش اصلی خیلی خوب بود. بعضی کودک ها ساخته شدن برای بازی تو فیلم ترسناک. داستان فیلم فراز و فرود خاصی نداره. فقط ما می فهمیم که یک عروسک چطوری تبدیل شده به یک عروسک شیطانی! (سری فیلم های چاکی رو دیدید؟)

اما واقعیتش ، مهم نیست که آنابل چطوری بوجود اومده. مهم اینه که آنابل خوب می ترسونه ؟

به نظرم زیاد نه. اگر کارهای سندبرگ رو در کانال یوتیوبش دنبال کرده باشید متوجه میشید که چقدر در این فیلم به کارهای کوتاه خودش ادای دین کرده. و به نظرم مشکل شاید همین هم باشه. این فیلم بیشتر تشکیل شده از یک سری کلیپ های کوتاه ترسناک ، روند کلی ترس که از اول تا آخر در روایت موج میزنه یک چیزه که تو بهترین فیلم های این ژانر می بینیم. اما آماده کردن بیننده برای ترسوندنش در یک صحنه خاص یک چیز دیگه ست. اگر آنابل رو به کلیپ های کوتاه تقسیم کنیم شاید خیلی از اینی که هست ترسناک تر بشه. اینجا اما بیشتر دیگه دست کارگردان رو میشه. میگم کارگردان چون مشخص است که نویسنده نقش زیادی نداشته و بیشتر خلاقیت سازنده اثر روی فیلم قالب هست. نیمه اول فیلم باز بهتره ، اما نیمه دوم کاملا مشخص است که فیلم با زبون بی زبونی میگه (من می خوام شما رو بترسونم، آماده باشید !)

خرده داستان های بی ربط و رها شده زیاد داره که خیلی جای کار بیشتر داشته (اینجا باید پای نویسنده و تهیه کننده و استدیو عزیز رو هم بکشونیم وسط)

شیطانی که در فیلم به صورت مترسک ظاهر میشه دیگه بیش از حد شیطانی و کارتونی هست! این هم جمله من نیست. جمله خواهر زاده ۱۰ ساله من هست که فیلم رو با من دید!

در نهایت اثر آبرومندی هست که ضرری به دنیای ترسناکی که از فیلم کانجورینگ بوجود اومد نمی رسونه و ارزش دیدن رو داره.

………………………..

نکته اول : سندبرگ با ساختن همون فیلم کوتاه مسیر زندگیش برای همیشه عوض شد. اون لحظه که داشت  فیلم رو با همسرش می ساخت ، شاید اصلا به ذهنشون خطور نمی کرد که میلیون ها بیننده پیدا کنه و نسخه بلندش رو در هالیوود بسازه و تبدیل بشه یه یکی از صداهای جدید ژانر. بعضی مواقع زندگی های واقعی از دنیای فیلم ها هم عجیب و خاص تر هست.

نکته دوم : بیشتر ترجمه ها نوشتن ، آنابل : خلقت.  به نظرم خلقت یه جورایی اینجا معنا نمی ده. بیشتر شبیه اسم فیلم های آوانگارد و فستیوالی یا نهایت مستند می خوره. به وجود آمدن یا شکل گیری شاید کلمه مناسب تری باشه.

 

ژانر ترسناک

 

اولین بار فکر کنم ۷ سالم بود که برادر یا خواهرم برام فیلم ایرانی ( شب بیست و نهم ) رو گذاشتن! نمی دونم چرا. یادم نمیاد چرا و ازشون که می پرسم خودشون هم اصلا این ماجرا رو فراموش کردن. ولی در کل بگم اون فیلم باعث شد من سال ها ، بیشتر دوران کودکیم و حتی نوجوونیم رو با ترس از اون همسایه سیاه پوش شخصیت اصلی ( مرجانه گلچین ) زندگی کنم. کابوس شب و بیست و نهم تا مدت ها با من موند!

چند سال پیش یک بار دیگه فیلم رو دیدم . دیگه اون قدر ترسناک به نظرم نبود و حتی بعضی قسمت هاش خیلی آماتوری و خنده دار به نظر می رسید. اما در کل معرفی من به این ژانر با همین فیلم وطنی بود! و دیدن کلی فیلم و عاشق این نوع از سینما شدن. ( هر چند که همون آبرومند ترین نسخه وطنی شب بیست و نهم هست! شاید کمی هم خوابگاه دختران)

این ژانر پستی و بلندی زیاد داره. دید مرسوم هنری کمتر بهش هست و بیشتر دید بازاری داره. اما بازاری و پاپ کورنی که مثل فیلم های ابرقهرمانی نیست. ژانر ترسناک به نظرم جزو معدود عنصر های سینماست که آدم ها رو بیشتر دور هم جمع می کنه. یعنی دیدن فیلم ترسناک هدف مشخصی داره. (( من می خواهم بترسم . من خودم رو به دست فیلم می سپارم و ببینم می تونی من رو بترسونی یا نه ))

دیدن باقی فیلم ها این میزان هدف مشخص رو شاید دنبال نکنه. یا اگر هم دنبال کنه ، به این میزان عمومیت و محبوبیت نداره. شما به یک نفر که تو عمرش شاید ۱۰ تا فیلم دیده باشه بگی می خوام برم آخرین اثر فلان کارگردان رو ببینم یا می خوام برم یک فیلم درباره فلان ابر قهرمان ببینم یا برترین انتخاب های جشنواره کن ، خب اون قدر براش اهمیتی نداره یا اصلا نمی دونه شما درباره چی حرف می زنید. اگر بگید می خوام فیلم اکشن ببینم ، خیلی ها می گن سلیقه شون نیست. ولی وقتی اسم ترسناک میاد ، کنجکاوی ها بیشتر میشه. یا میگن ما می ترسیم و نمی بینیم ، یا می ترسن الکی می گن خوششون نمیاد یا از این تیپ آثار لذت میبرن و با کمال میل شما رو تو دیدنش همراهی می کنن.

ژانر ترسناک یک سری ساب ژانر مثل اسلشر یا ترسناک هیجانی هم داره. خیلی فیلم ها بیشتر از اینکه درام باشه ، بیشتر ترسناک به حساب میاد ( نمونه اش سه گانه منطقه های مرزی آمریکا ، سیکاریو ، اگر از آسمان سنگ ببارد، ویند ریور ) . من سعی می کنم درباره بهترین و بدترین و هر چی در این ژانر و ساب ژانرش هست اینجا بنویسم. اگر کتاب خوبی بود معرفی می کنم. متن خوبی بود ترجمه می کنم  و باقی مسائل. تا اونجایی که می تونم سعی می کنم هر چی از ژانر ترسناک تجربه می کنم یا قبلا تجربه کردم رو با شما درمیون بذارم.